تبليغاتX
در رگ تاک

گفتگوی کوتاهی با واحد مرکزی خبر داشتم، با موضوع کابینه دهم. قرار بود فارغ از حوزه تخصصی ام نظرم را ارائه کنم. گفتم که تاکنون نسبت به کابینه سال 84 حدود نیمی از وزرا (!) تغییر کرده اند و عرفاً نباید تغییر زیادی داشته باشیم اما پیش بینی میکنم بازهم تغییراتی در حوزه های اقتصادی و فرهنگی دولت اتفاق بیفتد. به این نکته اشاره کردم که در انتخاب وزرا باید بر تخصص علمی و کارآمدی براساس سوابق مدیریتی توجه شود و در کنار این ویژگیهای شخصی باید در حوزه های مختلف، گروههای هماهنگی تشکیل شود و یک تیم هماهنگ و کارآمد تشکیل شود تا تغییرات زیادی که باعث «بحرانهای سیاسی و قانونی» برای دولت می شود، اتفاق نیفتد! تأکید کردم که وزرا باید انتقادپذیر و مشورت پذیر باشند و از نظرات متخصصان حوزه خود و نهادهای مدنی مرتبط استفاده کنند. پرسیدند که لابی های غیررسمی باید معیار تشکیل کابینه باشد یا منطق؟! پاسخم این بود که رایزنی و مشورت برای شناخت افراد توانمند مفید است، اما باید در چارچوب معیارهای پیش گفته ازجمله تخصص، کارآمدی و هماهنگی وزرا انتخاب شوند. البته تصمیم نهایی با رئیس دولت و نمایندگان مجلس است!

 

+ آلبوم «رسوای زمانه» علیرضا قربانی با آهنگهای همایون خرم، شنیدنی و زیباست. هیچگاه گمان نمیکردم کسی بخواهد «زبان خامه ندارد سر بیان فراق» را با تصنیف بخواند ولی ساخته و خوانده اند و زیبا شده است و از همه دلنشین تر سه بیت از «نی نامه» بود که در ابتدای «رسوای زمانه» خوانده است... نی حدیث راه پرخون میکند...

http://delzendeha.blogfa.com/post-197.aspx

http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-2-pid-120.html

نوشته شده در 88/05/08ساعت 14:18 توسط امیر مقامی| |

 

1) روز جمعه گفتگویی با واحد مرکزی خبر (اصفهان) داشتم درباره ضرورت قانونگرایی و هدف و فایده اش. ظاهراً از سیمای استان هم پخش شده است. نکات مهم این گفتگو چنین بود:

قانون، باعث قابل پیش بینی شدن عواقب رفتارهای اجتماعی می شود.

قانونمندی به افزایش شفافیت و قاعده مندی روابط اجتماعی کمک می کند.

مردم بر اساس قانون قضاوت می شوند، پس باید کلیات مسائل حقوقی را بدانند. وکلا و قضات، کارگزاران قانون هستند.

قانونمندی به عنوان یک ارزش اجتماعی، بدون آموزش نهادینه نمی شود.

آموزش کلیات حقوق و قانون اساسی باید در دبیرستانها به عنوان درس گنجانده شود.

رسانه های همگانی باید آموزش مستمر مسائل حقوقی داشته باشند.

حقوقدانان باید مسائل روز را با عیار قانون بسنجند و به اطلاع مردم برسانند.

فرهنگ مشاوره حقوقی، پیش از هر اقدام حقوقی باید نهادینه شود.

البته نمی دانم آیا همه حرفهای اصلی پخش شده است یا نه؟! مصاحبه گر، خود بر دوجانبه بودن قانونمداری دولت و شهروندان تأکید داشت.

2) این چند روز هم مدام پیامهای دوستان درباره مسائل روز دریافت میشد و پاسخگو بودم که بخشی از پرسش و پاسخها را می خوانید. تا باز چه پرسند!

 

از آیین نامه قوه قضاییه میتوان به کمیسیون اصل 90 شکایت کرد تا ابطالش کند؟

آیین نامه تعلیق شده. ابطال در دیوان عدالت اداری است.

چرا تعلیق شد؟

آقای جمشیدی (معاون توسعه قضایی) درخواست تعلیق کرد تا لایحه وکالت تنظیم و تصویب شود.

کمیسیون اصل 90 درصورت پذیرش شکایات چه کاری انجام می دهد؟

کمیسیون، تخلفات را به مراجع قضایی میفرستد و گزارشش را در صحن مجلس قرائت میکند.

 

انتصابات رییس جمهور قبل از تنفیذ رهبری قانونی است؟

اصولاً تا روز تنفیذ (12 مرداد) معتبر است و بعداً باید حکم جدید صادر شود. چون دوره ریاست جمهوری تا روز 12 مرداد است و پیش از تنفیذ رسمی، دوره جدید شروع نشده و اعتبار (شکلی) حقوقی نخواهد داشت.

رهبر رأسا می تواند مشایی را عزل کند؟

ایشان استعفا داد. رهبر در چارچوب بند 8 اصل 110 ممکن است وارد شود.

 

نظارت بر انتخابات آیا از طریق همه پرسی ممکن است؟ ابطالش چطور؟ (اصول 59 و 99)

خیر! اصل 59 فقط همه پرسی «تقنینی» است. تقنین یعنی قانونگذاری و نظارت، تقنینی نیست. با جمع بندهای 3 و 8 اصل 110 شاید بتوان همه پرسی برای تأیید انتخابات برگزار کرد.

مگر شورای نگهبان یک رکن قوه مقننه نیست؟ اصل 59 هم «تقنین» نگفته، گفته «اعمال قوه مقننه» که شامل هر دو رکن (شورای نگهبان و مجلس) میشود!

اعمال قوه یعنی قانونگذاری! نظارت شورای نگهبان بر انتخابات، جدا از شأن تقنینی شوراست.

نوشته شده در 88/05/03ساعت 22:24 توسط امیر مقامی| |

آنچه در ادامه مطلب می خوانید مصاحبه ای است که با «رکن چهارم» به عنوان نشریه داخلی گروه روابط عمومی و خبرنگاری دانشگاه علمی کاربردی فرهنگ و هنر انجام داده ام. زحمت انجام مصاحبه با خانم دارسنج از دانشجویان مرکز بوده است. در این مصاحبه کوتاه و مختصر به معرفی رشته مشاوره حقوقی صنوف پرداخته ایم...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/03/05ساعت 12:32 توسط امیر مقامی| |

اگر کسی وقت یا علاقه ندارد، و فکر می کند یک چیزی خوب است چون باعث شهرت می شود یا باعث افتخار است یا هر طور دیگری آن امر (مثلا نوشتن) را «چیز خوب» می داند، بهتر است به آن چیز خوب دیگر فکر نکند! چون یا امور دیگری را «ترجیح» داده است و یا نتوانسته وقتش را «مدیریت» کند...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/06/08ساعت 1:54 توسط امیر مقامی| |

نوشته بودم که... خلاصه سوار اتوبوس شدیم از قم تا تهران. اتوبوس تقریبا خالی بود و نیمی از آن در تصرف ما دو تن! کمی بدون این که گفته باشم فیلم گرفتم و با علی صحبت کردیم! بعد او شروع به مصاحبه با من کرد! کمی هم اوایل مصاحبه دستش روی قسمت صوتی دوربین بوده و صدا خوب ضبط نشده اما خاطره ای است دیگر! البته به کسی برنخورد، بیشتر شوخی است تا جدی. مخصوصاً امشب که حرف خاصی برای گفتن ندارم یا شاید «نمیدانم چه می خواهم بگویم» و در حالی که چند عکس خوب زمستانی دیگر آماده که نمیدانم چطور تنظیمشان کنم توی یک پست، این مصاحبه می چسبد! باور کنید خواندنش یک بار می ارزد! آخ! «دی» هم گذشت.

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/01ساعت 2:19 توسط امیر مقامی| |

آقای مقامی سلام

من یک تشکر به شما بدهکارم . شاید بپرسید چرا !

من یک فارغ التحصیل ادبیاتم که بنا به دلایلی به حقوق علاقمند شدم . از بیش از یک سال پیش که به صورت جدی به مطالعه حقوق پرداختم تصمیم گرفتم تا از طریق اینترنت به اطلاعات بسیار اندکم در این زمینه بیافزایم و چون با هیچ سایت حقوقی ای آشنایی نداشتم از طریق گوگل به جستجوی سایتی در این زمینه پرداختم و یکی از سایت هایی که گوگل به من معرفی کرد وبلاگ شما بود و من به دلیل اسم خاص آن ـ قانون سبز ـ وارد آن شدم و از آن به بعد به مشتری پر و پا قرص این وبلاگ تبدیل شدم چون اکثر سایت هایی که در این زمینه فعال بودند به صورت تخصصی به این رشته می پرداختند و این امر کار را برای من که تقریبا هیچ چیزی از حقوق نمی  دانستم مشکل می کرد به خصوص اصطلاحات تخصصی ای که من از آنها سر در نمی آوردم . ولی وبلاگ شما مطالب را طوری بیان می کرد تا من بتوانم از آن سر در بیاورم و به مرور بر دانسته هایم بیافزایم . به خصوص که در این وبلاگ تقریبا هر مطلبی که به کار من می آمد وجود داشت از جرم شناسی تا وقف و حتی مقالات بسیار خوبی که واقعا کمک حال من بودند ( و من حتی هنوز هم مقالاتی را که از این وبلاگ دانلود کرده ام در اختیار دارم و از آنها بهره ها می برم مثل آینده ی جرم شناسی و جرم شناسی آینده ، بررسی فقهی و حقوقی جرم سیاسی و مطبوعاتی ، گزارشی از کتاب بزه دیده و بزه دیده شناسی و ...... ) . به همین جهت من مرتب به این وبلاگ مراجعه می کردم تا مطلب جدیدی از آن بیرون بکشم و اندک اندک در این راه وضیت بهتری پیدا کنم . حال که تقریبا می توانم گلیم خود را از آب بیرون بکشم و اندک اندک در جرگه ی حقوقدانان در آمده ام و بیش از یک سال از این ماجرا می گذرد ( آن زمان شما در معرض فارغ التحصیلی و قبولی در ارشد بودید و حتی تهدید کرده بودید که وبلاگتان را می بندید چون مانع از درس خواندنتان می شود ) بر خود لازم دیدم تا از شما و وبلاگتان که کمک بسیاری در این زمینه به من کرده اند تشکر کنم چون هر چه باشد پایه ی حقوق خوانی و حقوق دانی من را این وبلاگ ریخته است.

بسیار از شما سپاسگزارم

فاطمه مهر علی زاده ؛ فارغ التحصیل سابق زبان و ادبیات فارسی و علاقمند به حقوق فعلی / مازندران ـ شیرگاه

بر باد...

دقایقی پیش که نامه دوستی از دیار سبز مازندران را روی وب بدون هیچ توضیحی منتشر کردم – البته با اجازه خودشان – گمان نمی کردم لازم باشد سخنی بگویم... اما اول فکر کردم بهتر است این توضیح را بدهم که اصلاً قصدم بهره برداری از این نامه برای خودستایی نبوده است. مبادا! بعد دوباره همه داستانهای وب را مرور کردم! بارها گفته ام که وبلاگ خیلی چیزها به من داد، مثل همین تشکر و شاید دعای خیر؛ و البته شاید به خوانندگانم هم چیزی افزوده شده باشد؛ حداقل تبادل اطلاعات بوده است... اما حالا میخواهم بگویم که امیدوارم مهمترین چیزهایی را که با یاری وبلاگ به دست آورده ام، از دست ندهم...

نوشته شده در 86/06/19ساعت 17:39 توسط نویسندگان میهمان| |

زخمهای یکجانبه گرایی

 

یک سوال :

به نظر شما این تیرگی روابط بین روسیه و امریکا  چقدر دوام داره؟ آیا اینکه زمرمه هایی از یک جنگ سرد دوباره که تلویزیون ایران  که از طریق خبر و تحلیل و ...به اون می پردازه جدّیه؟

به نظر شما این تیرگی یک سیاست نیست؟ و آنچه پشت پرده است چیز دیگری باشد؟

و اگر واقعا همینطور باشد؛  این به نفع ماست؟ آیا ما می توانیم از این تقابل منافع دو ابر قدرت به نفع خودمان استفاده کنیم؟

 

با تشکر از پرسش مهمی که مطرح کردید باید خدمتتان عرض کنم به نظر نمی رسد این همان «جنگ سرد» باشد؛ زیرا مهمترین عنصر آن که رقابت دو قطب بود...
ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/05/29ساعت 0:0 توسط امیر مقامی| |

شک نکنید! این حق شماست که بپرسید: «چرا اخیراً در روزنامه حزب الله می نویسید؟ در حالی که قبلاً در اعتماد ملّی می نوشتید. چه اتفاقی افتاده است؟ یا بالاخره شما راست هستید یا چپ؟»

در پاسخ ضمن اشاره به این نکته که چندی است متاسفانه صفحه حقوقی روزنامه اعتماد ملّی نیز به دلایلی که بر بنده نامعلوم است منتشر نمی گردد؛ وگرنه مطالبی برای این روزنامه نیز فرستادم که به دلیل عدم چاپ صفحه حقوقی، منتشر نشده است؛ باید بگویم نوشتن در هر یک از این دو روزنامه با اتفاق آغاز شده است و نه با طرح قبلی. اما اجازه دهید صراحتا بگویم که هیچ مانعی در این امر نمی بینیم. از نظر من همه سالها، سال اتحاد ملی است. ضمن این که وقتی مطلبی حقوقی می نویسم، اگر واقعا به آزادی عقیده داریم و دارند، باید بپذیریم و بپذیرند که نوشتن و منتشر کردن مطالب علمی حق من و همه علاقه مندان به نوشتن و نیز صاحبان نشریات است. از این منظر هیچ محدودیتی قائل نیستم. اما اگر بحث بر سر همکاری باشد، هیچ ابایی ندارم از این که با همه طیف و سلیقه های گوناگون در چارچوب قانون اساسی، همکاری کنم؛ از حزب الله تا...؛ اعتماد ملّی که چیزی نیست! اما واقعیت این است که به هیچ وجه نوشتن و چاپ چند مقاله علمی در روزنامه ها، به معنای همکاری سیاسی و تأیید نظرات احزاب و گروههای سیاسی نیست.

من نوشته ام و آنها چاپ کرده اند؛ آن هم نه مطالبی در «سیاست» به معنای خاص آن (تلاش برای تصاحب و استمرار قدرت)؛ بلکه مطالبی از جنس حق... این حق من و آزادی من است و به آن باور دارم؛ پس از هر جایگاهی برای تثبیت «حق» بهره خواهم جست.

نوشته شده در 86/03/01ساعت 23:58 توسط امیر مقامی| |

ايميل جديد

از اين به بعد دوستان براي تماس با من از نشاني پست الكترونيكي جديد (!) استفاده نمايند.

Maghami1985@yahoo.com

نوشته شده در 86/02/14ساعت 15:4 توسط امیر مقامی| |

در فكر آن بودم كه یادداشتی بنویسم برای مردی كه اولین بار در تلویزیون به عنوان دبیر كنفرانس سران كشورهای اسلامی دیدمش... محمدجواد ظریف... مردی كه در سخت‌ترین سالهای دیپلماسی و حقوق بین‌الملل برای ایران خدمت كرد... اما او پیش‌دستی كرده‌است. شاید هم شبیه امریكاییها شده از جهت «پیش‌دستی»!!! حتی وقتی «دیپلماسی با مخلفات» را می‌نوشتم كه علی روی وبش بگذارد و فقط در آن روزها بگویم «هستم» فكر نمیكردم یك روز آن یادداشت من را بخواند؛ احتمالا ناراحت شود؛ مقاله‌ای كه واشنگتن‌پست درباره ایشان نوشته (نك: اعتماد ملّي، 27 فروردين، ص 1 و 4) را برایم ارسال كنند و بدون هیچ «سلامی» بنویسند:

 

Maybe the attached article will help you notice that your usage of the word HajiNew York and that article “Diplomacy ba mokhalafat” was not the most appropriate characterization.

Best Regards,M. Javad Zarif, Ph.D.

ترجمه:

ممكن است مقاله ضمیمه به شما كمك كند تا به این نكته توجه نمایید كه به كار بردن عبارت «حاجی نیویورك» و آن مقاله «دیپلماسی با مخلفات»، توصیف مناسبی نبوده است.

با احترام

دكتر محمدجواد ظریف

 

ضمن این كه باید این نكته را یادآوری نمایم كه تاكید این یادداشت بر احتمال توافق و مذاكره ایران و امریكا بود و آنچه در باب نقش آقای ظریف آورده شد، یادآوری نقش دیپلماتهایی است كه در این مواقع میتوانند وظایف خود را برای حفظ منافع كشور انجام دهند برای ایشان نوشتم:

 

جناب دكتر ظریف

سلام

در این روزهای سخت آخر ماموریت در نیویورك گمان نمیكردم مجالی داشته باشید كه یادداشت بنده را بخوانید. آن هم یادداشتی كه در شرایطی نوشتم كه فقط به دوستانم بگویم من هستم! و پاسخی به برخی شایعات شخصی درباره خودم بدهم!

از توجه شما بی نهایت سپاسگزارم. در شرایطی كه قصد داشتم شخصا با نگارش ایمیلی از زحماتتان به عنوان یك ایرانی تشكر نمایم شما پیشدستی كردید!

ایمیل شما را با اجازه در وب شخصی نیز مطرح خواهم كرد كه افتخاری برای خویش میدانم.

ارادتمند - امیر مقامی

نوشته شده در 86/01/29ساعت 0:41 توسط امیر مقامی| |

نمیخواهم در دور جدید، بخش گفتگوی وبلاگم پر از گفتگوهای دوستانه باشد. علاقه دارم به بحث درباره مسائل مختلف بپردازیم و همه هم شریك شوند. اما این بار نمیتوانم از كنار برخی نظرات دوستانم با بی‌تفاوتی بگذرم... زیرا آنها با بی‌تفاوتی از من نگذشتند و گرامیشان میدارم.

اول از همه درباره آنچه مهدی نوشته، می‌نویسم. دلم میخواست این دو روز بهش زنگ بزنم تا راحت و بی‌واسطه حرف بزنیم اما ترجیح دادم همانطوری با او سخن بگویم كه آغاز نمود! همینجا روی همین یك برگ تاك! نمیدانم خدا چه چیزی در وجود من قرار داده كه وقتی قرارست با كسی سخن بگویم هیچكس را نمی‌یابم  و در قالب هزار كلمه و صدها موضوع غیرشخصی فقط با حرف زدن خودم را آرامتر میكنم؛ اما به دیگران كه میرسم بارم سنگین میشود. انگار هر كسی میخواهد حرفی بزند. در فال ما اسفندیها (هنوز هم میگویم اعتقاد ندارم به اینها!) آمده‌است كه «گوش» خوبی هستیم. هنوز نمیدانم دیگران هم اینطورند یا نه. اما چند اسفندی، دور و نزدیك هستند. نزدیكترینشان علی است كه تازه فهمیدم اسفندیست. از او هم باید بپرسم! اما خودم وقتی گوش میشوم؛ چه برای مادربزرگ مرحومم چه برای دوستی كه اینترنتی حرف میزند؛ و هر جای دیگر برای هر زخمی... احساس خوبی دارم. احساس مفید بودن! شاید مهدی هم به این خاصیت عجیب من پی برده! به این كه كسی با من درددل كند افتخار میكنم؛ سعی میكنم به هر قیمتی شده كمكش كنم؛ گاهی حتی اگر بهایش «خودم» باشم. این را برای خودم افتخار میدانم. نمیدانم چرا مهدی باید از من عذرخواهی كند؛ آن هم در دفتری كه «بغضینه‌های بی‌كلام» با من را در آن مینگارد؛ دفتری كه هرگز ندیده‌ام. من و مهدی فقط یك بار كلاهمان توی هم رفت؛ آن را هم زود درش آوردیم! همان روزی كه فكر میكردم «بد شد» كه در یك جلسه عده‌ای نشستند هرچه ناسزا بود بار مهدی كردند؛ و بعد قول و قراری بین من و مهدی و دوستی دیگر به‌هم‌خورد و گمان میكردم به من (و البته آن دوست) بی‌احترامی شده اما بعد دیدم آن اتفاق هم تاثیری در ارزش و احترامم نزد دیگران نداشته‌است؛ آنها كه فكر میكردم شاید از این به بعد با كنایه نگاهم كنند، چنین نكردند و من هنوز محترم بودم؛ حداقل در ظاهر. پس حقیقتا دلیلی هم برای دلخوری نداشتم و سر آن قضیه من كه گلایه‌ای ندارم؛ آن دوستمان هم فكر كنم همینطور. چیز دیگری یادم نمی‌آید؛ هرچه هست در ذهن توست! بعدا هم اگر یادی از آن روز كردم؛ شوخی بوده و بس. شاید این من باشم كه باید بخاطر چیزی عذرخواهی كنم كه هنوز نمیدانم چیست و چرا یك بار گفتی از من دلخوری و هیچ‌گاه نگفتی چرا دلخوری؟! بگذریم.

