لیگ امسال برای من از یکی از روزهای تیر 85 آغاز شد! روزی که پشت در اتاق پانسمان منتظر اذن پرستاران جهت تعویض پانسمانم بودم و چشمم به بیژن ذوالفقارنسب افتاد! بعد از تعویض پانسمان، به سمتش رفتم، سلام و احوالپرسی کوتاهی و بعد هم سؤال درباره فصل بعد که تایید کرد امسال در شیراز خواهد بود، برایش با همان صدای گرفته آن روزها آرزوی موفقیت کردم (!) و خبر حضور او در بخش را به هم اتاقی میانه ای «قرمز» دادم؛ او هم رفت و کمی با «دکتر» صحبت کرد! آن روزها تقریبا یک روز یک بار در دیدار با ناصر و هر روز از طریق روزنامه ها اخبار را پیگیری میکردم.... تا امروز! امروز که بدترین دوره لیگ برتر با انقلاب نارنجی دوم به پایان رسید. انقلاب نارنجی اول، اوایل دهه هفتاد بود؛ زمانی که «عمو نصی» (نصرالله عبداللهی) با بازیکنان آن زمان تیم تازه بنیاد «سایپا»، در فینال جام آزادگان استقلال را شکست دادند و قهرمان شدند؛ همان سال که در بازی نیمه نهایی استقلال – پرسپولیس برای آخرین بار بازی به خاطر زد و خوردها ناتمام ماند و استقلال 3-0 برنده اعلام شد! در آن زمان، ظهور سایپا به مثابه انقلابی در فوتبال دو قطبی ایرانی بود که گاه و بیگاه سروکله تیمی همچون پاس هم پیدا میشد. از آن زمان تا پیش از قهرمانی سپاهان در دوره دوم لیگ حرفه ای، قهرمانی مختص استقلال و پرسپولیس بود و بقیه تیمها گاهی چند هفته ای این دو را تعقیب می کردند اما سرنوشت معلوم بود! قبل و بعد از قهرمانی سپاهان که با توجه به این که نخستین تیم شهرستانی قهرمان ایران بود، عنوان «انقلاب زرد» یا به تعبیر ورزشی اش «طوفان زرد» برازنده اش بود، در همه سالهای لیگ حرفه ای این تنها استقلال بوده است که طی 5 دوره از 6 دوره رقابتها همیشه یک پای ثابت کورس قهرمانی بوده است. در فصل اول که در انزلی جام را از دست دادند، فصل دوم، «سال نحس» بود که هیچ، فصل سوم در اهواز جام را یک هفته زودتر عملا به پاس باختند، فصل چهارم کج دار و مریض تا روز آخر نفس نفس زدند و سوم شدند و فصل پنجم نوبت قهرمانی بود و امسال هم فصل ششم... اما این بار قهرمانی سهم یک تیم دورگه تهرانی – شهرستانی بود! سایپا با عنوان تهران و با میزبانی کرج که آن هم البته از استان تهران است!
فصل ششم، بدترین فصل از نظر برنامه ریزی و سازماندهی بود. همینطور کیفیت بازیها با کوچ ستارگان پارسی به سواحل جنوب خلیج فارس افت شدیدی را احساس کرد. استقلال، مدعی اول قهرمانی، بدترین بازیهای خود را به امید «اهمیت نتیجه» انجام داد و پرسپولیس با تمام شایستگی هایش آنقدر امتیاز از دست داد که به سومی راضی بود. استقلال اهواز با «کنترل از راه دور» تا پای قهرمانی آمد... اما باز، سهم علی دایی بود این پیروزی!
نوبت به نوشتن درباره علی دایی رسید. سال گذشته این روزها، روزهای بدی برای دایی بود. تابستان جهنمی در آلمان... جام جهانی با خاطرات بد. اما او امشب با گلزنی برابر مس کرمان و قهرمانی در لیگ به عنوان مربی و بازیکن، برای همیشه کفشها را آویزان کرد و از متن چمن به حاشیه نیمکت آمد. میخواهم آخرین سخنانم درباره لیگ را به ستایش او اختصاص دهم که سایپا، این انقلاب دومش را مدیون انگیزه بی پایان او برای نبرد و پیروزی است. ایستادگی و تلاش او برای همیشه در یادها خواهد ماند. این روزها که وحید شمسایی عنوان بهترین گلزن فوتسال جهان را کسب کرده، خیلی ها کار او را تکمیل کار دایی در کسب عنوان بهترین گلزن فوتبال می دانند؛ عنوانی که افتخاری (شاید ماندگار!) برای فوتبال ایران است. در فوتبال ایران و حتی جامعه ایران، کمتر کسی خواهد بود که همچون دایی با پشتکار و تلاش، مدارج ترقی را بپیماید و در اوج افتخار بایستد. دایی، مخالفان بی شماری نیز دارد که معتقدند پیش از اینها باید از فوتبال خداحافظی میکرد، من نیز شاید گاه در اوج عصبانیتم از عملکرد ضعیف او گمان میکردم نباید مربی تیم ملی از او بتی بسازد که حتی نمیشود تعویضش کرد؛ اما همیشه بر این باور بودم که فوتبال ملی ایران به دایی افتخار میکند و همواره می تواند از توانایی های او به عنوان بازیکن، مربی یا مدیر بهره گیرد. اینک او در «اوج» خداحافظی کرده است و شایسته است به پاس افتخارآفرینی هایش و درسی که برای زندگی به ما می آموزد، بایستیم، کلاه از سر برداریم و دست بزنیم... درس او این بود: تا آخرین لحظه، تا آخرین نفس، بایست، بمان، تلاش و مبارزه کن... پیروزی با توست!
حاشیه
» میدانم تیتری که انتخاب کردم، تداعی گر نام انقلاب نارنجی اوکراین و این قضایاست، اما باور کنید این بهترین تیتر بود! تازه من حادثه اوکراین را اگر قرار بود حساب کنم، این میشد انقلاب سوم! ضمنا اوکراینی ها هم به توافق رسیدند و قرار شد یانکویچ و یوشچنکو با هم بروند فوتبال ببینند!!!
» حال که بحث از فوتبال شد و درس زندگی و این حرفها، این مصاحبه را بخوانید! کارلوس روآ در جام جهانی 98 دروازه بان تیم آرژانتین بود، سخت کوش و ماهر. فکر میکرد سال 2000 دنیا تمام میشود، این از اعتقادات مذهبی اش بود، بنابراین گوشه نشینی پیشه کرد، بعد هم با سرطان مبارزه کرد؛ اما الآن... دوباره میخواهد بازگردد!
» این نوشته مازیار میری (کارگردان سینما) هم در قیاس جشنواره کن با لیگ برتر خودمان بد نیست! اینجا!



