تبليغاتX
در رگ تاک

گزارش جلسه دفاع تز را در این صفحه ببینید:

http://maghami.blogfa.com/page/defa.aspx

مشکل این است که من وقتی آن طرف دوربین باشم دیگر خبری از عکس نیست!

نوشته شده در 87/07/21ساعت 12:27 توسط امیر مقامی| |

1) این هفته عجیب و طولانی تمام شد. از شنبه صبح تا پنجشنبه شب پر بود از حرفها و اتفاقات عجیب که بهتر است زیاد به آنها نپردازم. چهارشنبه ساعت 11 صبح، جلسه دفاع پایان نامه برگزار شد. قصد ندارم درباره اش بنویسم و هرچه لازم باشد، به هرکه لازم باشد خواهم گفت! حتی فکر نمی کنم بتوانم همه اش را در یادداشتهای شخصی شبانه ام بنویسم. جلسه «دفاع مقدّس» بیش از سه ساعت به طول انجامید که احتمالاً  در نوع خود کم نظیر بود. البته کسی که زیر موشکباران صدام به دنیا آمده، از شمشیر کاغذی نمی ترسد! دو روز پیش از آن، جلسه دفاع تز دکتری دوست عزیزم آقای دکتر شهابی در دانشگاه تهران هم همینقدر طول کشید! آنجا دکتر عراقی، دکتر الماسی و دکتر کاتوزیان اساتید راهنما و مشاور بودند و دکتر جلالی و دکتر بادینی به داوری نشستند. حتی دکتر شهابی مجبور شد در پاسخ به برخی سؤالها به مسائلی درباره جهانی شدن اشاره کند، که قبلاً با هم درباره اش صحبت کرده بودیم و ایشان هم یادداشتی نوشته بودند و از آن نظرات در پایان نامه ام استفاده کرده بودم! بحث را بیشتر باز نمی کنم تا شاید در زمان مناسب بیشتر بگویم. از دوستانی که علیرغم فرصت کوتاه اطلاع رسانی، در جلسه حضور پیدا کردند یا با پیامهایشان عذر آوردند تشکر می کنم. گرچه طولانی شدن جلسه و سپس شور اساتید، موجب شد برخی از دوستان، زودتر خداحافظی کنند.

 

2) از این به بعد تحقیق پایان دوره کارشناسی ارشد خود را با عنوان «تز» معرفی خواهم کرد! تا به حال گرچه دوستان گاهی از این عنوان برایم استفاده می کردند و خودم ابا داشتم، اما حالا دیگر استفاده می کنم! مگر نمی شد بروم فلان کنوانسیون یا فلان رأی را در صد صفحه – که نصفش ترجمه ماده اصلی بود – به عنوان پایان نامه بدهم؟ جرم من این بود که موضوع انتخابی مقاله و پایان نامه را در یک سطح نمی دانستم! از دکتر شریعت باقری و دکتر جلالی که از روز اول با درک ماهیت موضوع انتخابی برای به ثمر رساندن کار، ترغیبم کردند تشکر می کنم و اطمینان می دهم این موضوع و این تحقیق پایان نیافته است و پس از مدتی استراحت، احتمالاً مقدمات چاپ آن را فراهم خواهم کرد. گرچه می دانم نباید میان اساتیدم، فاصله ای بگذارم؛ اما پس از پنج سال باید تشکر ویژه ای از دکتر جلالی عزیز داشته باشم. امیدوارم هنوز بهانه ای برای نشستهای عصرانه هفتگی مان باقی باشد و امیدوارم هنوز بهانه ای برای سرزدن به دانشگاهم داشته باشم.

 

3) میان همان جلسه دفاع دکتری، دوستی پیام فرستاد که «نگار من که مکتب نرفت و خط ننوشت / چگونه یکدفعه ای وزیر کشور شد؟!» منتظر بودم تا از خجالت آقای کردان در بیایم. ایشان که فعلاً تا فوق دیپلم عقب نشینی کرده اند. با این همه دوندگی و تلاش و روبرو شدن با کودکی و حقارت بعضی آدمها، تقریباً کار من تمام شده است. من از آقای کردان دعوت می کنم همان رساله ای که مدعی اند به آکسفورد فرستادند را برای هیأت ژوری چهارشنبه صبح، به اضافه بنده (که به عنوان یک واقعیت و نه چیز دیگری، هر چه باشد مدرکم دو درجه از وزیر کشور بالاتر است!) بفرستند و اگر سایر اعضای هیأت موافق بودند، در جلسه ای از خود دفاع کنند. نیازی هم به مترجم نیست چون ما فارسی می فهمیم. من از طرف خودم قول می دهم با «صداقت، شفافیت و عدالت» در مورد رساله شان داوری کنم و قول می دهم اگر بالاتر از 12 آوردند، «پروفسور کردان» خطابشان خواهم کرد.

 

4) صاحب تزم بالاخره پیدا شد. البته صفحه تقدیم هم مثل صفحه تشکر، صفحه ای شخصی و اختیاری است و کسی حق ندارد در مورد آن نظری بدهد! در صفحه تقدیم خواهید خواند:

تقدیم به:

صداقت، شفافیت، عدالت

 

5) تازگی رسم شده هر چه می خواهیم می کنیم و بعد به سفر که می رسیم یا یک لحظه که یادمان می آید چه شده است، می گوییم «حلال کن.» اما عمری که برود، به تقویم باز نمی گردد. مثل باران، صادق و روشن باش؛ اما مثل باران نباش که کویری های تشنه را رها کنی! حالا هر چه می خواهی بارانی باش! میدانی که عمری با طوفان زیسته ام! اما... زمان به عقب باز نمی گردد و این روزها هم به عقب باز نخواهد گشت. پس همانقدر که فرصتهای خوب از دست رفته اند، فرصتهای دیگری در راه است، وقتی روزهای خوب برسند، روزهای بد امروز هم برنمی گردند! اگر می توانی روزهای خوبت را بساز! عزیز من! که نوشته ای «سایۀ اهریمن است یا شبحی از من است / آنکه نفس می کشد در من پنهانی ام»، با من از سایه نگو...

 

6) حدود دو ماه به استراحت نیمه فعال می روم. استراحت مطلق غیرممکن است. به قول یکی از اساتید، دچار "بیش فعالی" هستم! (از این تعریف خوشم می آید) همین نیمه فعال هم کار سختی است!

نوشته شده در 87/07/20ساعت 5:57 توسط امیر مقامی| |
فردا ساعت 11 صبح؛ خ نجات الهی (ویلا)، نبش سند، ساختمان سابق وزارت علوم، دانشگاه پیام نور، طبقه هفتم، آمفی تئاتر...
نوشته شده در 87/07/16ساعت 17:21 توسط امیر مقامی| |

گدایی وقت می کنم اما حاصلی ندارد. فردا، حمله. امیدوارم کارمندان دانشگاه همگی بر سر کار حاضر باشند، صبحانه خورده باشند و امشب در خانه به هیچ مشکلی برنخورند! اگر همه چیز روبه راه باشد، شاید این پنج شنبه این «جنگ تحمیلی» با برگزاری «دفاع مقدس» به پایان برسد! اگر هم همه چیز رو به راه نباشد، بستگی دارد که چه چیزی رو به راه نباشد و چه قدر رو به راه نباشد.

گاهی وقتی سرم شلوغ است، یک ترانه با ریتم تند به افزایش سرعتم کمک می کند، مثل «خورشید فردا»ی اصفهانی، حتی اگر تردید داشته باشی... شاید خورشید، فردا صبح، یک بار دیگر پس از مدتها با من و برای من طلوع کند.

فرصت گفتنو از خودت نگیر

واژه های خسته رو امون بده

اگر همه چیز رو به راه باشد یا قابل رو به راه بودن باشد و رو به راه بشود، تا آخر هفته تهران خواهم ماند و البته احتمالاً دسترسی زیادی هم به اینترنت نخواهم داشت. اما سعی می کنم اگر خبر خوشی بود، اطلاع بدهم.

این چهارصدمین یادداشت در این وبلاگ بود.

نوشته شده در 87/07/13ساعت 19:44 توسط امیر مقامی| |

تازه از تهران و سفر 48 ساعته ام برگشته ام. طی هشت ساعتی که در راه بودم، خیلی فکرهای منفی به سرم زد، آن هم صدقه سر اتفاقات دنباله دار پایان نامه. نهایتاً مجبور شدم شخصاً نسخه ای از پایان نامه را به استاد داور تحویل بدهم؛ در حالی که این خلاف عرف و مقررات دانشگاه است. بعد صحبت و هماهنگی پیش دستانه برای برنامه ریزی روز دفاع بود. یکی از اعضای هیأت ژوری از بیش از 44 ساعت کاری هفته اعلام کرد فقط در یک روز و 4 ساعت از آن روز فرصت برای حضور در دفاع خواهد داشت! استاد دیگر این 4 ساعت را به یک ساعت و نیم تقلیل داد و استاد دیگر نیز به علتی نمی توانست پاسخگوی تلفن باشد! اما کارمند مربوطه، آن روز مقرر را جزو تعطیلی دانشگاه دانست! استاد اولی هم به هیچ روز دیگری از روزهای هفته رضایت نمی داد. در حالی در جلسه دفاع یکی از دوستان قدیمی تر نشسته بودم که اول به این فکر می کردم که چه بخت و اقبالی دارد این دوست ما که 10 روز پیش پایان نامه اش را تحویل داده و امروز دفاع می کند و من که 79 روز پیش پایان نامه را تحویل داده ام چنین سرگردانم که مبادا نسخه اول آن را چند روز دیگر در میدان انقلاب کسی بفروشد! و دیگر این که کاش پایان نامه را از استاد داور که همانجا حضور داشته مسترد و اعلام کنم که ما را به خیر این دانشگاه امید نیست! اما این خلاف ادب بود. در حاشیه جلسه، یکی از مدیران دانشگاه را دیدم و با او صحبت کردم، از خودم گفتم، کم هم گفتم ولی گفتم که «از بد حادثه اینجا به پناه آمده ام» و شاهد آوردم. رأی نهایی ایشان چنین بود: «تقصیر خودته!» و اینچنین نظریه جدیدی در باب «مسؤولیت» مطرح شد!

به هرحال... یکی از فکرهایی که در این هشت ساعت به نظرم رسیده، استخدام یک جادوگر و رمّال برای باطل کردن سحر شیطان و طلسم دیوسیرتان بود! اما به طور جدی و از باب «جلوی ضرر را از هر جا که بگیری، منفعت است» به ترک تحصیل و گذشتن از خیر دفاع از پایان نامه فکر می کنم. پول جمع کرده برای ترم آخر را هم می گذارم توی جیبم و بیش از یک سال هم می توانم با این پول بخورم و بخوابم، مگر این که نرخ تورم همچنان... گزینه سوم پیگیری روشهای حقوقی برای طرح شکایت بود که شورای محترم انقلاب فرهنگی در یک انقلاب حقوقی، طی مصوبه ای خلاف قانون اساسی و غیرمنطقی، دیوان عدالت اداری را از دخالت در امور دانشگاهها منع کرده است! حتی اگر من نه به دنبال خسارت مادی (و ایضاً معنوی) سرگردانی خویش، بلکه تنها به دنبال استرداد یک نسخه پایان نامه گم شده ام باشم! اصلاً نمی خواستم پیش از دفاع، درباره این موضوع صحبت کنم ولی به همین مختصر اکتفا می کنم که شرح ماجرا، «فیلم» است! و به طور جدّی به گزینه دوم (رها کردن دفاع از پایان نامه) طی 48 ساعت آینده فکر خواهم کرد و از همه دوستان و صاحبنظران هم دعوت می کنم هر حرفی دارند و هر مشورتی می توانند، دریغ نکنند. فقط این را نگویند که «حیفه! تا اینجا اومدی!» که من در پاسخ هم آن جمله «جلوی ضرر...» را تحویل خواهم داد و هم این را که بعد از دو سال تحقیر و توهین داخلی و خارجی، «آخرش به ما می گویند فارغ التحصیل دانشگاه پـ...». ضمن این که رها کردن کلیه فعالیتهای علمی و قلمی و فعالیت در ماهنامه حقوق، استرداد مقالات از مجلات علمی و همچنین تغییر مسیر سیاستهای کلّی (!) هم جزئی از «بسته سیاستی» این گزینه است.

هرچند اگر بپذیرم که از پایان نامه دفاع کنم، بعید می دانم دیگر به دنبال نوشتن و ادامه تحصیل باشم. من را به زور به آخر خط رساندند!

طی 48 ساعت آینده نیز تمام فعالیتهام به حالت تعلیق در می آید و با هیچ کس حتی در مورد گزینه مطرح شده بحث هم نخواهم کرد، بلکه فقط استدلالهای مشورتی دوستان را – اگر حرفی داشته باشند – خواهم خواند و خواهم شنید.

احساس می کنم به «والسّلام....» نزدیکم!

نوشته شده در 87/06/28ساعت 1:45 توسط امیر مقامی| |

نمرات ترم آخر (امتحانات بهمن 86)!!! یکی یکی رسیدند، گرچه با تأخیری طولانی. نمره هر چهار درس حقوق دریاها، حقوق دیپلماتیک، حقوق جزای بین الملل و سمینار 20 شده است! البته از اساتید ممنونم و می دانم بخشی از نمرات مرهون مقاله ها و تحقیق هاست. در نتیجه معدل ترم سومم در 6 واحد، 20 شده است! البته درس دیگری نبود! فکر کنم آخرین بار سال چهارم یا پنجم ابتدایی چنین رکوردی زده بودم! معدل کلم فعلا 38/18 است یعنی از معدّل کل دیپلم و لیسانس هم بیشتر! پیشرفت! هر دانشگاه دیگری بود در این شرایط هم تخفیف (و چه بسا معافیت) شهریه می داد و هم جایزه! اما من حتی دنبال پاداش مقاله های ارائه شده در همایش ها و مجلات هم نمی روم که می دانم احتمالاً جز اتلاف وقت و سرخوردگی حاصلی ندارد!

اما مساله این نیست! فعلا مانده این پایان نامه که... گویا طلسم شده! فردا صبح اول وقت به طور سرزده (!!!) سری به دانشگاه خواهم زد و پیگیر مسائل مربوط به پایان نامه خواهم شد. کاش پوآرو از میان کتابهای آگاتا کریستی زنده می شد و فردا با من در ساختمان دوّار دانشگاه همقدم می شد تا ببینیم چه بر سر یک کیلو 250 گرم کاغذ پایان نامه ام آمده است! و کاش بتوانم به عنوان یک دانشجوی عادی یا حتّی اگر شده با به رخ کشیدن نمره هایم (!!!) دقایقی مدیر گروه را ببینم و گرچه بی اثر اما کمی گلایه کنم و از «مصائب ویلا – مینی سیتی» بگویم.

تا امروز در فضای عمومی صحبتی دربارۀ مشکلاتم نداشته ام و فقط در گفتگو با دوستان مسأله را مطرح کرده ام. بعد از دفاع، این مصائب را مفصل خواهم نوشت و خواهید خواند از وقایعی منحصر بفرد... شاید هم آخرش به این اکتفا کنم که:

ای داد به داد دل ما کس نرسید

از بس که بلند بود داد دل ما

نوشته شده در 87/06/25ساعت 16:36 توسط امیر مقامی| |
این حرفهای رییس جمهور، سخنان قبلی مبنی بر در دست گرفتن مدیریت جهانی شدن و معرّفی فرهنگ خود به تمام جامعه بشری را تأیید و تکرار می کند، اما صریح تر از قبل، تفکری که جهانی شدن را «جهانی سازی» و «غربی سازی» می داند و از این رو کاملاً آن را طرد و نفی می کند، مورد نقد قرار می دهد. از سویی باید توجه داشت که جمله «یک زمانی افق نگاه...

ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/06/10ساعت 2:0 توسط امیر مقامی| |

فکرش را هم نمی کردم اما شد و نمی دانم چرا و چطور شد! تمام شد! پایان نامه را می گویم. حدود 180 صفحه شد. البته مثل همیشه، اما این بار در گوشی می گویم: تمام نشد! تا آخرین لحظه نوشته هایم را به روز می کنم. کم و زیاد می کنم. الآن هم که می گویم تمام شد، یعنی اصل نوشته تمام شده است، فردا صبح آخرین مطالبی که به نظرم ناگفته مانده را اضافه می کنم و بعد به تنظیم ارجاعات می پردازم و امیدوارم تا سه شنبه صبح این کارها هم تمام شده باشد، جلدها را آماده کنم و بروم برای گرفتن تأییدیه کفایت!

صفحه تشکرها را نوشتم. به هرحال از همه دوستانی که کمک کردند، تشکّر می کنم. از آنهایی هم که کمک نکردند و جاخالی دادند همچنین! صفحه تقدیم خالی ماند. صفحه تقدیم را می فروشم بلکه بخشی از هزینه های پایان نامه دربیاید! این را نوشتم که کسی فکر نکند من «مرفه بی درد» نشسته ام توی یک اتاق 12 متری و 24 ساعت کانکت دارم مقاله و پایان نامه می نویسم و وب را به روز می کنم!

از الآن به فکر دوره بازنشستگی ام هستم! یعنی از اول مهر!

نکته حزن انگیز این که وسط نوشتن همین یادداشت 4 خطی برق رفت و یکی دو ساعت بعد برگشت.

این ترانه امیر تاجیک را این روزها زیاد می شنوم: تمام می شوم شبی / به من فقط اشاره کن...  

و یاد بیتی می افتم که تازه این روزها معنا یافته: دارم تمام می شوم، مرا پر کن / به حس ساده ام کمی تفاخر کن...
نوشته شده در 87/03/06ساعت 1:34 توسط امیر مقامی| |
پایان نامه، گاهی در ذهنم شبیه بچّه ای است که شکمش خالی است، گریه می کند و باید شکمش را پر کرد! حالا با هر چیزی! و گاه ناگهان «روزی می رسد»! رفرنس هايي که مي خواهي مي يابي در حالي که دنبال چيز ديگري مي گشتي و...
نوشته شده در 87/03/03ساعت 2:15 توسط امیر مقامی| |

 

کم تحرّکی ... گرچه بیشتر روز یا در اتاقم که گاهی شبیه سونا می شود پشت درهای بسته مشغول به سامان رساندن امور بین المللی ام! مثل همین چیزهایی که می بینید! البته این «سونا» چندان فایده ندارد! خوراکم هم نسبتاً زیاد شده، سریع و تند و زیاد! اما امروز دیگر مجبور بودم برای رفتن از این طرف اتاق به آن طرف، ورزش کنم! آن هم دوی با مانع! باید از روی کتابها بپرم!

 

روزنوشت»

وزیر کشور هم رفت! این هشت تا! سه نفر باقی مانده تا... باز هم یک جمله یادگاری داشتیم: «از سال 58 هیچ کاری را خودم انتخاب نکرده ام و تا حالا با ارادۀ خودم بیرون نرفته ام!» ظاهراً تازگیها «برکنار شدن» افتخار شده است! قبلاً «استعفا» افتخارآمیز و معترضانه تلقّی می شد اما بعد از برکناری وزیر نفت، این قاعده تغییر کرده و سخنرانی مراسم تودیع محلّ اعتراض شده است!

http://mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=686048

 

اخبار ماهنامه حقوق»

