دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز مُلک تا ملکوتش حجاب بردارند
هرآنکه خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق، لیک
چو درد در تو نبیند، که را دوا بکند؟
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند
ز بخت خفته ملولم، بود که بیداری
به وقت فاتحۀ صبح، یک دعا بکند؟
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند
+ جمعه دو هفته پیش، در راه برگشتن این غزل را با آواز شجریان می شنیدیم و... در میان غزل، آن شاهکار «گر به تو افتدم نظر...» و بازی ساده شاعر با کلمات. دقایقی دیگر دوباره ما و این راه. جاده ها کی تمام می شوند؟! به قول این تبلیغه "راه تو را می خواند!"
نوشته شده در 87/09/15ساعت
5:17 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |



