دیشب «خون بازی» را دیدم. بازی زیبای بیتا فرهی و باران کوثری، با فیلمبرداری چشم نواز محمود کلاری که بیش از هر موضوع دیگری در فیلم به چشم می آمد؛ شاید بیشتر به خاطر سیاه و سفید بودن فیلم و عادت ما به «رنگی» دیدن. با این که دقایق زیادی با دوربین روی دست فیلمبرداری شده بود؛ اما کادرها دقیق و حساب شده به نظر می رسید. هنوز سنتوری را ندیده ام اما حداقل جایزه های خون بازی در جشنواره، چندان هم بیراه نبوده است. حداقل بهتر از بسیاری فیلمهای دیگر بود.
کارگردانی هم جالب بود؛ در کشور «تک روی»ها، دو کارگردان یک فیلم را ساخته بودند. البته تهیه کننده هم دو نفر بودند، جهانگیر کوثری و رخشان بنی اعتماد؛ که در اصل میشود یک نفر، دخترشان هم که بازی کرده، میشود «فیلم خانوادگی» به یک معنا! رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهاب کار مشترک موفقی نشان دادند که بیشتر آدم را یاد «لاگربک» و «سودربرگ» روی نیمکت تیم ملّی سوئد می اندازد!
خیلی ها آخر فیلم صدایشان درآمد و ناراضی بودند؛ بیشتر جوانهایی که برای وقت گذرانی آمده بودند و بدون اطلاع و زمینه قبلی از فیلم. احتمالا کلی هم حالشان گرفته شد که اصلا فیلم، سیاه و سفید بود! شاید فکر میکنند اشکال از سینما بوده! و در آخرین پلان، درست شده! جایی که درختها واقعاً سبزند؛ و یک نگاه که به نظر من بیشتر نگران بود تا امیدوار؛ اما نکته مهمش همین «نگاه» سارا در سکانس پایانی بود. نگاه، اینجا میشود خود «آگاهی» با دیدن و تأمّل. و یک پرسش که آیا امید سارا به آرش، او را نجات می دهد؟
جمله ای در «خون بازی» بود که میگفت: «وقتی فراگیر میشه هیچ کس در امان نیست.» منظور، اعتیاد بود و شاید به گونه ای همه عادتهای بد. وقتی یک جامعه به عادتهای بد، خو میکند؛ دیگر هیچ کس در امان نیست و سخت باید مراقب بود درست مثل همان گلی که پدر سارا می گوید.
یکی از نقدنویس ها هم اشاره ای زیرکانه داشته و نوشته «مادر یعنی وطن»! تو خود حدیث مفصل بخوان...!
و نکته آخر این که نام انگلیسی فیلم را mainline انتخاب کرده اند، یعنی «تزریق وریدی» یا باصطلاح خودمان «توی رگ زدن» (در مورد مواد مخدر). و ظاهرا این ترجمه خاص «خون بازی» کار باران کوثری است! و امیدواریم این «کثافت شیطان» از رگهای شهرهای ما پاک شود...



