حتما شما هم بارها کتابهای خارجی افست شده توسط انتشاراتی های داخلی را دیده اید. من هم حداقل سه مورد از این کتابها در زمینه حقوق بین الملل، دیپلماسی و روابط بین الملل و چند کتاب داستان انگلیسی و چند جلد اسپکتروم و اینترچنج و... دارم! همه اینها چاپ افست است! موضوعی که پیش می آید این است که آیا ناشر ایرانی می تواند اثر خارجی را که حقوقش متعلق به صاحب اثر و ناشر خارجی طرف قرارداد اوست را به این راحتی در اختیار مردم قرار دهد یا نه؟ حتماً شما هم از این که کتاب 10 هزار تومانی را 2 هزار تومان بخرید، خوشحال می شوید، حتی اگر عمل ناشر غیرقانونی باشد! اما چنین هم نیست. درباره فیلمهای سینمایی هم همینطور است، حتی فیلمهای سینمایی که همزمان با سایر نقاط جهان در ایران اکران می شوند، باصطلاح «اکران جهانی».
ماده 2 قانون حمایت حقوق مولفان، مصنفان و هنرمندان مصوب 1348 به تبیین آثاری پرداخته که مورد حمایت این قانون هستند و مواد بعدی شرح چگونگی و ضوابط این حمایت است. کتاب و فیلم هم از جمله آثاریست که طبق قانون باید حقوق مولف و مصنف و هنرمند آفریننده اش حمایت شود. با وجود این، قانون میان حقوق معنوی و حقوق مادی پدیدآورنده قائل به تمایز است.
طبق ماده 4 قانون «حقوق معنوی پدیدآورنده محدود به زمان و مکان نیست و غیرقابل انتقال است.» پس هیچ تعرض و خدشه ای نمی توان بر حق معنوی وارد کرد. مثلا در هر جای دنیا که هری پاتر چاپ شده باشد، هیچ کس نمی تواند نام خودش را بر کتاب بزند، حتی بر ترجمه اش، نمی تواند نام نویسنده را به سکوت برگزار کند یا نام خود یا دیگری (غیر از نویسنده) را به جای نویسنده بگذارد! بنابراین تعرض به حقوق معنوی، همواره قابل تعقیب کیفری خواهد بود. اما اجازه دهید بحث مسئولیت مدنی را پس از حقوق مادی بحث کنیم.
طبق ماده 22، حمایت قانون از حقوق مادی پدیدآورنده را مشروط به این شرط قرارداده است که «اثر برای نخستین بار در ایران چاپ یا پخش یا نشر یا اجرا شده باشد و قبلا در هیچ کشوری چاپ یا نشر یا پخش و یا اجرا نشده باشد.» بنابراین همین که هری پاتر هفتم که ظاهراً در لندن چاپ شده و به سایر نقاط جهان ارسال شده است، در ایران از نظر حقوق مادی حمایت نخواهد شد، حتی اگر همزمان با «فروش جهانی» در ایران نیز فروش آن آغاز شده باشد.
اما ممکن است این پرسش مطرح شود که خسارت مادی ناشی از حقوق معنوی اثری با وضعیت هری پاتر مورد حمایت خواهد بود؟ به نظر من بله! چون حمایت قانونی مربوط به حمایت مادی و معنوی نیست، بلکه مربوط به حقوق مادی و معنوی است. اگر حمایت قانون به حمایت مادی و معنوی تقسیم میشد آنگاه جبران خسارت ناشی از نقض حقوق معنوی به دلیل این که ماهیت مادی داشت (جبران خسارت)، پذیرفته نمیشد؛ اما قانون به گونه دیگری مقرر کرده است تا از «حقوق معنوی» حمایت کند؛ بنابراین حمایت از حقوق معنونی لوازمی دارد که از جمله آن جبران خسارت در صورت ایراد خسارت ناشی از نقض حقوق معنوی است. اما آیا این جبران خسارت فقط مربوط به پدیدآورنده است؟ فرض کنید دو ناشر همزمان این کتاب را به فارسی چاپ میکنند، یکی بدون نام نویسنده و دیگری با حفظ حقوق معنوی طبق قانون؛ آیا به فرض که فروش آن کتاب ناقض حقوق معنوی، موجب کاهش فروش کتاب دیگر شده باشد، آیا ناشر دوم می تواند علیه ناشر اول اقامه دعوی کند؟! به نظر میرسد «حقوق معنوی» مختص «پدیدآورنده» است و ارتباطی به دیگران ندارد.
» در حاشیه زندگی...
...آسان نمود اوّل
آنچه در جلسه دیشب هیأت مؤسّس ما گذشت، خود نشانی بود از بی تجربگی کار گروهی، عدم احترام به حقوق و وقت دیگران و... اصلاً حوصله گفتگو درباره این مسائل را هم ندارم؛ من استعفا داده ام و گمان نمی کنم آنها که مرا می شناسند، چیزی جز این برداشت کرده باشند!
اساساً عادت من است که در کارهای جمعی و اصولاً هر چیزی که به من و شخصی غیر از من مربوط می شود، گرچه پیشنهادی میدهم و با استدلال هم پای آن می ایستم، اما حاضر نیستم خواسته خود را به هر قیمتی به کرسی بنشانم و با طرف مقابل از تردیدها و احتمال اشتباه های خود نیز سخن می گویم که این بخشی از صداقتی است که همواره آن را «برگ برنده» خوانده ام گرچه در نگاه اول خیلی چیزها را بابت همین اصول از دست داده باشم، اما با گذشت زمان است که نگاهها تغییر میکند و حرف من اثبات می شود! متاسفانه!
بگذریم!
باز آنها که مرا کمی بیشتر می شناسند می دانند که تا زمانی که می ایستم، ایستاده ام اما زمانی که بگویم «دیگر نمی توان ایستاد»، تا رفع موانع دیگر بازگشتی در کار نخواهد بود! یک بار در جریانات انجمن علمی حقوق در اواخر سال 83 تهدید به استعفا کردم، و نتیجه اش همدلی بیشتر برای کسب برخی حقوق از دست رفته انجمن بود! و اگر چنان نمی شد من هم رفته بودم! جریان از این قرار بود که دفتر انجمن را دانشکده از ما گرفته بود و نامه نگاریها و برخی پیگریهای من نتیجه ای نداشت. به دوستان گفتم اگر تا پایان اسفند دفتر نگیریم، استعفا می دهم و نهایتا 25 اسفند اثاث انجمن را در دفتر جدید مستقر کردیم! این بار اما بدون تهدید قبلی، دوستانم را تنها گذاشتم. خودشان باشند و خودشان. هر طور صلاح دانستند و هر «زمان» که خواستند کارها را پیش ببرند و هر وقت نتیجه حاصل شد به من هم مثل بقیه اطلاع بدهند! و اگر نتوانستند کار دیگری میکنم و با گروهی دیگر کار را آغاز میکنم. برای دوستانم آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم در ادامه راه، تنها کار باقی مانده و ناتمام زندگی من را پایان بخشند... اما یادشان باشد هیچکس آنها را مجبور نمیکند در یک عصر تابستانی به جای گردش زیر زیر درختان چهارباغ یا کندن جوراب و کفش و پیاده روی میان آبها زیر خواجو و سی و سه پل و هزار جور تن آسانی دیگر، بنشینند برای بنیان گذاشتن اندیشه ای و جایی، برای ساختن آینده ای...



