گشتی در دنیای موسیقی ایرانی سالیان دور همواره لذتبخش است، و پر از کشف رازها و تازه ها. آری! همیشه تازه اند این نواها. بسیاری از ترانه ها شنیدنی اند و این روزها در حسرتم که این همه افزایش کمی ترانه ها، کمتر از نظر کیفی چیز قابل شنیدنی هستند. درصد قابل شنیدن ها نسبت به مجموعه آثار تولیدی واقعاً ناچیز است. همین است که مردم به شوخی می گویند «هر کسی از ننه اش قهر کرده رفته خواننده شده» یا انگار یک آلبومی تولید کرده که مثلاً جلوی نامزدش کم نیاورد و...!!! بعضی ترانه های قدیمی واقعاً ملودیهای ابتکاری جالبی دارند و صدای گرم اکثر خواننده های قدیم، صدای «مخملی» که البته مخملش ربطی به چیز دیگری ندارد!
گاهی از این حسرت میخورم که در رادیو و تلویزیون خیلی از این آثار قابل پخش نیستند به خاطر خواننده زن یا غیرقابل پخش و...! یکی از اینها «بوی جوی مولیان» بود با صدای استاد بنان و یکی از آن خواننده ها که فقط میتوان امیدوار بود خواننده شیرپاک خورده ای پیدا شود و این ترانه را با این ملودی زیبا بازسازی کند. هیچ ایرادی هم ندارد، باید این آثار از نظر موسیقایی حفظ شوند که به نظر میرسد «فاخر» باشند. مثل همان کاری که محمد اصفهانی با همکاری همایون خرم در «تنها ماندم» انجام داد.
در میان ترانه ها، شعرهای بسیار زیبایی نیز میتوان جست. مثل شعر زیبای دکتر حمیدی شیرازی «مرگ قو» که عباس مهرپویا خوانده است. این شعر در سال 1333 یعنی 53 سال پیش سروده شده و همچنان زیبا و تأثیرگذار است. امروز برای نخستین بار آن را شنیدم. قبلاً فقط شعرش را دیده بودم... اساساً آفریدن تصویر شاعرانه از مرگ، کار سختی است که حمیدی در این شعر از پس آن برآمده است. شنیده ام اثری هم از مرحوم مشیری هست که در آن مرگ برگ را با مرگ آتش مقایسه کرده است. مرگ آتش را که با «فراز» و بالارفتن روی میدهد و مرگ برگ که با «فرود» و پایین آمدن... از دوستان خواهش میکنم اگر این شعر را جایی دیدند برایم بفرستند.
اما مرگ قو...
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رَوَد گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
گروهی برآنند کاین مرغ زیبا
کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی از آغوش دریا برآید
شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی! آغوش وا کن!
که میخواهد این قوی زیبا بمیرد