دوست دیگری خودش را با چند نقطه معرفی كرده‌است. مثل همه منابع آگاهی كه هرگز نمیخواهند نامشان فاش شود! سخن من با او اینست كه یك بار حركتهای پاك‌كن برای پاك كردن آنچه گفتی را تجربه نموده‌ام. سالها پیش... وقتی تصمیم گرفتم دیگر به هیچ ضعفی، آری نگویم و راهش ندهم! سعی كردم صدایم نلرزد، زیر گلویم تند نزند و... كه همه‌اش هم زیر سر همان بیماری بود. تلاش كردم و پیروز شدم؛ اما بعد... همان روزهای قشنگ... یكباره شكستم. این بار نتوانستم خودم خم شوم. شكستم. صدای شكستن خودم را شنیدم. اسطوره‌ای بیش نبود... من ضعف را و بیماری را بایكوت كرده‌بودم! تحریم! از دایره لغاتم حذف شده‌بود. فكر میكردم هیچ مشكلی ندارم و همین بابت قضیه سربازی نگرانم میكرد! آیین‌نامه را مرور كردم دیدم به صرف عمل قبلی، معاف میشوم؛ حتی اگر الآن مشكلی نباشد! اما درست در همان روزها... چنان شد كه افتد و دانی! انسان توانمند در ذهن من جای خود را به انسان ضعیف داد. نه انسان ضعیف! بلكه به انسانی كه هر لحظه ممكن است دیگر «هیچ» نباشد. آنقدر روحم مسخ شد كه هیچ چیز دلگرمم نمیكرد. هرگز برای هیچ یك از دوستانم آرزو نمیكنم كه آنچه من تجربه كردم را تجربه كنند؛ فقط امیدوارم چند دقیقه در خواب، همان ضعفها را ببینند! و زود بیدار شوند و كسی نزدیكشان باشد كه با جرعه‌ای آب آرامشان كند. من را خیلیها به‌اشتباه با «غرور» میشناسند ولی همینجا خیال همه را راحت میكنم؛ اگر قبلا توهّمی بود یا امكانی داشت؛ دیگر امكان ندارد! غرور من همان روزها هم توهّم ذهن دیگران بود! اینك غیرممكنی بیش نیست! از توهّم تا واقعیت وجود، فاصله بسیار است و از غیرممكن تا توهم هم چنین فاصله‌ایست! من همواره با خستگی همه این سالها، باز هم به تلاش می‌اندیشم اما واقعیت را كنار نمیگذارم. واقعیت وجود دارد! پاك‌كن، ذهن من را میتواند تصحیح كند نه واقعیت را! لطفا پاك‌كن را دوباره در دست بگیرید!

نوشته شده در 85/12/25ساعت 23:27 توسط امیر مقامی| |