تبليغاتX
در رگ تاک - کاروان آزادگی

 

n دکترسیّدعطاءالله مهاجرانی n

استاد تاریخ، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی

http://mohajerani.maktuob.net

 

چگونه زینب (س) چنان سخن گفت؛ که سخنان او تار و پود نظام استبدادی را از یکدیگر گسست؟ سخن گفتن او شباهتی تمام به سخنان علی (ع) داشت و نیز حالات او، حالات علی بود. عده ای مات و متحیر بودند که علی با آن خوراک ناچیز – که تا گرسنه نمی شد لقمه ای نمی خورد – و با آن خواب اندک – که تا خواب به سراغش نمی آمد، به جستجوی خواب نمی رفت – چگونه آنچنان رشید و دلاورانه می جنگید؟ خود می گوید: «چنان بینم که گوینده شما بگوید: اگر پسر ابوطالب را خوراک این است، ناتوانی، او را از کشتن هماوردان بنشاند و از جنگ با دلاورمردان بازماند. بدانید درختی را که در بیابان خشک روید، شاخه سخت تر بود و سبزه های خوش نما را پوست نازکتر و رستنی های صحرایی را آتش افروخته تر و خاموشی آن دیرتر.»

آن همه رنج و مصبیت، جان زینب را صیقل داده بود. او محبوب خداوند بود و خداوند هرکس را دوست دارد، در رنج و درد و مصیبت غوطه ورش می کند تا گوهر جانش بدرخشد و آتش فطرت الهی اش شعله کشد.

بیهوده نیست که وحشی بافقی دعا کرده است که

الهی سینه ای دردآشنا ده / غم از هر دل که بستانی به ما ده

کرامت کن درونی دردپرورد / دلی در وی درون درد و برون درد

دلم پر شعله گردان سینه پردود / زبانم کن به گفتن آتش آلود

دلم را داغ عشقی برجبین نه / زبانم را بیانی آتشین ده

کلمات زینب گویی جریان مذاب آتش بود که از قلب پردود آتشفشانش سرمی کشید. سرهای شهیدان در برابر، چهره های پرغم و نجیب  و معصوم خانواده پیامبر (ص) در کنار، زنجیر بر دست و پای علی بن حسین (ع) که هنوز از تب می سوزد و... با دست به مردم اشاره کرد که ساکت شوید. تنها روح نیرومند او می توانست صدای هلهله و شادی و نیز گریه مردم کوفه را آرام کند. مردم آرام شدند. شتران و اسبان، که اسیران بدون جهاز برپشت آنان بودند، ایستاده بودند. زنگها از صدا افتاد.

زینب پس از ستایش خداوند گفت:

«مردم کوفه! مردم مکار فریبکار! مردم خوار و بی مقدار! بگریید که همیشه دیده هاتان گریان و سینه هاتان بریان باد! زنی رشته باف را مانید که آنچه را استوار بافته است، از هم جدا سازد. پیمانهای شما دروغ است و چراغ ایمانتان بی فروغ. مردمی هستید لاف زن و بلندپرواز! خودنما و حیلت ساز! دوست کش و دشمن نواز! چون سبزه پارگین، درون سوگنده، برون سبز و رنگینف نابکار چون سنگ گور نقره آگین. چه زشت کاری کردید! خشم خدا را خریدید و در آتش دوزخ جاوید خزیدید، می گریید؟!

بگریید! که سزاوار گریستنید، نه در خود شادمان زیستن. داغ ننگی بر خود نهادید که روزگاران برآیذ و آن ننگ نزداید. این ننگ را چگونه می شویید؟ و پاسخ کشتن فرزند پیغمبر را چه می گویید؟ سید جوانان بهشت و چراغ راه شما مردم زشت، که در سختی یارتان بود و در بلاها غمخوار. نیست و نابود شوید ای مردم غدار.

هر آینه باد در دست دارید و در معامله ای که کردید زیانکار! و به خشم خدا گرفتار، و خواری و مذلت بر شما باد. کاری سخت زشت کردید، که بیم می رود آسمانها شکافته شود و زمین کافته و کوهها از هم گداخته.

می دانید چگونه جگر رسول خدا را خستید؟ و حرمت او را شکستید و چه خونی ریختید؟ و چه خاکی بر سر بیختید؟ زشت و نابخردانه کاری کردید؛ که زمین و آسمان از شر آن لبریز است و شگفت مدارید که چشم فلک خونریز است. همانا عذاب آخرت سخت تر است و زیانکاران را نه یار و نه یاور است.

