رأی دادگاه
از ناحیه آقای ع. اعتراض مؤثری نسبت به دادنامه شماره ... صادره از ... دادگاه عمومی جزائی اصفهان که متضمن محکومیت وی به پرداخت دیه تجدیدنظرخوانده می باشد به عمل نیامده است زیرا در روز حادثه تجدیدنظرخوانده که در همسایگی تجدیدنظرخواه می باشد در حال پاشیدن آب به کوچه و دیوارهای حیاط منزل خود بوده که تجدیدنظرخواه (به) عمل وی اعتراض می نماید و بنا به اظهارات شخص تجدیدنظرخواه که در حال گذر بوده دستش به موتوری که در آنجا پارک بوده می خورد و زخمی می شود و به همین جهت جروبحث آنان بنا به اظهارات تجدیدنظرخواه بالاگرفت و بنا به اظهارات شخص تجدیدنظرخواه به فحاشی و توهین کشید با توجه به مراتب مدافعات تجدیدنظرخواه باتوجه به اظهارات واقعه و اینکه اختلاف بین طرفین وجود نداشت وارد نیست و این امر به منزله قناعت وجدانی دادگاه بر بزهکاری تجدیدنظرخواه می باشد لذا دادگاه اعتراض را مردود تشخیص و به استناد بند الف ماده 257 قانون آئین دادرسی کیفری دادنامه مزبور را تأیید مینماید آن رأی قطعی است.
خب؟! این واقعاً یک رأی قضایی بود؟! شما چطور فکر میکنید؟!
صبح امروز مردی حدوداً پنجاه ساله با در دست داشتن این رأی و رأی دادگاه بدوی مبنی بر محکومیت خود به من مراجعه کرد تا برایش دادخواست اعسار از پرداخت محکوم به بنویسم. متن بالا، درواقع متن کامل یک رأی قضایی (به جز نام اشخاص و شعبه صادرکننده) بود. اما دیدن این رأی که از دادگاه تجدیدنظر استان اصفهان صادر شده است، شگفتی من را برانگیخت! نحوه نگارش، استدلال حقوقی و نتیجه گیری دادگاه به عنوان یک دادگاه تجدیدنظر آن هم در استان اصفهان مایه تعجّب و شگفتی است...
با یک بار خواندن رأی می توان اشتباهات دستوری و انشایی آن را دریافت... مثلاً این که در رأی دو بار پشت سر هم نوشته شده «با توجه به...» درحالیکه تکراری ملال آور است! حالا چرا «آن» رأی قطعی است؟! کدام رأی؟! اصلاً این ایرادات نگارشی و انشایی هیچ... ما بهتر است به تخصّص خودمان بپردازیم! مثلاً چطور ممکن است در اصل دعوی که اتهام «ایراد ضرب و جرح عمدی» بوده، به قول قضات محترم تجدیدنظر «اختلاف بین طرفین وجود نداشت»، اما متهم، به رأی بدوی اعتراض نموده است؟! خب! این هم ایراد نسبتاً منطقی است و نه چندان حقوقی!
دادگاه تجدیدنظر در ورود خود به ماهیت دعوی از «اظهارات» تجدیدنظرخواه (متهم) که در حقیقت می توانسته در حدود خود یک «اقرار» (آن هم «علی انفسه») باشد، به این نتیجه رسیده که بین طرفین (هم «انفسه» و هم «غیره»!) «فحاشی و توهین» روی داده است؛ اما البته به درستی از آنجا که شکایت و رأی بدوی مبنی بر فحاشی و توهین نبوده در این زمینه صدور حکم نمی نماید اما... دادگاه به صرف «فحاشی و توهین» آن هم میان دو طرف دعوی به این نتیجه می رسد که یکی از طرفین و آن هم الزاماً و بدون ارائه هیچ مستندی «شخص تجدیدنظرخواه» اقدام به ضرب و جرح عمدی نموده است و در واقع با استمداد از فحاشی و توهین، رابطه سببیت میان جراحات وارده و عمل تجدیدنظرخواه برقرار میکند؛ حال آن که عمل اثبات شده تجدیدنظرخواه تا آنجا که در رأی آمده است «فحاشی و توهین» است، نه اقدام به ایراد ضرب! و جالب آن که این اثبات توهین و فحاشی از منظر دادگاه موجب «قناعت وجدانی دادگاه بر بزهکاری تجدیدنظرخواه» شده است! این درحالیست که در رأی فقط اثری از زخمی شدن «شخص تجدیدنظرخواه» دیده می شود! البته بخاطر موتور! و هیچ ردّی از جراحات تجدیدنظرخوانده در رأی نیست.
آیا به راستی اینگونه اثبات موضوعات در دادگاه تجدیدنظر استان اصفهان (این عنوان مهم) با چنین استدلالی قابل قبول است؟ تفاوت رأی دادگاه با یک قضاوت عامیانه چیست؟! بنا به اظهارات «شخص تجدیدنظرخواه»، دادگاه علیرغم تقاضای وی، از انجام تحقیقات محلّی برای بررسی نحوه درگیری نیز خودداری کرده و هیچ یک از طرفین نیز شاهدی در دادگاه حاضر نکرده اند.
خوشحالم که امروز این رأی را دیدم تا حتّی اگر همین یک رأی هم منتشر می شود و در معرض نقد افکار عمومی و حقوقدانان قرار می گیرد، فرصتی ایجاد شود تا بار دیگر بر انتشار آرای محاکم و نقد آنها تأکید نمایم.



