تبليغاتX
در رگ تاک - مولانا 2007: میراث مشترک بشریت ‏

مفهوم میراث مشترک بشریت رسماً با تصویب کنوانسیون 1982 حقوق دریاها وارد گفتمان حقوقی شد، گرچه پیش از آن نیز در برخی نظریات پیشنهادی وجود داشت.... سالها بعد در یکی از جلسات مثنوی خوانی در دانشگاه در جلسه ای که دوستانی از اقوام مختلف ایرانی نیز حضور داشتند و اعتراضی از جانب یکی از دوستان به تلاش ترکیه برای تصاحب مولانا شد، من مولانا را بسان همان کنوانسیون «میراث مشترک بشریت» خواندم که برخی دوستان را خوش آمد و شاید برخی را نیز گران! به هر حال تردیدی نیست که مولانا، فارسی سروده است؛ دانشمند و فقیه بوده و عربی می دانسته، از آن سوی مرزهای شرقی ایران (امروزی) آمده تا آن سوی مرزهای کنونی ایران و در قونیه آرام گرفته است. و این همان مفهومی است که امروز حدادعادل بر آن پای فشرد و آن این که مرزهای فرهنگی، منطبق بر مرزهای جغرافیایی نیستند؛ که مولانا برخاسته از فرهنگ اسلامی ایران است با پشتوانه ای از فلسفه باستان که در ردش نیز سخن گفت!

باوجودآن که با خود فکر میکردم رئیس جمهور کنونی را چه نسبتی است با مولانا و با خود میگفتم که ترجیح میدادم اگر جای رئیس جمهور بودم در چنین محافل علمی، به جای سخن پراکنی و سخن رانی گوش شنوایی برای آموختن از مکتب مولانا در محضر اساتید دانشگاه باشم یا حداکثر در سخنی کوتاه همان جمله معروفم در آن جلسه را تکرار کنم، سخنان رئیس جمهور را شنیدم... حرفم را تکرار کرد... مولانا رسته بود... رها بود... به قول حافظ «ز هرچه رنگ تعلّق بپذیرد، آزاد» بود... رفتار دولت ترکیه به هرحال ستودنی نیست که سعی کند شعر ترکی برای مولانا بسازد و همسر رئیس جمهورش از ترکیه، «مثنوی» به زبان ترکی برای لورا بوش سوغات ببرد! اما باید بپذیریم که مولانا، سوغاتی و دستاوردی از تمام تاریخ بشریت است... همه بشریت باید به او افتخار کند. بنابراین یک بار دیگر من و رئیس جمهور به «تفاهم» رسیدیم.

نمیدانم چرا دیگر مثل قدیمها «بازآمدم چون روز نو تا قفل زندان بشکنم» به هیجانم نمی آورد... امان از این دندان عقل...

شد ز غمت خانه سودا دلم / در طلبت رفت به هر جا دلم

از طلب گوهر گویای عشق / موج زند، موج چو دریا دلم

در طلب زهره رخ ماه رو / می نگرد جانب بالا دلم...

نوشته شده در 86/08/06ساعت 20:34 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |