کتابی در زمینه حقوق بشر (آن هم با رویکردی تقریباً محض گرایانه حقوقی) تورق میکردم که توسط یکی از اساتید علوم سیاسی ترجمه شده است. در کتاب اشتباه ترجمه ای نسبتاً زیاد به چشم می خورد. مثلاً شما از یک استاد علوم سیاسی انتظار دارید بنویسد «ساحل عاج» و نه «کوت دیویر» (۱) البته ترجمه کتاب مزبور، تلاش محترمانه ای است برای پیشبرد حقوق بشر. به هرحال... در صفحاتی از کتاب به موضوع حق محیط زیست سالم اشاره شده است. نویسنده تأکید دارد که بیش از 300 کنوانسیون و حدود 900 توافق دوجانبه در مورد حفظ و نگهداری محیط زیست وجود دارد که می توان 200 متن در سازمانهای بین المللی و صدها سند قانونی داخلی را به آن افزود. همینجا باز به یاد یکی از اساتید غیرحقوقی افتادم که اتفاقاً «محیط زیست» هم تدریس می کند؛ یعنی «حقوق بین الملل محیط زیست». او که متنی از من را خوانده بود، تأکید داشت که «هیچ قاعده/تعهد بین المللی در مورد محیط زیست وجود ندارد.» دقیقاً یادم نیست کلمه تعهّد را به کار برد یا قاعده را؛ اما یادم هست که چه کتابی را (البته در یک موضوع بسیار خاص در این زمینه!!!) به من نشان داد (در حالیکه به طور «مطلق» از محیط زیست سخن میگفت!) و من فقط فرصت داشتم جلد کتاب را ببینم و باید حرفش را هم تأیید می کردم. از آن موقع هر وقت چیزی درباب محیط زیست می بینم یاد آن استاد می افتم! مثلاً مواد 192 به بعد کنوانسیون 1982 حقوق دریاها که صراحتاً می گویند: «کشورها وظیفه دارند محیط زیست دریا را حفاظت و حمایت نمایند.» حتی در کنوانسیونهای 1958 هم چه در تمام کنوانسیون مربوط به ماهیگیری و حفظ منابع جاندار و چه در مواد 24 و 25 کنوانسیون دریای آزاد، یا حتی در منشور آفریقایی حقوق بشر صراحتاً به حق محیط زیست سالم اشاره شده است؛، بی آن که کسی منتظر بماند تا این حق چهره ای از حق بر سلامت باشد! کنوانسیون 1976 درخصوص منع کاربرد تکنیک های تغییر محیط زیست در زمان جنگ هم کاملاً از عنوانش گویاست که حاوی چه قواعد و تعهّدات بین المللی است!
آن جملاتی که مورد اعتراض آن استاد حقوق بین الملل محیط زیست (!!!) بود و البته من نیز از منبعی دیگر (نگاهی موشکافانه برپدیده جهانی شدن، شولت) ذکر و استفاده کردم را بخوانید:
«جهانی شدن در سیاست، دولتها را مجبور به احترام به افکار عمومی در سطح ملّی و جهانی کرده و رعایت حقوق بشر و تأمین آزادی های افراد را طبق میثاقها و معاهدات حقوق بشر، مشروعیت بخشیدن به نظام سیاسی و دولت از طریق برگزاری انتخابات آزاد و مردمی و نیز رعایت قوانین بین المللی برای حفظ محیط زیست را الزام آور و اجتناب ناپذیر ساخته است...»
آن آقا می فرمودند که «کدام الزام؟ چه اجتناب ناپذیری؟»!!! فردا روز طبیعت است، در گردش هایتان، هوای هوا و آب و درخت و سبزه و زمین را داشته باشید!
پی نوشت:
1 – Cote d'ivoire
» حاشیه شهر
شبهای جام ملتهای اروپا قصد داشتم هر شب چیزی از فوتبال بنویسم؛ اما وقتی دیدم نوشتن از فوتبال با لمپنیسم مترادف شده است؛ منصرف شدم. این شبها مهران مدیری لمپنیسم ورزشی را به تصویر کشانده است. بی تردید با انتشار مجدد نشریات از روز شنبه، بیشترین بخش انتقادها از مدیری به ترسیم چهره مطبوعات ورزشی مربوط خواهد شد. مطبوعاتی که کمترین تصوّری از کار علمی و اصولی در ورزش ندارند و بخش عمده حجم آنها (اگر عکسهای درشت احیاناً با مقاصد آنچنانی را نادیده بگیریم!) از نظر علمی چیزی جز مزخرفات، از نظر ادبی چیزی بیش از انشای کودکان دبستانی و از نظر ادبیات روزنامه نگاری جز لمپنیسیم نیست! لمپنیسیمی که به بهترین وجه پشت کلمات محرم نویدکیا (کاپیتان سپاهان) پنهان است. وقتی برانکو برای دومین بار (بعد از بازیهای آسیایی) با سلام و صلوات مربیگری تیم ملی را قبول کرد نویدکیا گفت: «آقای برانکو باید روزنامه های امروز را نگهدارد برای وقتی که می رود!» آنچه این شبها من و آشنایان و اهالی فوتبال را می خنداند مصداق همین مثل معروف است که «کارم از گریه گذشته است، بر آن می خندم!»



