تبليغاتX
در رگ تاک - دریازدگی

این چند روز یعنی دقیقاً از شنبه صبح تا الآن مشغول یافتن پاسخی برای این پرسش بودم که چرا؟! چی چرا؟! چرا ایران، کنوانسیون 1982 حقوق دریاها را تصویب نمی کند...؟ اول فکر کردم که پاسخ این پرسش طبق اصل 125 قانون اساسی توی جیب کاپشن (یا احیاناً کت) رئیس جمهور است، اما رئیس جمهور سرش شلوغ بود فرصت نشد با هم صحبت کنیم! گفتند تازه از سفر به اجلاس سازمان همکاری خلیج فارس برگشته اند. گفتیم به ما چه؟! خب خودشان خواسته بودند بروند... گفتند مسأله خستگی نیست، باید بروند سفر استانی و... وقت رسیدگی به این مسائل را ندارند. اینها که می گویم ندای غیب بود. تله پاتی من و رئیس جمهور بود یکباره روی داد شاید... بعد توی همین تله پاتی انگار رئیس جمهور گفت که به نظرش دو تا دلیل دارد یکی این که چرا بی خود پای یک چیزی را امضا کنیم بعد بی خود برویم شورای ناامنیت و کاغذپاره بگیریم؟ گفتم: درست. دلیل دوم چی؟ فرمودند: نمیخواهیم عبور ترانزیتی از تنگه هرمز را به رسمیت بشناسیم که پس فردا مثل تهران برای ترافیک و آلودگیش مشکل پیدا کنیم. یادم افتاد که ایشان مهندس ترافیک هستند. ولی گفتم: خب! لااقل آلودگیش که الآن هم هست که نهنگهای بیچاره جان می دهند. فرمودند اگر بنا باشد آلودگی را حل کنیم به همشیره مان خانم جوادی گفتیم، قرار شده بررسی کنند به علاوه شنیدیم یک چیزهایی از آن دوران (طاغوت) مانده مال کویت مویته، نامردها اون موقع هم اسم خلیج فارس را نیاورده بودند. گفتم: حالا شما آرام باشید. من پس رفع زحمت میکنم شاید جناب وزیر خارجه جوابی دادند. قبل از رفتنم توی ذهنم احساس کردم رئیس جمهور چیزی میخواهد بگوید. ایشان فرمودند: اصلاً چرا از من می پرسی؟ من دو سال است مسئول اصل 125 قانون اساسی هستم. برو از آنها بپرس که 16 سال مسئولش بودند! گفتیم چشم از آنها هم می پرسیم. بعد رفتیم سراغ وزارت خارجه که اسمش هوش از سر آدم می پراند و کاش آن یکی هم با تمام دردسرهایش «داخله» مانده بود! توی راه اتفاقا وزیر داخله را دیدیم. گفتیم چه خبر از انتخابات؟ فرمودند فعلاً معاون امنیتی نداریم ولی پیشنهاد کردیم توی شعبه های رأی گیری «کنترل نامحسوس» از راهنمایی رانندگی بیاوریم. گفتم دست مریزاد. انشاءلله اگر رایانه ای باشد همین نامحسوس کفایت میکند. فرمودند: انشاءلله. بالاخره به وزیر خارجه رسیدیم. یک نگاه چپ چپ انداختند و روی برگرداند. هرچه سعی کردیم ناز بکشیم، نشد که نشد. از دوروبریها شنیدیم مسأله مربوط به کت و شلوار... است! گفتیم چشم! دیگه مدل دیپلمات نمی پوشیم! حالا شما بیا یه دیقه جواب ما را بده! گفتند کار دارند. «ما که مثل وزارت نیرو نیستیم که چشممان به کنتور برق و این مشکلات باشد. اصولاً مشکل خاصی از مردم به ما مربوط نیست، مگر در خارج از کشور. اصلاً خود شما مگه نگفتی وزیر خارجه نباید توی مملکت خودش زیاد پیداش بشه؟!» گفتیم بله! اما حالا که هستید! فرمودند نمی شود دیگر! اصلاً به ما چه؟! بروید از مجلس بپرسید چرا تصویب نمی کند؟ عرض کردیم مگر شما لایحه دادید؟ فرمودند نیاز ندارد. عرض کردیم به ایراد «هفتادوپنجی» می خورد. فرمودند به ایشان ربطی ندارد. اگر ایراد هفتادوپنجی شد، با معاونت برنامه ریزی رئیس جمهور است که حل کند. به هرحال می خواستیم برویم از «سی تیر» سمت بهارستان که دیدم ایشان هم میخواهند چیزی بگویند و فرمودند: اصلاً به من چه؟! بروید از آنها که n سال وزیر خارجه بودند بپرسید. ما توی این دو سال قضیه هسته ای را داریم با پیروزی به پایان می رسانیم، کافی نیست؟ عرض کردیم: انشاءلله همین است که می فرمائید. اگر این است دستتان هم درد نکند. لذا راهی بهارستان شدیم. رسیدیم داخل شدیم. با خودمان فکر کردیم از همان بالا و روی سکوهای سبز تماشاگران داد می زنیم با رئیس مجلس حرف می زنیم. اما ایشان تشریف برده بودند مراسم روز دانشجو تا یک جمله به یاد ماندنی بگویند که اگر اینجا آرام نشسته ایم و شما روبروی رئیس مجلس راحت حرف می زنید «ما از انقلاب همین را می خواستیم». قند توی دلمان آب شد که به راستی «رئیس جمهور آینده» را چه کسی برازنده تر از حدادعادل؟ اصلاً از مصاحبت با ایشان گذشتیم، بعد هم هر چه پیگیر شدیم با رؤسای جمهور و وزرای خارجه سابق و اسبق دیدار کنیم و این «چرا» را بپرسیم، نشد دیگر.