موضوع پیشنهادی ماهنامه حقوق: نخست وزیر استرالیا علیه رئیس جمهور ایران

www.ijl.blogfa.com/post-10.aspx

موضوع پیشنهادی: عملکرد و آینده دیوان کیفری بین المللی

www.ijl.blogfa.com/post-11.aspx

برای ارسال مقالات راهنمای نویسندگان را مطالعه کنید

http://ijl.blogfa.com/page/rahnama.aspx

 

نوشته شده در 87/02/31ساعت 2:19 توسط امیر مقامی| |

چندبار پیش آمده است که درباره ماهیت نظمی حقوقی زیرمجموعه حقوق بین الملل به عنوان حقوق بین الملل کیفری بحث هایی داشته باشیم. برخی اساتید و صاحب نظران همچنان منکر ماهیت حقوق بین الملل کیفری هستند...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/01/24ساعت 15:10 توسط امیر مقامی| |

n مهدی شهابی n

دانشجوی دکتری حقوق خصوصی دانشگاه نانت فرانسه

 

استاد محترم، جناب آقای دکتر جلالی، مطلبی را در مورد جهانی شدن حقوق کار مطرح فرمودند که در این وبلاگ منتشر شد. با کسب اجازه از استاد گرامی و با تشکر از آقای مقامی که این فرصت را فراهم آوردند، چند نکته دربارة جهانی شدن به مفهوم عام آن قابل طرح است:

فرآیند جهانی شدن حقوق مبتنی بر انتقال برخی ارزشهاست. گسترش رقابت اقتصادی، دولت قانونمند، حقوق بنیادین و حمایت از محیط زیست و... مصادیقی از این ارزشها به شمار می روند. وقتی از جهانی شدن حقوق سخن به میان می آوریم، دو محور اصلی مدّنظر قرار دارند و ارزشهایی که از این مسیر انتقال می یابند حول این دو محور مطالعه می شوند: جهانی شدن اقتصادی و جهانی شدن حقوق بشر...

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/12/22ساعت 11:2 توسط نویسندگان میهمان| |

n دكتر محمود جلالی n

استادیار گروه حقوق دانشگاه اصفهان

سازمان بین المللی كار یكی از آژانس های تخصصی سازمان ملل متحد است كه برای ترویج عدالت اجتماعی و اجرای حقوق بشر به رسمیت شناخته شده بین المللی در زمینه كار فعالیت می نماید. سازمان در پایان جنگ جهانی اول و بر اساس معاهده صلح 1919 ورسای كه بوجود آورنده جامعه ملل نیز بود تأسیس و با جنگ دوم جهانی از بین نرفت بلكه اولین آژانس تخصصی سازمان ملل متحد در سال 1946 گردید. این سازمان ملاكهای جهانی كار را در چهارچوب مقاوله نامه ها (Conventions) و توصیه نامه هایی (Recommendations) كه تعیین كننده حداقل استانداردهای موصوف است معین می كند...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/12/17ساعت 11:18 توسط نویسندگان میهمان| |

شواهدی هست که نشان می دهد حتّی رئیس جمهور «اصولگرا»ی ایران که به تحزّب (به عنوان یکی از زیرساختهای دموکراسی) اعتقادی ندارد و اینچنین در کنار آمریکا، به «ارزش دموکراسی» هم هجوم می برد، در «دل» ممکن است (احتمال دارد)، گوشه چشمی هم به دموکراسی داشته باشد...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/25ساعت 0:23 توسط امیر مقامی| |

این روزها بیشتر مشغول تعمیق بنیانهای نظری ایده هایم برای تز هستم و خوشبختانه در برخی مقالات، رگه هایی از تز خود را می بینم که بسیار کمک کننده هستند. بارها گونه ای از وابستگی حقوق بین الملل به حقوق داخلی – به ویژه در زمینه کیفری – را مورد توجه قرار داده و گوشزد کرده بودم که گاه برخی اساتید آن را تأیید می کردند و برخی اساتید نیز از آن در راستای انکار موجودیت نظام حقوقی بین المللی کیفری بهره می بردند!...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/23ساعت 1:29 توسط امیر مقامی| |

ازنظر سیاسی، زمان مناسبی برای سخن گفتن از جهانی شدن حقوق و گونه تلطیف شده آن، بین المللی شدن نیست! در ایران زمینه و زمانه بدبینی به غرب و نفی تعامل فراهم است. نگرشی که می گوید «نظام سلطه» با دروغ و فریب دموکراسی و حقوق بشر مسلح به «بمب خوشه ای»، در خیال «صدور» یک کالای دروغین و خوش رنگ و روی فرهنگ «منحط» غربی  به نام «دموکراسی» است. زمانه، زمانه «گفتگو» نیست...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/16ساعت 23:45 توسط امیر مقامی| |

میری دلماس-مارتیپرفسور میری دلماس – مارتی (Mireille Delmas-Marty)، در ایران بیشتر با آثارش در زمینه حقوق کیفری و جرمشناسی شناخته می شود اما وی سالهاست پرونده دیگری را گشوده است: جهانی شدن حقوق. در این زمینه می توانید به مقاله «تصور حقوق پس از 11 سپتامبر» که روژه پل دروا درباره وی نگاشته و در روزنامه شرق (25 تیر 86) چند روز پیش از تعطیلی این روزنامه منتشر شد، مراجعه نمائید. نویسنده در ابتدا می نویسد: «دلماس مارتی به عنوان یک حقوقدان همانند سایرین نیست.»

کتاب «حقوق جهانی: چالشهای سه گانه» وی نیز مهمترین منبع من برای نگارش پایان نامه ام خواهد بود و سخت در تلاشم تا با وی از همین راه دور در ارتباط باشمتا بتوانم پرسشهایم را با وی مستقیماً مطرح نمایم. اما یک چیز نه تنها من و پرفسور دلماس مارتی، بلکه همه حقوقدانان جهان را این روزها به یکدیگر متصّل می سازد و آن روندی است که در همه عرصه های زیست اجتماعی در جامعه بین المللی خودنمایی میکند: جهانی شدن و جهانی شدن حقوق! و بیش از این البته آشنایی وی با ایران است که کمک میکند تا بتوانم در این راه استوارتر باشم.

دلماس مارتی در مقدمه کتاب «حقوق جهانی» می نویسد: «ایران، در خط مقدم (جهانی شدن حقوق) است.» شاید خواندن این جمله برای شما نیز مانند من شگفت انگیز باشد؛ اما شگفتی آنجاست که اگر چنین است چرا «تازگی» و «نو» بودن عنوان پژوهش من است که بیش از هر چیز دیگر بر آن تأکید می شود؟ از استادان راهنما و مشاور گرفته تا دوستانی که در جریان آن قرار دارند یا حتّی طعنه می زنند که «شما هم که همه چیز را جهانی کرده اید!» وی در مقدمه کتاب خود از سفری به ایران یاد می کند که در جریان آن نتایج تحقیقات خود درباره «حقوق مشترک انسانی» را ارائه دهد. کنفرانسی که درباره حقوق در اروپا و بین المللی شدن حقوق برگزار شده است. البته جایی نیز خوانده بودم که وی قبلاً حتّی در دانشگاه های ایران به عنوان استاد مدعو نیز تدریس می نموده است، درست همچون «رنه داوید» بزرگ که روزگاری کرسی «حقوق تطبیقی» در دانشگاه تهران داشت.

دلماس مارتی می نویسد که در جریان سخنانش، یک روحانی خوش برخورد (به قول او: خندان!) وارد بحث می شود و از استدلالهای او حمایت می کند و در همان ابتدا به تعریف مشترکی می رسند. اما روحانی ایرانی از «دنیای دیگر» ورای «زمین» نیز سخن می گوید. دلماس مارتی که متوجه شکاف عقیدتی خود و استاد ایرانی می شود، این جمله را می گوید که ایران در خط مقدم جهانی شدن است! چرا؟! وی به قانون «داماتو – کندی» اشاره می کند که براساس آن، شرکتها در هر جای جهان و با هر تابعیتی، از سرمایه گذاری در صنایع نفتی ایران منع شده اند و با ضمانت اجراهای مختلف، قانون ایالات متحده صلاحیتی فراسرزمینی خواهد یافت. در آن زمان، شرکت نفتی توتال با حمایت دولت فرانسه و اتحادیه اروپا موفق با نادیده گرفتن این قانون، به ورود به بازار نفتی ایران می شود و بعداً شرکتهای دیگری (مانند شل) هم در ایران سرمایه گذاری کردند. به هرحال وی می گوید باید بحث های اختلافی ماورایی را رها کرد وباید به این فکر کرد که چگونه می توان یک حقوق مشترک تکثّرگرا داشت؟ آن هم در حالی که در دهه های اخی حقوق، تحت تأثیر اقتصادهای قدرتمند جهانی شده است که ناچار فرهنگ خود را نیز تحمیل می کنند و همزمان این موضوع، خطر «برخورد تمدنها» را افزایش می دهد.

در حقیقت دلماس مارتی، معتقد است ایران باید در خط مقدم جهانی شدن حقوق باشد: جهانی شدن تکثّرگرا. زیرا خود یکی از نخستین کشورهایی بوده که از جهانی شدن تحمیلی حقوق زیان دیده و این جهانی شدن علیه ایران به کار گرفته شده است؛ آن هم تحت تأثیر یک اقتصاد قدرتمند... برای تکثّرگرا بودن این حقوق جهانی، باید کوشید.

 

* لینک

» درباره میری دلماس مارتی؛ تصوّر حقوق پس از 11 سپتامبر – روژه پل-دروا / ترجمه سهراب کریمی

» انگاره های بین المللی شدن حقوق کیفری بازرگانی – میری دلماس مارتی / ترجمه: سلمان عمرانی  

» سخنرانی در دیوان کیفری بین المللی
نوشته شده در 86/11/13ساعت 0:39 توسط امیر مقامی| |

از امروز، بخش جدیدی در وبلاگ گشوده می شود تا یافته ها، پرسشها، نقدها، گفتگوها و حتّی درددلهایم در جریان مطالعه و تدوین پایان نامه را یکجا گردآوری کنم! عنوان پایان نامه «بین المللی شدن حقوق کیفری و تأثیرات آن بر نظام حقوقی ایران» است. استادان راهنما و مشاور به ترتیب جنابان آقایان دکتر شریعت باقری و دکتر جلالی هستند. پرپوزال پایان نامه در اول خرداد 1386 به امضای ایشان رسیده است که البته نوعی پیشقدمی و پیشگامی از سوی بنده بود؛ چون هنوز ترم دوم کارشناسی ارشد بودم که پرپوزال تهیه شد! پس از تصویب آن در شورای مربوطه، طرح اولیه (پلان) پایان نامه در ساعت 2:44 بامداد 17 دی 86 نگاشته شد! متعاقباً در روزهای یکم و هشتم بهمن، پس از مذاکرات حضوری و تلفنی با اساتید راهنما و مشاور و برخی دوستان، طرح اولیه با اندکی تغییرات تأیید شد و از روز شنبه نیز مطالعات نهایی با یازده روز تأخیر نسبت به برنامه (به علّت تعویق امتحانات و تعطیلی روزهای برفی!!!) آغاز می شود.

ضمن این که شایسته است از همکاری و کمک استاد جوان و دوست گرامی ام، جناب دکتر مهدی شهابی نیز تشکر و برای ایشان نیز آرزوی موفقیت نمایم. به قول ایشان، تز و پایان نامه مثل فرزند آدم میماند... خب! امیدوارم فرزند سالم و صالحی به جامعه حقوقی تحویل دهم!   

» آرشیو موضوعی: پایان نامه

نوشته شده در 86/11/12ساعت 1:54 توسط امیر مقامی| |