تبليغاتX
در رگ تاک - تحقیق

مرد میانسالی به نظر می رسید... من هم وارد مغازه لوازم التحریری شده بودم تا از مقاله ای برای دوستی کپی بگیرم و به دستش برسانم تا برای امتحانش بخواند. برگه ها را دادم برای کپی. دیدم مرد دارد برای تایپیست توضیح می دهد که «از اینجا تا اینجا را بگذار فصل اول» چند صفحه ورق زد... «از اینجا هم تا اینجا فصل دوم» علامت هم میگذاشت... «یک فهرست هم اولش بگذار. براساس مطالبی که تایپ کردی نه فهرست کتاب.»

فکر کنم دانشجو بود، داشت از بخشهایی از یک کتاب کپی می گرفت تا به عنوان «تحقیق» به استادش ارائه کند، نمره ای بگیرد و بعد... از ظاهرش می آمد آدم متشرّعی باشد، البته به ظاهر که نیست، می دانم! ولی گویا خود را رها از حق معنوی مؤلّف کتابی می دانست که تا چند ساعت دیگر، بخشهایی از کتابش به عنوان تحقیق تألیفی مرد تقدیم استاد می شد! راستی موضوع کتاب هم دینی بود!

من کم و بیش این وضعیتها را می شناسم. خیلی ها هم ترجمه هایشان را به دوست، آشنا یا دارالترجمه می دهند، بی آن که خود کوچکترین زحمتی بکشند. حتّی یکی از دوستان تعریف میکرد که دوست دیگری یک کپی تحقیق جامع و مفصّلی در یکی از همین لوازم التحریری ها «پیدا» کرده بود و قطعه قطعه و بخش به بخش... هر بخشی را دانشجویی به استادی داده بود که مثلاً «بفرمایید، تحقیق من!» و البته استادی هم در این میانه زیرکی کرده بود و یکی از اینگونه دانشجویان را فراخوانده بود که... خود مابقی ماجرا را حدس بزنید!

بزرگترین جرم من در این زمینه شاید این بوده که نوشتن یکی از تحقیق هایم را به یکی از دوستان واگذار کردم که گمان میکردم ایشان تخصّص بیشتری در آن موضوع دارند و در تمام مراحل هم سعی کردم کمک کنم برای نوشتن مقاله و نهایتاً هم خودم چیزهایی اضافه کردم، ویرایش کردم و نهایتاً شد «اثر مشترک» طبق تعریف قانونی، هرچند سهم آن دوست حتماً بیشتر بود. اما با آنچه چند روز پیش دیدم به این نتیجه رسیدم که هیچگاه به عنوان یک معلّم، دانشجویی را وادار به ارائه تحقیق «برای نمره» نکنم. به تحقیق خوب، نمره اضافه بر 20 هم بدهم؛ و هر تحقیقی را طبق متد علمی و براساس شکل و ماهیتش مورد قضاوت قرار دهم. اگر خوب نبود هم تعارف نداشته باشم! هر چه می ارزد، همان. و البته با توجه به این که هر تحقیق را کدام دانشجو و در چه مقطعی از تحصیل نوشته است. فکر کنم روش خوبی باشد! به استادهای خودم در گذشته و حال هم پیشنهاد میکنم همین روش را در پیش بگیرند که گاه همینطور هم بودند.

 

» در حاشیه روزگار

امشب اتاقم کمی سروسامان گرفت. دکور کاملاً تغییر یافت. فقط مانده چیدن کتابها و کاغذها و... قابل تحمّل می شود!

اینجا هم نامه همسر مرحوم قاسمی (روزنامه نگار) را به همسر درگذشته اش بخوانید؛ جالب است.

نوشته شده در 86/10/24ساعت 0:38 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |