تبليغاتX
در رگ تاک - تیرگی روابط مسکو – واشنگتن‏

زخمهای یکجانبه گرایی

 

یک سوال :

به نظر شما این تیرگی روابط بین روسیه و امریکا  چقدر دوام داره؟ آیا اینکه زمرمه هایی از یک جنگ سرد دوباره که تلویزیون ایران  که از طریق خبر و تحلیل و ...به اون می پردازه جدّیه؟

به نظر شما این تیرگی یک سیاست نیست؟ و آنچه پشت پرده است چیز دیگری باشد؟

و اگر واقعا همینطور باشد؛  این به نفع ماست؟ آیا ما می توانیم از این تقابل منافع دو ابر قدرت به نفع خودمان استفاده کنیم؟

 

با تشکر از پرسش مهمی که مطرح کردید باید خدمتتان عرض کنم به نظر نمی رسد این همان «جنگ سرد» باشد؛ زیرا مهمترین عنصر آن که رقابت دو قطب بود، مفقود است؛ اما یک نبرد کنش – واکنشی میان مسکو و واشنگتن کاملاً مشهود است که به طور دقیق با سخنرانی پوتین در اجلاس امنیت جهانی مونیخ در زمستان گذشته کلید خورد.

روسیه امروز برخلاف شوروی دهه 50 تا 90 از نظر اقتصادی، نظامی و سیاسی جایگاهی در جهان ندارد که بتوان آن را قطب مخالف ایالات متحده دانست. برخلاف آمریکا که هنوز پس از شش دهه که از جنگ جهانی دوم میگذرد همچنان از نظر اقتصادی، نظامی، سیاسی و همینطور ایدئولوژیک و فرهنگی و رسانه ای یکی از کشورهای پیشتاز است. من معمولا از یازده سپتامبر کمتر سخن میگویم و بیشتر به نتایجش مخصوصا حمله به عراق اشاره میکنم. در این مورد هم حمله به عراق را نقطه عطفی میدانم که همه را از خواب بیدار کرد که نه تنها دوره جنگ سرد به پایان رسیده بلکه عصر یکه تازی و باصطلاح یکجانبه گرایی آمریکا آغاز شده است. هرچند این وضعیت به نظر من دوام نمی آورد و با ظهور قدرتهای بزرگ جدید مثل چین و هند به علاوه اتحاد بیشتر اروپاییها در کنار روسیه – که به هرحال کشوری نیست که بتوان از کنارش به سادگی عبور کرد – این دوره به پایان خواهد رسید.

آنچه اکنون تقابل روسیه و آمریکا را جدی میکند؛ نگرانیهای روسیه بابت مسائل سیاسی و حوزه نفوذ و باصطلاح حیات خلوتش در آسیای میانه و قفقاز است. پوتین نمیخواهد این حیات خلوت سنتی را وجب به وجب با نفوذ اقتصادی آمریکا و وقوع انقلابهای نرم از دست بدهد. از طرف دیگر آسیای میانه و قفقاز بخشی از برنامه های آمریکا در گسترش دموکراسی – به عنوان یک بهانه البته – محسوب می شود. نباید فراموش کرد این منطقه هم از نظر منابع زیرزمینی (مخصوصا نفت و گاز) بسیار مهم است؛ به علاوه آمریکاییها در «نظم نوین» مورد علاقه خودشان تحمل هیچ ساز مخالفی را ندارند و هر قدرت بزرگی را خطری برای خود میپندارند. اگر الآن با چین و هند کاری ندارند دلایل خاص خودش را دارد. چین از نظر سیاسی، کاملاً عملگرا (و نه اصولگرا) رفتار میکند؛ رفتارش در شورای امنیت هم کاملاً مشهود است و جز در قضیه تایوان هیچ حساسیت خاص سیاسی نشان نمی دهد. هند هم تقریبا بهانه ای به آمریکا نداده است! بزرگترین دموکراسی دنیاست، کشوری غیراسلامی است که ارتباطی با القاعده و گروههای انحرافی اسلامی ندارد (برعکس پاکستان)، اقتصادی در حال رشد دارد، مهمترین مسأله اش رفاه داخلی است و آنها هم حساسیت سیاسی روی مسائل خارجی ندارند. بنابراین در حال حاضر هیچ یک رقیب هژمونی آمریکا محسوب نمی شوند. اما وضعیت روسیه به ویژه در منطقه خود، عکس این موضوع است.