این مهلت، شما را فریفته نگرداند! که خدا گنهکاران را زودازود به کیفر نمی رساند و سرانجام خون مظلوم را می ستاند. اما مراقب ما و شماست و گناهکار را به دوزخ می کشاند.»

بشیربن حذیم الاسدی گفته است: در آن روز به زینب نگاه می کردم و تا به آن روز ندیده بودم بانوی بزرگ منش و سخنوری همانند او. انگار زبان امیرالمؤمنین در کام اوست که اینگونه سخن می گوید. مردم انگشت به دندان می گزیدند و از دیدگان اشک می باریدند. پیرمردی در کنارم بود؛ آنقدر گریه کرد که اشک از چهره اش سرازیر شد. در آن حال می گفت: پدر و مادرم فدایتان باد. مردان شما بهترین مردان هستند و جوانان شما برترین جوانان و زنانتان با فضیلت ترین زنان و خاندان شما با شرافت ترین خاندان ها؛ نه خوار می شوند و نه مقهور.

زینب مستقیماً با مردم سخن گفته بود و آنان را کشنده حسین و خانواده پیامبر معرفی کرده بود: واقعیت نیز همین بود. اگر مردم، ضعیف و زبون و سست عنصر نبودند و هر یک، با قلب تیره خود، بر امتداد و عمق شب سیاه ستم نمی افزودند، چگونه عاشورا اتفاق می افتاد؟ اگر مردم کوفه پیمان نمی شکستند و چنانکه در نامه های خود نوشته بودند و همانگونه که با مسلم بن عقیل تا پای جان خود بیعت کرده بودند؛ اگر بر سر پیمان و بیعت باقی می ماندند، چگونه عبیدالله بن زیاد می توانست آن سپاه سی هزار نفره را سمان دهد؟

وقتی سران و بزرگان شهر کوفه، که برای امام حسین نامه نوشته بودند که به کوفه بیا، تبدیل به فرماندهان سپاه عمر بن سعد شدند، تیغ به روی امام حسین کشیدند و پیمان خود را انکار کردند و زخم زبان زدند؛ پیداست مردم کوفه نقش و اثرشان در شهادت حسین و خانواده او و اسارت زینب کبری و علی بن حسین و...، کمتر از حکومت استبدادی یزید نبوده و نیست. از این رو، زینب در سخنان خود ماهیت و روان مردم کوفه را تبیین کرد.

پیش از زینب، علی نیز در آن سالهای پررنج حکومت، با مردم کوفه همین گونه سخن گفته بود. اما سخنان زینب در احوال دیگری بود. زینب و خانواده او اسیرند و مردم کوفه در حاشیه خیابانها به تماشای سرهای شهیدان و اسیران ایستاده اند و سپاه عبیدالله بن زیاد اسیران را در میان گرفته اند.

درست در شرایطی که عبیدالله بن زیاد می خواست مردم کوفه را با نمایش پیروزی خود مرعوب سازد و خانواده پیامبر را تحقیرشده و رنجیده، خرد و خسته کند، سخنان زینب کاملاً صحنه را تغییر داد. صدای گریه و ضجه مردم، صدای پشیمانی آنان بود، صدای شکست درون؛ حالا مردم کوفه اند که چهره خود را می پوشانند، مبادا در برابر نگاه پرشماتت فرزندان پیامبر قرارگیرند.

زینب به مردم کوفه گفته بود: «تکاد السماوات یتفطرن منه... افعجبتم ان قطرت السماء دماء». آسمانها از یکدیگر شکافته می شوند... و آیا در شگفت هستید که از آسمان خون ببارد؟

عاشورا، چنان صحنه هستی را دگرگون کرده بود که انگار آثار قیامت پیداست. سخنان زینب، صحنه ای دیگر از قیامت را در برابر مردم قرار داد.

در روز قیامت، ستمگران دستان خود را به دندان می گزند. «و یوم یعضّ الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتّخذت مع الرسول سبیلا». روزی که ستمگر، دستان خود را به دندان گزد و گوید: ای کاش راهی را که رسول در پیش گرفته بود، در پیش گرفته بودم.

و آن روز، مردم از درون تباه شده ای که سر حسین در برابرشان است و صدای زینب در گوششان، دستان خود را می گزیدند.

 

 

برگرفته از فصل هشتم                  

پیام آور عاشورا                

بررسی سیر زندگی، اندیشه و جهاد زینب کبری (س)

چاپ پنجم، 1377، تهران، انتشارات اطلاعات   

(پی نوشتها موجود است.)

 

نوشته شده در 86/10/28ساعت 2:20 توسط نویسندگان میهمان| |