سکانس آخر «مدار صفر درجه» را که می دیدم، میگفتم «چه هندی!» اما چند روز پیش، مصاحبه حسن فتحی را در اعتماد خواندم، نظرم عوض شد... زمستان است! بیا بگشای در...
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر برنیاردکرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را،
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محّبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون،
که سرما سخت سوزان است،
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد... است آی...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!...
نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است...
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است...
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلورآجین،
زمین دل مرده، سقف آسمان کوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است.
خبر روز» یک فوریت لایحه مجازات اسلامی در مجلس تصویب شد. بخشی از این لایحه توسط یکی از دوستان در اختیارم قرار گرفته است که آنچه دیدم داستان مفصل دیگری است! گزارش سخنرانی دکتر اردبیلی و دکتر نجفی ابرندآبادی را در اعتماد بخوانید.