بنابراین کلّی پیش خودمان تحلیل کردیم که اگر اینجا اینجوری بشود، پس لابد بد می شود! از خودمان چهار مانع احتمالی تراشیدیم: ارجاع اجباری اختلافات به مراجع حقوقی بین المللی، مسئله عبور ترانزیت از تنگه ها، عبور بی ضرر کشتی های نظامی از دریای سرزمینی و لابد ترسیم خطوط مبداء و تحدید حدود دریایی. کلّی تلاش کردیم مسئله خزر را هم بیاوریم دیدیم هیچ جور نمی شود آب بست به مقاله! لذا فعلاً در همین حدود متوقف شدیم و به این نتیجه رسیدیم که خیلی هم این کنوانسیون چیز ترسناکی نیست! یا این که ما اجنبی پرستیم، تساهل و تسامح تنش زدایانه بین المللی جهانی شده را پیش می کشیم و سازش می کنیم؛ در نتیجه ایرادهای «اوستوراتوژیک» به عقل ناقصمان هم خطور نمی کند. آخرش هم در گوشی می گوییم: اگر بنا به اتفاق «بد» باشد که خدا آن روز را نیاورد... همه چیزش خلاف قانون است چه عضو باشیم و چه نباشیم!

خلاصه کلّی مشغول مباحثات دریایی بودیم که مثلاً این جزیره قشم اگر کمی این طرف تر بود خیلی بهتر بود، یا این قسمت خالی را جزیره مصنوعی «بزنیم» حالشو ببریم! یا «کیش» یا یک کمی «کش» بیشتری داشت، حدود دریایی مان قشنگ تر می شد. بعد آمدیم روی این خطوط مبداء که 34 سال پیش، رندانه ترسیم کرده اند و میشده دریای سرزمینی مان کوچکتر باشد! خب یک بار هم زرنگی کردند! مگر نشنیدید بولتون چی گفته؟! اصلاً مهم نیست! مهم اینه که همیشه در درس خطوط مبداء مستقیم، نروژ را مثال می زنند. آقا همین خلیج فارس خودمان را با این روش بسته ایم! اصلا بسه دیگه! چند روز بود وب آپ نشده بود، من هم علاوه بر سرماخوردگی، دریازده شده ام، گفتم کمی ویروس بدهم خدمتتان، همین! در جهت همین دریازدگی، به این نتیجه رسیدیم که هی «قطار می رود» و اینها... خودمان هم برویم داخل قطار! لذا تصمیم گرفتیم تا اطّلاع ثانوی با قطار برویم مدرسه (یعنی دانشگاه) و بیاییم... این دانشگاه هم...

نوشته شده در 86/09/19ساعت 17:58 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |