اجلاس وزرای خارجه و نمایندگان «عدم تعهّد» با موضوع حقوق بشر و تنوع فرهنگی، ترجمان چالش بزرگ جهان سوم با موضوع جهانشمولی حقوق بشر بود و تأکیدی بر نسبیت گرایی. این که اکثر کشورهای عضو عدم تعهّد به عنوان عضوی از جامعه بین المللی که خود تدوینگر اسناد حقوق بشری همچون اعلامیه جهانی، میثاقین و کنوانسیونهای جزئی مربوطه و نیز تصویب کننده و متعهد به آن اسناد هستند، چگونه می توانند در نیویورک به اسناد جهانشمول رأی دهند و در تهران از نسبیت گرایی سخن بگویند؛ پرسشی است که یافتن پاسخ آن سهل و ممتنع می نماید. به عبارت دیگر مثلاً یک کشور همزمان ممکن است در سازمان ملل به اعلامیه جهانی حقوق بشر رأی داده، عضو میثاقین و چندین معاهده حقوق بشری دیگر هم باشد و در عین حال همین کشور در حوزه آمریکای جنوبی عضو کنوانسیون آمریکایی حقوق بشر یا در آفریقا عضو کنوانسیون آفریقایی حقوق بشر و ملتها باشد؛ حال در نشست تهران به موضع تجزیه طلبانه دیگری که همان تنوع فرهنگی است رأی میدهد! این موضع از آنجا نسبت به همکاریها و اسناد منطقه ای تجزیه طلبانه تر است که تنوع فرهنگی بسیار جزئی تر از تنوع منطقه ای یا قاره ای می تواند باشد و از کشوری و حتی شهری به شهر دیگر متفاوت! یقیناً مباحث مربوط به کنوانسیونهای منطقه ای و تفاوت آنها با کنوانسیونهای جهانی پیش از این برای چنین کشورهایی مطرح بوده است. همینطور برای کشورهای اسلامی هم شاید اعلامیه قاهره چنین مباحثی را برانگیخته است؛ اما اصولا کشورهای آسیایی که پیش از این رسماً فاقد نگرش منطقه ای یا نسبیت گرایانه به حقوق بشر بوده اند و تنها نسبت به اسناد جهانی و فرامنطقه ای تعهد حقوقی داشتند؛ اینک نگرشی تازه را رسماً در اجلاس تهران رونمایی نمودند. اگر در مورد اسناد منطقه ای بدون هر گونه ورود به تحلیل حقوقی و با نگاهی کلّی میتوان گفت این اسناد صرفاً در پی برقراری نظامهای منطقه ای برای «اجرای حقوق بشر جهانی» هستند؛ اما اینک درباره نگرش «تنوع فرهنگی» چنین کلّی گویی بسیار سخت تر قابل پذیرش خواهد بود.
به نظر میرسد ابتکار تهران در برگزاری این نشست، ایجاد آلترناتیوی نسبی گرایانه در برابر جهانشمولی حقوق بشر باشد؛ مخصوصاً که سران تهران بارها اعلام کرده اند که اسناد جهانی حقوق بشر را که گاه بیش از 80 درصد کشورهای جهان عضو آنها هستند، ساخته و پرداخته تفکر غربی و لیبرالیستی می دانند که نه تنها جهانشمول نبوده بلکه در مواردی تحمیل یک فرهنگ به فرهنگهای دیگر هم هست. جدا از بحث درباره صحت ادعای تهران، به راستی باید چالش مورد ادعا را قابل توجه دانست و مورد بررسی قرار داد؛ زیرا این پرسش مطرح است که آیا یک موضوع به عنوان مصداق حقوق بشر می تواند در عین حال جهانی باشد و هم مورد اعتراض میلیونها انسان یا مغایر باورهای آنها؟! آیا در چنین وضعیتی فرهنگ برتر و پست تر معنا می یابد؟ آیا حقوق برای «بشرتر» و برای «بشر» جداست؟!
امیدوارم سران عدم تعهّد و در رأس همه آنها، مقامات و نمایندگان ایران در این موضوع، بیش از قبل، از نگاه سیاسی به موضوع بپرهیزند تا بتوان یک به یک در مورد مصادیق «حقوق بشر» سخن گفت که آیا حقیقتاً همه آنچه در اسناد جهانی آمده است، جهانی هست؟ آیا حقوق بشر می تواند نسبت به فرهنگها و شرایط زمانی و مکانی متفاوت، متفاوت باشد، مگر «بشر» چیزی غیر از یک مفهوم جهانی بلاقید است؟! فقط باید از سیاست ورزی در مباحثه پرهیز کرد!