به نظر من، اینها جنگ سرد نیست. از یک طرف آمریکا می کوشد یکجانبه گرایی خود را هم قانونمند و هم بی رقیب نشان دهد و از طرف دیگر روسیه مانع مهمی محسوب می شود. من هم با برخی کارشناسان همعقیده ام که در حقیقت رفتارهای روسیه، «واکنش» به آمریکاست و تاکنون «کنشی» از سوی روسیه دیده نشده است. نمونه بارز آن اظهارات پوتین درباره سیستم دفاع موشکی است. من هم ابتدا برداشت نامناسبی از این اظهارات داشتم ولی بعد دیدم این یک واکنش به آمریکا و طعنه ای جسورانه در روابط مسکو – واشنگتن باید محسوب شود و نه چیز دیگر. حدود دو ماه پیش پوتین گفته بود اگر منظور امریکا از استقرار این سیستم در اروپای شرقی، مقابله با ایران است؛ ما حاضریم در آذربایجان چنین سیستمی مستقر شود و در آن شریک باشیم! این پیشنهاد در نشست پوتین و بوش در ماه گذشته هم جدی گرفته نشد.

اما چه این یک جنگ سرد باشد یا واکنش به یکجانبه گرایی، آیا سودی هم برای ما دارد که این دو کشور، با هم درگیریهایی داشته باشند یا نه؟ باید گفت در درجه اول بستگی به این دارد که سیاستهای دولت ایران در بهره برداری از این وضعیت چگونه باشد؟ از این جهت که ما هیچ ارتباطی با آمریکا نداریم و رابطه ای میان جنگ و صلح میان ما حاکم است، نه تنها نمی توانیم در این میان از آمریکا امتیازی بگیریم، بلکه به همین دلیل نمی توانیم از روسیه هم امتیاز بگیریم؛ چون ایران چیزی نیست که اگر روسیه از دست بدهد، آمریکا آن را به دست بیاورد! به علاوه، روابط اقتصادی و نیز نظامی و هسته ای ایران و روسیه عملاً سبب شده است ایران یکی از ابزارهای این نبرد در اختیار روسیه باشد و تأخیرهای روسیه در اجرای قرارداد نیروگاه بوشهر را از این زاویه هم می توان تحلیل کرد. بنابراین این وضعیت فعلاً نه تنها سودی برای ما ندارد بلکه مایه ضرر هم هست! ممکن است از زاویه دیگری به این موضوع مطرح شود و آن «مقابله با آمریکا»ست. به این معنا که ایران و روسیه یک «دشمن مشترک» دارند؛ آیا این به همگرایی این دو می انجامد؟ به نظر من فعلاً چنین به نظر نمی رسد. پوتین در دوره خاتمی سفر او به مسکو را بی پاسخ گذاشت، در دوره جدید هم نیامده و بعید است طی یک سال آینده به عنوان رئیس جمهور به ایران سفر کند؛ گرچه اگر ایوانف جانشین او شود بعید نیست که دیداری از تهران داشته باشد، که او در مقام وزیر خارجه و دیپلمات بارها به تهران آمده است، اما در جایگاه رئیس جمهور چطور؟ شاید! این به آینده روابط دو کشور بستگی دارد. همینطور در اجلاس اخیر سازمان شانگهای دیداری میان احمدی نژاد و پوتین انجام نشد و به نظر نمی رسد ایران بتواند از توان روسیه در مقابله با آمریکا طرفی ببندد؛ بلکه بیشتر این روسها هستند که موضوع رابطه نظامی و اقتصادی خود با ایران را به عنوان یک چالش در برابر آمریکاییها به رخ میکشند! هرچند بطور کلّی میتوان گفت مشغول تر شدن آمریکا به مباحث دیگر، مانند روسیه، توان فکری، سیاسی، ایدئولوژیک و احیاناً نظامی بیشتری را صرف امور «غیرایران» خواهد کرد؛ و این مسأله خواه ناخواه به سود ایران است.

اما یک سؤال همیشگی و یک پاسخ همیشگی تر در سیاست: آیا اینها خیمه شب بازی است و جنگ زرگری؟! همیشه چنین احتمالی در دنیای سیاست وجود دارد؛ و هیچ تحلیلگری که از پشت پرده خبر ندارد نمی تواند به آن پاسخ دهد. اگر از خود بازیگران هم بپرسید، پاسخشان منفی است! پس باید منتظرانتشار کتابهای خاطرات یا اسناد، پس از مرگ آنها باشیم!

نوشته شده در 86/05/29ساعت 0:0 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |