تبليغاتX
در رگ تاک - وطن سپید من ‏

1 برف و برف و برف... ناراحتی من اما گلوله برفی نیست! ناراحتم که چرا چهارشنبه هم دانشگاهها تعطیل بود و یک امتحان به تعویق افتاده و دردسر بیشتر! اما بیش از اینها همان شنبه صبح به این می اندیشیدیم که «تهران، گرچه سالی چند بار رخت سپید می پوشد، اما عروس سیاه بختی است!» والبته «چه فکر آسوده ای!»

امروز صبح اما حکایت دیگری بود. قطار تهران – اصفهان بجای 6:30 صبح با 2 ساعت تأخیر حرکت کرد و با چند ساعت تأخیر بیشتر به مقصد رسید، ساعت 17:10 شاید بود که رسیدیم ایستگاه اصفهان. در راه سپیدی بود که توی چشم می زد. انگار همه خاک وطن از اول سپید بوده و بوته های خارا یا خاکهای قهوه ای رنگ کمی به آن «چندرنگی» بخشیده اند. شاید اگر از بالا به این قلمرو پرگهر نگاه میکردی، اول چیزی که می دیدی سپیدی بود و سپیدی... گویی «لوح مطهّر»! که باید از نو نوشت. حالا نمیدانم وطنم سپیدبخت هست یا نه؟!

 سبز و سفید / عکس: امیر مقامی

2 فکر کنم در آزمون دکتری دانشگاه تهران شرکت میکنم. ثبت نام در دقیقه 90. خدا رحمت کند «دکتر شهیدی» را. شبی در «طلوع ماه» جلوی «داریوش ارجمند» نشسته بود. بحث نمیدانم چه بود که به این تمثیل رسید که روزی بنده خدایی یک سطل ماست دستش گرفته بود و کنار دریا ایستاده بود، ازش پرسیدند میخواهی چه کنی؟ گفت میخواهم دوغ درست کنم. تحقیرش کردند که مرد حسابی! این ماست و آن آب که «تناسب» ندارد، دوغ نمی دهد! مرد بی خیال از همه جا گفته بود: «میدونم نمیشه، اما اگه بشه چی میشه!» حالا حکایت حضور من است در این آزمون! ولی من آمده ام! گرچه شرکت در این آزمون آن برنامه کذایی را کمی تغییر میدهد یا احیاناً دستخوش «تغییرات بنیادین» میکند (به شرطی که «بشه!») اما فکر میکنم تا همین امروز هم تعویق یک امتحان دانشگاه عملاً برنامه را دچار «تغییر» ازنوع غیرآشکار و بنیادین کرده است! و به این ترتیب من به شدت تعطیلی سه روزه دانشگاه ها را (بخصوص روز آخرش را) محکوم میکنم و رسماً «اعتراض» خود را بر این «رویه» اعلام میدارم؛ گرچه «عرف زورکی» میشود! آن تعطیلات عید فطر دو سال پیش، کاهش ساعات اداری ماه رمضان امسال و...

 

3 حکم کمیته انضباطی «ناعادلانه» بود. نمیدانم آقای شاه حسینی چطور «رابطه سببیت» و اصل «تقصیر» را کنار گذاشته اند. برای پیشگیری مصدوم شدن آن جوان برومند وطن، باشگاه سپاهان چه باید میکرد که نکرده بود؟! یکباره بگویند میخواهند فلان تیم را بعد از هزار سال قهرمان کنند! من مجدّداً اعتراض خود را اعلام و این رأی را محکوم می کنم! «محکومیت رأی»! چه ترکیب غریبی!!!  به نظرم این رای و چه بسا آیین نامه انضباطی نوعی گشاده دستی در استفاده از نظریه خطر است!

 

4 این چند روز چندتا عکس خوب گرفتم که به زودی روی وب خواهید دید. روز برفی جلوی دبیرستان «فیروز بهرام» (دبیرستان مخصوص زرتشتیان)، نبش خیابان جمهوری؛ «حسن، برف بازی میکند!»، «گستره سپید» و چند عکس دیگر که «به زودی...» تقدیم می شود اما... «هنگام دیدن این تصاویر از لباسهای گرم استفاده کنید.»

 

5 لعنت به قلب... لعنت به سکته قلبی... «مهران قاسمی» درگذشت. ندیده بودمش اما میدانستم از آنجا که دبیر گروه بین الملل روزنامه اعتمادملّی بود، مجبور بوده گاهی مقالاتم را بخواند و برای چاپشان نظر بدهد و جز یک بار از تیغ تیز تیزبینی اش گذشته بودم! نمیدانم مقاله آخری را خوانده بود یا نه. یادداشتها و تحلیلهای خوبی در روزنامه می نوشت و صفحه «جهان» این روزنامه ازنظر تحلیلی و خبری نسبتاً خوب و موفّق بود. به هرحال، خبر دلگیرکننده ای بود... باز هم به همکاران و خانواده اش تسلیت می گویم.

 

6 تنگه هرمز... این عبارت را در جریان کنفرانس درس حقوق دریاها چندبار گفتم و بارها به رویارویی های سیاسی و نظامی ایران و آمریکا، نقش استراتژیک تنگه هرمز و اهمیّت موضوع ازنظر کنوانسیون 1982 حقوق دریاها اشاره کردم. نمونه عینی برای تکمیل مقاله حاضر شد!

 

7 ثبت نام انتخابات مجلس تا فردا شب... خب اگر 30 سال داشتم شاید...! مجلس بعدی احتمالاً محل حضور چهره های شاخص و باتجربه ای از هر یک از جناحها و گروههای سیاسی خواهد بود؛ مخصوصاً که بسیاری از مدیران و وزیران گذشته که اینک بیرون گود نشسته اند در انتخابات ثبت نام کرده اند. از نظر وزن سیاسی اشخاص، مجلس آینده می تواند با یک «مجلس سنا» برابری کند؛ اما نتیجه کار مهم خواهد بود: ایفای وظایف تقنینی و نظارتی مجلس با تأکید بر قانون اساسی به ویژه اصول ناظر بر حقّ حاکمیّت ملّت...

 

8 خبر دیگر این که پلان اولیه پایان نامه را شبی از شبهای سرد تهران، حدود  ساعت 3 بامداد 17 دی نوشتم! نوشتنش حدود یک ساعت طول کشید و بعداً باز هم اصلاحات جزئی انجام دادم. صبح روز بعد را علاوه بر «تأخیر» (!) با گیجی و خستگی آغاز کردم! این هفته می رود برای مشاوره و بعد استادراهنما... نمیدانم طرح اولیه چقدر دوام می آورد!

 

9 پست کوتاه قبلی را سرپا توی هوای نسبتاً سرد ایستگاه راه آهن تهران نوشتم! دستگاه مولتی مدیایی که در ایستگاه طراحی شده بود و آدم را «هوایی» میکرد که ما هم پیشرفت کرده ایم!!!

 

۱۰ سایت «اندیشکده روابط بین الملل» هم اخیرا با همکاری دانشجویان و اساتید روابط بین الملل دانشگاه آزاد شهرضا راه اندازی شده است که یادداشتی از من درباره خزر (تکرار حرفهای وبلاگی سابق) نیز در آن منتشر شده است. هم ببینید و هم دست در دست هم دهیم به مهر...

» اندیشکده روابط بین الملل

» خزر بدون مرز - امیر مقامی

نوشته شده در 86/10/20ساعت 21:47 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |