تبليغاتX
در رگ تاک - ایرانی یا خارجی؟! مسأله این نیست!

 

1- پیش از هر سؤال: چرا این سازمان و حامیانش و دولت و همه آنهایی که دم از مربی ایرانی می زنند، سیموئز برزیلی و بگوویچ کراوات را برای تیم امید برگزیدند؟ آیا امکانات ندادن به سیموئز و کارهای عجیب و غریبی که نتیجه اش فراری دادن او بود، مقدمه ای برای اثبات «ناتوانی مربی خارجی» بود؟! کارنامه سیموئز که روشن است؟ ساختن فوتبال جامائیکا که اساساً فوتبال ندارد!

2- این فرض را در نظر بگیرید که تا یکی دو هفته پیش قرار بود مجید جلالی مربی تیم ملی پاکستان شود و چه بسا اگر قضایای مسجد سرخ و قاضی چوهدری و اختلافات داخلی پاکستان نبود، الآن او سرمربی تیم پاکستان بود. کسانی که مدافع سینه چاک مربی داخلی به هر قیمتی هستند، یک لحظه خود را جای روزنامه نگاران و فوتبالیهای پاکستان بگذارند وقتی مربی تیمشان یک خارجی است: یک ایرانی! حتما با خودشان میگفتند فوتبال ایران یکی از برترینهای آسیاست و جلالی هم از بهترینهای ایران، پس می تواند به فوتبال ما کمک کند. نه؟ میگفتند او خارجی است! بد است! نمی تواند! مگر خودمان مربی نداریم؟ حالا برگردند جای خودشان در ایران! در این وضعیت افتخار میکنند که یک مربی ایرانی در تیم پاکستان کار کند و احتمالا موفقیتهایی هم به دست آورد، مگر نه این است که پیش از این ناصر حجازی در تیم محمّدان بنگلادش و حشمت مهاجرانی در الاهلی و تیم ملی امارات چنین کردند؟! اگر آن زمان بنگلادشیها و اماراتیها میگفتند اینها مربی خارجی و بد هستند، ما چه احساسی داشتیم؟

3- حتما می فرمایند بنگلادش و پاکستان و امارات کجا و ایران کجا؟ خدمتشان عرض شود که - در فوتبال - برزیل و فرانسه و ایتالیا و آلمان و... کجا و ایران کجا؟!!! این هیچ ربطی به وطن دوستی و عرق ملی و شعار «ما می توانیم» ندارد، یک لحظه به این فکر کنید که کشورهای فوق در فوتبال جهان کجا هستند و ما کجا؟! لیگ ما را حتی با لیگ کره مقایسه کنید، یا حتی حضورمان در جام جهانی را؛ آنها هم اصراری بر مربی کره ای ندارند!

4- انگلیس هم در فوتبال از ان باسابقه هاست. قهرمانی جهان را هم دارد و صدها ستاره و مربی بزرگ در فوتبال داشته است. در جام جهانی 2002 اما چه اتفاقی افتاد؟! یک سوئدی مربی تیم بود! تازه انگلیس کجا و سوئد کجا؟! اما اریکسون اینقدر اعتبار داشت که در آن برهه بر مربیان انگلیسی هم ترجیح داده شود. یقینا هیچ کس نمی تواند خدمت بزرگ او به «فوتبال انگلیسی» را فراموش کند. نحوه بازی انگلیسیها پس از حضور اریکسون کاملاً متفاوت و زیباتر بود. توضیحات کارشناسی باشد برای وقتی دیگر!

5- با یادداشتهای بهمن فروتن و سیامک رحمانی (10 و 11 امرداد) در روزنامه اعتماد، و اظهارات همزمان صفایی فراهانی درباره این که «وقتی AFC معتقد است که در سطح آسيا هيچ مربي بين المللي وجود ندارد چگونه ادعاي استفاده از مربي ايراني در تيم ملي را داريم» کشمکش «مربی ایرانی یا خارجی» به اوج رسیده است. پیش تر شنیده بودیم وزیر ارشاد هم در تحریریه یک روزنامه ورزشی انذار داده اند که مبادا «اجنبی» بر نیمکت تیم ملی بنشیند!

6- در زمان صفایی فراهانی ابتدا ایویچ برای جام جهانی انتخاب شد، با شکست در رم – آنگونه که صفایی میگوید مجبور شده است – طالبی را جایگزین کرد، در بازیهای آسیایی بانکوک پورحیدری بر نیمکت نشست و قهرمان شد؛ بعد با حوادث عجیب استقلال و استعفای پورحیدری برای رفتن به باشگاهش، طالبی دوباره بر نیمکت نشست و پس از سردرگمی تاکتیکی در بازیهای تدارکاتی و ملتهای آسیای 2000 دوباره به مربی خارجی درجه یک روی آورده و «چیرو» جانشینش شد. وقتی چیرو ناکام ماند برانکو آمد، انتخابی که پنج سال دوام آورد، و این موفقیت بزرگی بود! با برانکو قهرمانی بازیهای آسیایی، قهرمانی غرب آسیا، سومی جام ملتها و صعود به جام جهانی را تجربه کردیم و انصافاً بازیهای زیبایی هم داشتیم. اما بی تدبیری مدیران تربیت بدنی که از انتظار برای پیروزی بر مکزیک و پرتغال سخن میگفتند و فشار بر برانکو، او بسیار محتاط شد و پس از شکست در جام جهانی و تحولات فدراسیون دوباره موج مربی ایرانی به راه افتاد! در این میان یک دوره فترت برانکو پس از بازیهای آسیایی تا امضای قرارداد جدید هم بود که همایون شاهرخی روی نیمکت نشست و تماشاچیان و مسولان وقت را راضی نکرد! جالب آن که محرم نویدکیا پس از بازگشت برانکو گفته بود برانکو باید روزنامه های امروز را جمع کند، با روزنامه های وقت رفتنش مقایسه کند! و دیگر این که علیرغم تجویز نسخه مربی ایرانی و بازی در سطح آسیا و... مسوولان تربیت بدنی که انتظار معجزه در جام جهانی را داشتند، شکست در برابر کره را طبیعی میدانند و هیچ موج توقع برای قهرمانی ایجاد نمیکنند! آنها در پی شکست آبرومندانه تیم برابر مکزیک و پرتغال، رئیس فدراسیون را تغییر دادند، اما حالا هیچ اتفاقی گویا نیفتاده است، از مربی تیم هم حمایت میکنند. مربی که به گفته اکثر کارشناسان گذشته از ان که «ادبیاتش» در شأن جایگاهش نیست، و جوان تر از آنست که به این سمت رسیده باشد، کمترین تجربه بین المللی را هم دارد، ستاره گریز هم هست و در تیم استقلال هم پس از سه سال توانست قهرمان شود و بعد با اشتباهاتش تیم را به روزی انداخت که...

7 – آن روزها که تیم در آلمان شکست خورده بود و موج مربی وطنی داشت قوی تر می آمد، برانکو را زیر سوال می بردند. اما حالا او با تیمش قهرمان لیگ و جام حذفی کرواسی شده است و این فصل در باشگاههای اروپا خواهد بود! اصلاً او چون خارجی بود نمی توانست «کلهم» را «کل یوم» بگوید، نمی توانست همزمان بگوید «من مقصرم» اما نه استعفا می دهم و نه هیچ انتقادی را می پذیرم چون حقم بوده که تیمم را اینطور بچینم! نمی توانست بازیکنانش را «اقای هامبورگ سابق»، «آقای بایر]ن[ مونیخ»، «آقای اوساسونا»، «آقای لستر»و... صدا بزند! نمی توانست وقتی مجری برنامه به او میگوید از نظر فنی این دوره صداوسیما انتقادی نکرده است، مغلطه کند و بگوید «شما فقط مجری هستی!» و بحث فنی را به کارشناسان حواله دهد و...! ما این رقم مربی وطنی نمیخواهیم!!!

8 – اگر سیموئز مانده بود... مربی خوبی بود! به استانکو، برانکو، بلازویچ، بوناچیچ، رایکوف و... نگاه کنید. مربیان خارجی که هر یک به نحوی اثرگذار بودند. اگر امروز فوتبال ملی از دوقطب آبی – قرمز خارج شده و در تیم جام جهانی بازیکنانی از چهارگوشه ایران به میدان رفتند، حاصل جسارت چیروست و... «خارجی» و «ایرانی» چوب نیستند که با آن کسی را برانیم!

9 - به نظر من همه آنهایی که صرف عنصر حقوقی – سیاسی «تابعیت» را در تعیین مربی تیم ملی دخیل میدانند، وارد بازی بی پایانی شده اند که نتیجه اش تعویض هر بار یک مربی ایرانی با یک مربی خارجی است. باید از حامیان مطلق مربی ایرانی پرسید، آیا شما کاپلو یا فرگوسن و هیتسفلد و مورینیو را به صمد مرفاوی یا حمید استیلی ترجیح می دهید؟! البته یکی از اینها در پاسخ پیش تر گفته بود: کاپلو هم اگر بود معلوم نبود کره را ببریم! این که معلوم است! اما کاپلو چقدر می تواند برای ما کار کند و مرفاوی چقدر؟! او چقدر می تواند به بازیکنانش بیاموزد و مرفاوی چقدر؟! از حامیان صرف مربی خارجی هم باید پرسید که آیا مثلا مربی تیم آخر لیگ مالدیو را به مجید جلالی یا ذوالفقارنسب یا حتی همین مرفاوی و قلعه نویی ترجیح می دهند؟! خب! نه! معلوم است!

10 – من فکر میکنم این بازی یک بازی مسخره سیاسی شده است و بس! سیاسی هم به معنی خاصش و هم به معنی عامش! یعنی هم به معنای کارهایی برای رسیدن به قدرت در دولت انجام می شود و برای حفظ قدرت دولت و هم به معنی حفظ بعضی جایگاهها و یا رسیدن به بعضی جایگاهها. چه بسا بهمن فروتن هم – همانگونه که سیامک رحمانی معتقدست – به معنای عامش دارد کار سیاسی میکند تا مربی تیم در آفریقای جنوبی 2010 باشد! طرفداران مربی ایرانی به هر قیمت باید به این پرسش پاسخ دهند که ایران مهم است یا یک مربی ایرانی که حتما باید روی نیمکت بنشیند حتی اگر نتواند هیچ افتخاری برای این پرچم به دست آورد؟! جرم او ایرانی بودن نیست! جرم او اینست که خیلی مانده تا بتواند پرچم ما را به اهتزاز درآورد! عرف و قانون به ما اجازه میدهند مربی خارجی داشته باشیم که بهتر از مربی داخلی هم باشد. همین عرف (در معنی اجتماعی اش نه حقوقی) اجازه نمیدهد مربی خارجی داشته باشیم که بدتر از مربیان وطنی باشد. همین قانون اجازه نمی دهد بازیکن خارجی در تیم ملی داشته باشیم و عرف هم مذموم می داند که بازیکن خارجی را تبعه کشورمان کنیم، حتی اگر بهترین دفاع چپ دنیا را برای پست خالی دفاع چپمان بخواهیم! پس بازی بس است! ما مربی درجه یک میخواهیم! بهترین مربی برای تیم ملی! باید با او به جام جهانی برویم و در 2011 قطر هم شرکت کنیم و «تیم» باافتخاری باشیم، خوب بازی کنیم و بهتر و بهتر باشیم. من پس از شکست تیم ملی برابر ایرلند هیچ ایرادی به چیرو نمی دیدم چون تیمش عالی بود! اگر قلعه نویی هم تیمش خوب بود، کسی چیزی نمیگفت!

11- ...  بند یازدهم این یادداشت، مثل بازیکن یازدهم تیم است که مربی هنوز در موردش تردید دارد! اما این بار «مربی» موضوع تردید است!

 

» حاشیه زندگی

امروز در سینما فیلم هندی دیدم! هیچ حرفی نمی زنم! خوشحالم که آپاراتچی جهت به موقع تمام کردن سانس فیلم را قیچی کرد! سینما سپاهان، فیلم دان! میخواستم «کینه» را ببینم، برداشته بودند! فعلا پارک وی هم هست، اینقدر در موردش در مطبوعات بد نوشتند، حوصله نداشتم ببینم! شاید فردا یا روزی دیگر!

نوشته شده در 86/05/12ساعت 22:20 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |