سه شنبه از صبح تا شب یکسره تهران بودم و طبق معمول روز پرکاری داشتم! کارهای اداری تصفیه حساب واقعاً تمام شد و باید به انتظار صدور مدرکم از دانشگاه بنشینم! بعد سری به سازمان مرکزی دانشگاه رفتم و با یکی از اساتید صحبت کردم. ساعاتی میهمان همایش حق بر آموزش دانشگاه شهید بهشتی بودم و متأسفانه باید بگویم که برخی همایشهای دانشگاهی از همایشهای دولتی هم بدتر شده است و اساساً معلوم نیست چه هدفی از انتشار «فراخوان» دارند! جالب آن که در این همایش (با موضوع حقوقی حق بر آموزش)، دبیر یکی از نهادهای صنفی دانشگاههای غیردولتی هم سخنرانی داشت؛ نه درباره موضوع همایش بلکه درباره دانشگاههای غیردولتی! درست است که این دانشگاهها مهم و بعضاً قوی تر از بعضی دانشگاههای «تحت الحمایه» هستند؛ اما بعید میدانم جای این سخنرانی در این همایش باشد! بین سه سخنرانی که شنیدم، سخنرانی دکتر گرجی نسبتاً علمی تر بود. مخصوصاً تأکیدشان بر هر دو جنبه مثبت و منفی حق بر آموزش. جالب اینجاست که قانون اساسی ایران جنبه مثبت (حق – مطالبه) را خیلی جدی گرفته و جنبه منفی را با عبارات کلی و البته ناقص (حق – آزادی) رها کرده است و در اجرای همان جنبه مثبت هم که...
سعادت نصیب شد که باز هم به مصلّی تهران بروم، البته نه تنها روزهای جمعه در این مکان نماز جمعه برپا نمی شود، بلکه مردم فقط برای دو دلیل در طول سال به آنجا می روند: 1- به عنوان مهندس یا کارگر دست اندرکار ساخت مصلی یا برای دیدن دوستی که در آنجا مشغول است! 2 – حضور در نمایشگاه کتاب! امیدوارم هرچه زودتر ساخت مصلی زیبای تهران (و همچنین مصلی اصفهان!) به پایان برسد. آقایان متخصص امور ترافیک حتماً در سه سال اخیر متوجه شده اند که نمایشگاه هرجا که باشد، ترافیک هم خواهد بود! نمیدانم میان مکان سابق و فعلی از این نظر چه تفاوت مهمی هست؟! البته مکان فعلی برای من که راحت تر است، چون میتوانم بعد از تعطیلی نمایشگاه به پایانه بیهقی بروم و به اصفهان برگردم! اساساً حالم از تهران...
در نمایشگاه هم خبر خاصی نبود! البته تعداد کتابهایی که مردم میخرند، هر سال کمتر می شود و با بار کمتری نمایشگاه را ترک می کنند! تعداد ناشران احتمالاً بیشتر می شود و هنوز بعضی «ناشران» فقط میخواهند «ناشر» باشند و نه تولیدکننده کتاب! یعنی کتابهای تولیدی انتشارات دیگر را فقط می فروشند! در میان انتشارات حقوقی، انتشار «مجموعه قوانین» رنگارنگ زیاد شده است! انصافاً بعضی از این مجموعه ها جالب هم هستند مخصوصاً هندبوکها. اما ناشری که فقط قانون چاپ کند، ناشر نیست! این کار را روزنامه رسمی هم انجام می دهد!
حاشیه نمایشگاه هم همیشه جذاب است. شاید فروش اقلامی غیر از کتاب (همان خوراکیها و به ویژه آب و آب میوه) گردش پولی نزدیک به گردش پول کتاب داشته باشد! دخترکی هم بود که وقتی وارد نمایشگاه شدم و همینطور موقع خروج دیدم که با آکاردئون مشغول نوازندگی است. «ای ایران» را می نواخت. آدم نمی دانست باید بخندد یا.... چند دستگاه ون از انجمن حقوق معلولان، کار جابجایی معلولان را انجام می دادند که ابتکار جالب و شایسته ای بود. چینش غرفه ها هم کم دردسر نبود. مثلاً غرفه هایی مثل وزارت امور خارجه، مرکز پژوهشهای مجلس، مرکز اسناد انقلاب و... نه در سالن انتشارات نهادها و سازمانها بلکه در سالن انتشارات عمومی حاضر بودند که فرصت بررسی جامع این سالن را نداشتم. مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام هم بالأخره مصلحت را در آن دید که کتابهایش را بفروشد! دو سال پیش که غرفه شان را دیدم، هیچ کتابی نمی فروختند و فقط «نمایش» بود و چه حیف شد! در میان کتابها می توانستید کتابی از آقای موسویان مذاکره کننده سابق شورای امنیت ملی را ببینید که درباره راهبرد ایران در قبال پروتکل الحاقی نوشته بود. در میان ناشران حقوقی هم میشد چند کار تازه دید و البته اکثراً ترجمه. تصاویر این سفر را به زودی خواهید دید!
» دادگاه تجدیدنظر تهران به هر ترتیب پذیرفت که قضیه رکسانا صابری مشمول ماده 508 ق.م.ا نمی شود. نمیدانم استدلالهای تازه ام درباره ضرورت آگاهی از فهرست دولتهای متخاصم اثری داشته یا نه، ولی گویا وکلا باز به همان نظریه وزارت امور خارجه استناد کردند: هیچ کشوری متخاصم نیست!



