تبليغاتX
در رگ تاک - ترک تحصیل خواهم کرد

تازه از تهران و سفر 48 ساعته ام برگشته ام. طی هشت ساعتی که در راه بودم، خیلی فکرهای منفی به سرم زد، آن هم صدقه سر اتفاقات دنباله دار پایان نامه. نهایتاً مجبور شدم شخصاً نسخه ای از پایان نامه را به استاد داور تحویل بدهم؛ در حالی که این خلاف عرف و مقررات دانشگاه است. بعد صحبت و هماهنگی پیش دستانه برای برنامه ریزی روز دفاع بود. یکی از اعضای هیأت ژوری از بیش از 44 ساعت کاری هفته اعلام کرد فقط در یک روز و 4 ساعت از آن روز فرصت برای حضور در دفاع خواهد داشت! استاد دیگر این 4 ساعت را به یک ساعت و نیم تقلیل داد و استاد دیگر نیز به علتی نمی توانست پاسخگوی تلفن باشد! اما کارمند مربوطه، آن روز مقرر را جزو تعطیلی دانشگاه دانست! استاد اولی هم به هیچ روز دیگری از روزهای هفته رضایت نمی داد. در حالی در جلسه دفاع یکی از دوستان قدیمی تر نشسته بودم که اول به این فکر می کردم که چه بخت و اقبالی دارد این دوست ما که 10 روز پیش پایان نامه اش را تحویل داده و امروز دفاع می کند و من که 79 روز پیش پایان نامه را تحویل داده ام چنین سرگردانم که مبادا نسخه اول آن را چند روز دیگر در میدان انقلاب کسی بفروشد! و دیگر این که کاش پایان نامه را از استاد داور که همانجا حضور داشته مسترد و اعلام کنم که ما را به خیر این دانشگاه امید نیست! اما این خلاف ادب بود. در حاشیه جلسه، یکی از مدیران دانشگاه را دیدم و با او صحبت کردم، از خودم گفتم، کم هم گفتم ولی گفتم که «از بد حادثه اینجا به پناه آمده ام» و شاهد آوردم. رأی نهایی ایشان چنین بود: «تقصیر خودته!» و اینچنین نظریه جدیدی در باب «مسؤولیت» مطرح شد!

به هرحال... یکی از فکرهایی که در این هشت ساعت به نظرم رسیده، استخدام یک جادوگر و رمّال برای باطل کردن سحر شیطان و طلسم دیوسیرتان بود! اما به طور جدی و از باب «جلوی ضرر را از هر جا که بگیری، منفعت است» به ترک تحصیل و گذشتن از خیر دفاع از پایان نامه فکر می کنم. پول جمع کرده برای ترم آخر را هم می گذارم توی جیبم و بیش از یک سال هم می توانم با این پول بخورم و بخوابم، مگر این که نرخ تورم همچنان... گزینه سوم پیگیری روشهای حقوقی برای طرح شکایت بود که شورای محترم انقلاب فرهنگی در یک انقلاب حقوقی، طی مصوبه ای خلاف قانون اساسی و غیرمنطقی، دیوان عدالت اداری را از دخالت در امور دانشگاهها منع کرده است! حتی اگر من نه به دنبال خسارت مادی (و ایضاً معنوی) سرگردانی خویش، بلکه تنها به دنبال استرداد یک نسخه پایان نامه گم شده ام باشم! اصلاً نمی خواستم پیش از دفاع، درباره این موضوع صحبت کنم ولی به همین مختصر اکتفا می کنم که شرح ماجرا، «فیلم» است! و به طور جدّی به گزینه دوم (رها کردن دفاع از پایان نامه) طی 48 ساعت آینده فکر خواهم کرد و از همه دوستان و صاحبنظران هم دعوت می کنم هر حرفی دارند و هر مشورتی می توانند، دریغ نکنند. فقط این را نگویند که «حیفه! تا اینجا اومدی!» که من در پاسخ هم آن جمله «جلوی ضرر...» را تحویل خواهم داد و هم این را که بعد از دو سال تحقیر و توهین داخلی و خارجی، «آخرش به ما می گویند فارغ التحصیل دانشگاه پـ...». ضمن این که رها کردن کلیه فعالیتهای علمی و قلمی و فعالیت در ماهنامه حقوق، استرداد مقالات از مجلات علمی و همچنین تغییر مسیر سیاستهای کلّی (!) هم جزئی از «بسته سیاستی» این گزینه است.

هرچند اگر بپذیرم که از پایان نامه دفاع کنم، بعید می دانم دیگر به دنبال نوشتن و ادامه تحصیل باشم. من را به زور به آخر خط رساندند!

طی 48 ساعت آینده نیز تمام فعالیتهام به حالت تعلیق در می آید و با هیچ کس حتی در مورد گزینه مطرح شده بحث هم نخواهم کرد، بلکه فقط استدلالهای مشورتی دوستان را – اگر حرفی داشته باشند – خواهم خواند و خواهم شنید.

احساس می کنم به «والسّلام....» نزدیکم!

نوشته شده در 87/06/28ساعت 1:45 توسط امیر مقامی| |