ادامــه مـطـلـب
چندی پیش با پیرمردی افغانی صحبت می کردم. میگفت پس از روی کار آمدن طالبان از خانه آواره شده است و هنوز عشق سرزمین مادری در کلامش موج می زد. از او درباره انتخابات افغانستان پرسیدم. آن روزها هنوز حتی نتایج اولیه شمارش آرا هم اعلام نشده بود. گفت که در انتخابات شرکت نکرده است، اما چهارسال پیش در یکی از کنسولگری ها رأی داده است. رأیش دوره قبل به دکتر یونس قانونی بود و حالا مثل چهار پنج سال پیش هنوز به کرزی اعتقادی نداشت. او را «تروریست» خطاب می کرد و میگفت ناتوانی پیری باعث شده این بار نتواند رأی بدهد اما اگر می توانست رأی بدهد حتماً به دکتر عبدالله رأی می داد. من هم که شنیده بودم عبدالله با موج آبی فیروزه ای، از جوانان نوگرای افغانی دل برده است؛ تعجب کردم. چندان در رأی ندادنش به کرزی کاوش نکردم. حالا انتخابات به دور دوم کشیده است و شاید او هم بخواهد پای صندوق رأی برود؛ مخصوصاً که این بار برای رأی ندادن به کرزی، تقلب در انتخابات دور اول را هم دلیل خود خواهد دانست. همه اینها بهانه ای بود برای به رخ کشیدن آنچه در همسایه شرقی و همواره تحقیرشده ما گذشت. حالا ماییم که باید به قیاس خود با افغانستان بپردازیم. در همسایه شرقی هیچکس برانداز نامیده نشد، کمیسیون برگزاری انتخابات – که گویا برگزیده دولت است – همان مرجع بررسی شکایات نبود و اعضای کمیسیون شکایات هم نفیا یا اثباتا در مورد نامزدها موضع گیری نداشتند و چنانکه از اخبار و گزارشهای کابل بر می آید، بیش از آن که از نامزدهای معترض، «دلیل» طلب کنند؛ به کاوش و بررسی در انتخابات برگزارشده همت کردند به روشی تفتیشی و نه اتهامی و این روش برعکس حقوق کیفری، در حوزه حقوق عمومی برای پاسداری از حق تعیین سرنوشت رأی دهندگان، زیبنده تر است. انتخابات افغانستان هم می تواند برای قانونگذاران و مجریان و ناظران انتخاباتی ما آموزنده باشد.
حالا اگر وقتی در موضوع نهاد ملّی حقوق بشر، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را مثال بزنم، کسی نگاه تعجب آلود نخواهد داشت! فقط می ماند تعیین تکلیف تبریک زودهنگام دولت ایران به منتخب انتخابات مخدوش دور اول...
گفتگوهای ژنو 2 درباره مسائل هسته ای ایران – و احتمالا بعضی موضوعات بین المللی یا جهانی دیگر – با نتایج مثبتی که به ارمغان آورد نشان داد که می توان به حل مسأله امیدوار بود؛ گرچه نتایج اعلام شده حسرت فرصت های از دست رفته ای را نیز یادآوری کرد که از یک سو دولت ایران بخصوص طی چهار سال گذشته با بی اعتنایی به «ادبیات» سیاست خارجی و «آبادانی منشی» و از سوی دیگر آمریکا به رهبری دارودسته تگزاسی ها با برهم زدن توافقهای تهران و اروپا و دوری از گفتگو با ایران، خود چالشی برای عدم توفیق مذاکرات بود؛ گویی که هیچ میل و رغبتی برای فرونشاندن بحران نبود و در این میان مردم و رسانه ها و کارشناسان «سرکار» بودند و حرص و جوش بی خود میخوردند! اما نتایج جالب ژنو 2:
* موضوع هسته ای، یک موضوع حقوقی نبوده که با خواندن متن و مفاد معاهده ان.پی.تی موضوع، حل شده تلقی شود بلکه مسأله ای سیاسی به نام «اعتماد» مطرح است. پس باید از طریق سیاسی هم حل شود.
* مذاکره با آمریکا نه فقط برای تأمین منافع ملت عراق، بلکه اصولاً برای تأمین منافع ایران نیز ضروری است. شاید مذاکرات بغداد، یک دوره تمرینی برای دیپلماتهای دو طرف بود!
* برای مذاکره ممکن است هیچ «شرط» یا قیدی وجود نداشته باشد؛ نه آزادسازی اموال بلوکه شده و نه توقف غنی سازی!
* موضوع هسته ای نه تنها آنچنان که احمدی نژاد میگفت تمام نشده است، بلکه تازه در حال مذاکره برای حل مشکل هستیم!
* ایران می تواند از ایده کنسرسیوم بین المللی برای غنی سازی اما فقط «در خاک ایران» صرفنظر کند تا غنی سازی بیش از 5 درصد در خاک کشور دیگری (حتی روسیه با سابقه منفی در موضوع هسته ای!) انجام شود. پیش از این، طرف مقابل میخواست ایران از غنی سازی به طور کلّی صرفنظر کند و ایران میخواست تاهرچقدر که میخواهد خود این کار را انجام دهد اما راه حل میانه چنین بود که غنی سازی تا 5 درصد در ایران و بیشتر در کشوری دیگر! به این میگویند: کوتاه آمدن دو طرف! که اصل اولیه مذاکره است.
* ایران می تواند در چارچوب مکانیزمهای حقوقی بین المللی به فعالیتهای صلح آمیز ادامه دهد و دیگر نه تنها سخنی از خروج از ان.پی.تی و سازمان ملل و... نیست، بلکه ایران مدعی است که حتی پیش از موعد مقرر، تعهداتش را (مثلا درباره اعلام ساخت تأسیسات) انجام می دهد.
* ایران می تواند، ادبیات مناسب تر و دیپلماتیک منشانه تری برای سخنرانی یا گفتگو با جهانیان به کار گیرد.
و البته حالا ایران می تواند «شریک» مناسبی برای جامعه بین المللی در حل مشکلات دیگر جهان باشد؛ اگر مشکلات خودش را با همین روش رفع کند. پس از موضوع انرژی هسته ای، وقت آن خواهد بود که سنگهایمان را با آمریکا وابکنیم؛ البته اگر مذاکره را برای رفع مشکل بخواهیم و البته اگر دستمان پر باشد توفیق خواهیم داشت؛ دولتی که در داخل درگیر تنش های سیاسی باشد دست پر نخواهد بود. حتی بعضی رسانه ها امتیازدهی ایران در مذاکرات ژنو را هم نتیجه تنش های سیاسی داخلی دانسته بودند اما شاید وقت آن رسیده که تدبیر دیگری برای سیاست داخلی اندیشیده شود تا بتوان از عزم زیرکانه دولت اوباما سود جست. اوباما چاره را در آن دیده که با ایران به یک نتیجه برسد: یا رومی روم یا زنگی زنگ. یا آشتی یا جنگ؛ گرچه آشتی حاصل ممکن است آشتی همه جانبه و وسیعی نباشد اما فرصتی برای شروع دوباره خواهد بود. اما اگر نتایج مثبتی حاصل نشود، تشدید خصومت، این بار با حصول اجماع میان آمریکا و اروپا، گریزناپذیر خواهد بود.
+ این چهارسال / فرزانه روستایی / اعتماد
http://etemaad.ir/Released/88-07-12/150.htm#161185
+ گفتگو با علی خرم / حیات نو
http://www.hayateno.info/Detail.aspx?cid=155409
+ ساختارهای گفتمانی مانع توافق بیشتر / دکتر سلیمی / دیپلماسی ایرانی
http://irdiplomacy.ir/index.php?Lang=fa&Page=26&DWritingId=246&Action=DWritingBodyView
+ گزارش وال استریت ژورنال
http://online.wsj.com/article/SB125438735077055655.html
+
http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=9625#63265
گاه باید روزها و ماه ها و سالها بگذرد تا پدیده ای که با اوصاف سانتی مانتالیستی، لوکس، تشریفاتی، اشرافی، ژیگولی، سوسولی، قرتی و... شناخته و شناسانده می شود؛ به پدیده ای عادی و ممدوح و «نهادینه» تبدیل شود اما گاهی برای عادی و نهادینه شدن پدیده ای شاید به قرنها نیاز باشد یا هزاره ها... به گمانم هنوز «قانون» سانتی مانتال و لوکس است و حرف زدن از آن، به آدمهای «بی مصرف اشرافی و قرتی و سوسول» باید نسبت داده شود؛ حال آن که سه سال هم از ورودمان به قرن دوم مطالبه جمعی مان برای «عدالت» و «قانون» گذشته است. فردا صبح دوباره سالگرد «مشروط» شدن حاکمیت در این سرزمین است اما هنوز هم «قانون، امری سانتی مانتالیستی است!» هنوز به قول... «کتاب قانون، شبیه کتاب افسانه هاست.» حدود هفت قرن پیش، شاعری در این ملک می زیست که شاید از «قانون» همان می دانست که «شیخ الرئیس» نوشته بود و این واژه برایش مفهومی بیشتر نداشت اما شاید در «ضمیر ایرانی» خویش می دانست که چیزی باید باشد که حتی برای لامذهب ها و بی اعتقادان به معاد و آخرت، مانع «خودکامی» شود که به «بدنامی»شان منجر خواهد شد.
همه کارم
ز خودکامی
به بدنامی کشید آخر...
(حافظ)
گفتگوی کوتاهی با واحد مرکزی خبر داشتم، با موضوع کابینه دهم. قرار بود فارغ از حوزه تخصصی ام نظرم را ارائه کنم. گفتم که تاکنون نسبت به کابینه سال 84 حدود نیمی از وزرا (!) تغییر کرده اند و عرفاً نباید تغییر زیادی داشته باشیم اما پیش بینی میکنم بازهم تغییراتی در حوزه های اقتصادی و فرهنگی دولت اتفاق بیفتد. به این نکته اشاره کردم که در انتخاب وزرا باید بر تخصص علمی و کارآمدی براساس سوابق مدیریتی توجه شود و در کنار این ویژگیهای شخصی باید در حوزه های مختلف، گروههای هماهنگی تشکیل شود و یک تیم هماهنگ و کارآمد تشکیل شود تا تغییرات زیادی که باعث «بحرانهای سیاسی و قانونی» برای دولت می شود، اتفاق نیفتد! تأکید کردم که وزرا باید انتقادپذیر و مشورت پذیر باشند و از نظرات متخصصان حوزه خود و نهادهای مدنی مرتبط استفاده کنند. پرسیدند که لابی های غیررسمی باید معیار تشکیل کابینه باشد یا منطق؟! پاسخم این بود که رایزنی و مشورت برای شناخت افراد توانمند مفید است، اما باید در چارچوب معیارهای پیش گفته ازجمله تخصص، کارآمدی و هماهنگی وزرا انتخاب شوند. البته تصمیم نهایی با رئیس دولت و نمایندگان مجلس است!
+ آلبوم «رسوای زمانه» علیرضا قربانی با آهنگهای همایون خرم، شنیدنی و زیباست. هیچگاه گمان نمیکردم کسی بخواهد «زبان خامه ندارد سر بیان فراق» را با تصنیف بخواند ولی ساخته و خوانده اند و زیبا شده است و از همه دلنشین تر سه بیت از «نی نامه» بود که در ابتدای «رسوای زمانه» خوانده است... نی حدیث راه پرخون میکند...
http://delzendeha.blogfa.com/post-197.aspx
http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-2-pid-120.html
یادداشت روز روزنامه صدای عدالت، یکشنبه 21 تیر 88
صفحه فارسی پایگاه اینترنتی رادیو بین المللی چین، این روزها گاهی خبرهایی از «شین جیان» استان محل سکونت «اویغور»ها می نویسد اما چه خبرهایی؟ مثلا این که «نخستین وکیل اویغوری، شاهدی بر توسعه نظام وکالت شین جیان»!!! البته شاید در کشوری که قانون چنان اعتباری ندارد و قانوناً دموکراسی به تک حزب حاکم محدود است و وکلا را دادگستری بر می گزیند (چنان که از این خبر بر می آید)، این رویداد مهمی محسوب می شود...
ادامــه مـطـلـب
هر بار پس از هر انتخابات، نامزدها شکایات اکثراً غیرمستند خود را به نهاد «ناظر» بر انتخابات ارائه میکنند. معمولاً دست نامزدها برای مستند سازی شکایات بسته است؛ چون اکثر مستندات در اختیار نهاد مجری انتخابات است و ناظران نامزدها در شعب اخذ رأی به سختی میتوانند گونه ای از نظارت «اطلاعی» را انجام دهند. جدا از مباحث روزهای اخیر و اعتراض سه نامزد انتخابات ریاست جمهوری، اساسا یک سوال حقوق اساسی برایم پیش آمده است و آن این که:
«"نظارت" حتی از نوع استصوابی اش (درچارچوب اصول مختلف قانون اساسی ازجمله اصل 99) چه نسبتی با "قضاوت" و صلاحیت دادگستری در رسیدگی به تظلمات (وفق اصل 159) بر امر ماوقع دارد؟»
به عبارت دیگر، با وجود نظارت شورای نگهبان بر انتخابات، دادگستری چه نقشی در انجام وظایف ذاتی اش خواهد داشت؟ مثلاً آیا ممکن است شورای نگهبان انتخابات را تأیید کند اما دادگستری، برخی افراد را به جرایم انتخاباتی (حتی جرایم مربوط به رأی گیری مثل خرید رأی و...) محکوم و مجازات نماید؟!
البته این سوال میتواند جنبه کلامی هم داشته باشد و پاسخش برای دانشجویان و اساتید محترم حقوق خصوصی هم که با موضوع ناظر در برخی موارد روبرو هستند جالب خواهد بود. به دوستان محترم که سابقه تحقیقات فقهی یا حقوق اساسی دارند، پیشنهاد میکنم اگر ایده ای دارند یادداشتی در این زمینه بنویسند.
بنده هم ایده ای دارم و مختصر آن که نظارت چه اطلاعی و چه استصوابی نمیتواند تا حد قضاوت تفسیر شود و درحال حاضر شورای نگهبان خود را ناظر و قاضی برانتخابات میداند و گویا قوانین انتخاباتی نیز چنین است. درنتیجه نامزدها در هر انتخاباتی باید از ناظر به خودش شکایت کنند! یعنی مستندات در اختیار مجری و ناظر است و قاضی همان ناظر است و شاکی نمی تواند سندی بیاورد. مجموعه این فرایند یعنی نقض یک قاعده در منطق حقوقی: «هیچکس نمیتواند داور عمل خویش باشد!»
در کنار بررسی این پرسش، میتوان تجربه های مشابه در نظامهای حقوقی دیگر را نیز بررسی نمود. امیدوارم پاسخ این پرسش، در قالب مقاله یا حتی رساله علمی بتواند گرهی از بن بست سیاسی – حقوقی مربوط به «نحوه» نظارت بر انتخابات و اعتراض های همیشگی بگشاید.
بیش از 28 میلیون رأی شمرده شده و اخبار رسمی را می دانید...
1
....
2
....
http://dmk.ir/newviews.aspx?id=0adfget595630
3
...گردش آزاد اطلاعات...
4
«غیبت» را بدگویی شخصی درغیاب شخص دیگر دانسته اند. قرآن آن را به خوردن گوشت مردار انسان تشبیه کرده است و علی (ع) آن را نشانه ناتوانی غیبت کننده دانسته اند. و من در تقوای غیبت کننده تردید دارم... و اصل 115 قانون اساسی میگوید تقوا از شرایط رئیس جمهور است... و دستورات دینی ما صراحت دارد که «معاونت بر اثم» نکنیم...
پیشگفتار:
یک هفته پیش به نظرم رسید که خوب است جامعه حقوقی نیز ارزیابی خودش را از دوره ریاستجمهوری احمدینژاد و دولت وی ارایه نماید. با هماهنگی انجام شده قرار بر این شد که روزنامه صدای عدالت در یک شماره به این موضوع بپردازد. با بسیاری از دوستان از طریق تلفن، ایمیل و پیام کوتاه تماس گرفته شد و تنها کسی که به این تماسها پاسخ داد آقای امیر مقامی بود. برخی از دوستان قول دادند اما وفا نکردند. برخی دیگر پاسخی به آن تماسها ندادند. برخی دیگر هم از همان ابتدا با بهانههایی از زیر بار این مسوولیت شانه خالی کردند! مقاله آقای مقامی، که از نظر من بسیار دقیق و نکتهسنجانه است، قرار بود در شماره روز پنجشنبه صدای عدالت (21/3/88) چاپ شود که به دلیل فشار بسیار زیاد معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد بر روزنامه صدای عدالت جهت خودداری از چاپ هر گونه نوشته که به طور مستقیم شخص احمدینژاد را هدف قرار داده امکان چاپ نیافت...
جواد کارگزاری
http://publiclaw.blogfa.com/post-190.aspx
قضاوت درباره اظهارات و اعمال حقوقی یک غیرحقوقدان – به ویژه تحصیلکرده در علومی غیراز علوم انسانی – کار مشکلی است. مسأله این است که همانقدر که نگارنده این یادداشت (مانند بسیاری از هموطنان) از ترافیک و حمل و نقل چیزی نمی داند، طبیعتاً آقای احمدی نژاد نیز جز در آن حد که سروکارش با دادگاه افتاده باشد (مثل شکواییه هایش در مراجع قضایی) اطلاعات حقوقی کاملی نخواهند داشت. اما...
ادامــه مـطـلـب
نمیدانم اسمش را چه بگذاریم! اول میگفتند تورم 15 درصد است. بعد که دیدند واقعیت ندارد، گفتند منظورمان تورم نقطه ای بوده و بله! تورم 25 درصد است! مثل این است که الآن بگویند تیم ملّی به جام جهانی صعود کرده است! و بعد که معترض شوی بگویند منظورمان جام جهانی نوجوانان بوده است! عزیز دل برادر! منظور از «تورم» همان تورم هر ماه از سال به ماه متناظر سال قبل است! دروغ؟ سقسطه؟ مردم فریبی؟ اشتباه؟ اسمش را خودتان تعیین کنید! البته جهت اطلاع رئیس جمهور محترم: تورم اردیبهشت 23.6 است نه 25 که در مناظره با آقای رضایی اقرار شد! اطلاعاتتان را تصحیح کنید! اگر فقط یک دلیل برای رای ندادن به احمدی نژاد داشته باشم همان است که رضایی گفت: او خود را فوق تخصص همه علوم می داند در حالی که نیست! اصلا رئیس جمهور نمی تواند کارشناس ارشد همه علوم باشد! اگر باشد "رگ در خون" می رود به جای آن که "خون در رگ" جاری شود!!!
از همه اینها گذشته من در تعجبّم که چرا نامه رئیس مجلس خبرگان به مقام معظم رهبری در رسانه ملی سانسور شده است! در آخرین کلاس قانون اساسی تأکید داشتم که خوب است آقای شاهرودی شخصاً به همه اتهامات رسیدگی کنند؛ اما آقای رفسنجانی از شخص رهبری خواسته اند برای رفع اختلافات وارد عرصه شوند. واقعیتش را بخواهید سوم تیر 84 بخاطر همین بداخلاقی ها و بی حرمتی ها از حضور در انتخابات منصرف شدم و رأی ندادم؛ البته دور اول رأی داده بودم. اما این بار مصمم هستم برای کاستن از اپیدمی بداخلاقی که حدود پنج سال پیش آغاز شد، در انتخابات شرکت کنم.
+ نامه آقای مطهری به رئیس جمهور
http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=74717
+ اظهارات دادستان کل کشور
http://www.erj.ir/show.php?news_id=12940
+ نرخ تورم اردیبهشت 88 در سایت بانک مرکزی
http://www.cbi.ir/showitem/6237.aspx
+ نامه تاریخی رفسنجانی به رهبر انقلاب
اصفهان هم این روزها هوای انتخاباتی دارد اما فقط دو عکس انتخاباتی دارم. یکی از گفتگوهای داغ برنامه تلویزیون محلّی: پیک هفته و دیگری از مناظره هواداران نامزدها و دو عکس دیگر!
ادامــه مـطـلـب
حرفهای انتخاباتی زیادی دارم اما... انتشار هر حرفی ساده نیست... فقط دو حرف از همه حرفهایم را می نویسم. یکی این که نتیجه انتخابات 22 خرداد یا 29 خرداد (دور دوم) هرچه باشد، شخصی که به ریاست جمهوری برگزیده می شود، در بهترین حالت «رئیس جمهور اکثریت» خواهد بود؛ یعنی آرای بیش از 50 درصد «واجدان شرایط» را خواهد داشت و در بدترین حالت کمتر از 50 درصد آرای واجدان شرایط را خواهد داشت و «رئیس جمهور اقلیت» خواهد بود. در هر دو صورت، رأی هیچکدام از آنها 100درصد نخواهد بود! هیچکدام حتی 90 یا 80 درصد واجدان شرایط را نیز همراه خود نخواهند داشت. پس لازم است از آنچه در سالهای اخیر گذشته است، بیاموزند که «دیگران» هم در این سرزمین زندگی می کنند و برای مشارکت در امور سیاسی و اجتماعی کشور خود به اندازه هواداران رئیس جمهور حق خواهند داشت. چه رئیس جمهور اصولگرا باشد و چه اصلاح طلب، کل جمعیت کشور را حامی خود دانستن، به هیچ وجه با نتایج انتخابات همخوانی نخواهد داشت! پس نادیده گرفتن دیگران، بی تدبیری محض خواهد بود.
دوم این که قصد دارم در انتخابات شرکت و برای بهبود وضع موجود تلاش کنم. البته انتظار ندارم چهار سال دیگر، به نقد دولتی بنشینیم که هیچ تخلفی ندارد که تخلّف، همزاد نظام اداری ماست! انتظار ندارم چهار سال دیگر، قانون شکنی در دولت به صفر رسیده باشد. انتظار ندارم چهار سال دیگر همه ما به رفاه و تأمین حداقل ضروریات زندگی رسیده باشیم. انتظار ندارم هیچ دروغی نشنیده باشم. انتظار ندارم... خلاصه انتظار ندارم «همه چیز رو به راه و بر وفق مراد» باشد. اما انتظار دارم برای قانونمداری، رعایت حرمت انسان، اخلاق مداری، صداقت، شفافیت، عدالت، آزادی و رفاه فقط گامی به پیش گذاشته باشیم. هرچند حتی اگر گامی به پس نگذاریم، باز هم بد نیست!!! و مطمئنم که صرف ایجاد گفتمان صداقت، عدالت، شفافیت و حقوق بشر توسط دولت و پیگیری آن، خود گامی به پیش است!
از همه دوستانم نیز دعوت میکنم روز 22 خرداد فقط به این فکر کنند که باید راه چهار سال آینده کشور را تعیین کنند. ادامه راه موجود یا تغییر مسیر؟! ناگفته پیداست که من آگاهانه و با انتخاب قبلی به «تغییر» رأی می دهم.
+ آخرین اخبار منتخب من را اینجا ببینید
وبلاگ اندیشه های حقوق عمومی هم این روزها پر کار و خواندنی است
در دوره های چهارم، ششم و هشتم انتخابات ریاست جمهوری، رئیس جمهور وقت یکی از رقبای انتخابات بوده و همواره با کمترین تردید و مشکلی پیروز شده است. حتی در دوره هشتم، هم رأی و هم نسبت آرای رئیس جمهور وقت در انتخاب دوم بیش از انتخاب اول نیز بود. اما این بار در انتخابات دهم، هیچ کس نمی تواند با قاطعیت از پیروزی رئیس جمهور کنونی سخن بگوید. نمی خواهم وارد دلایل این موضوع شوم ولی دعوت می کنم درباره اش فکر کنید!...
ادامــه مـطـلـب
دیروز بالأخره شورای نگهبان پس از عشوه فروشی و گذراندن 10 روز، تصمیم گرفت نام چهار نامزد نهایی انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کند. طی دو هفته اخیر مسأله ثبت نام اشخاص برای نامزدی ریاست جمهوری و این پرسش که چرا هر کسی می تواند به راحتی و بدون هیچ پشتوانه علمی یا سیاسی، نامزد ریاست جمهوری شود؛ ذهن مردم را مشغول کرده است. شاید شما هم عکس یا تصویر آن پسر 12 ساله که با شعار رسیدگی به مدارس راهنمایی در وزارت کشور ثبت نام کرد، را دیده باشید. چرا فردی که حتی از ساده ترین اعمال حقوقی محرم است- حتی نمی تواند به خودش رأی بدهد! – میتواند در این انتخابات ثبت نام کند؟(1) یا کسی نامزد شود و بعد بخواهد محمد خاتمی را وزیر کشاورزی کند! حدود سه سال پیش، وزیر وقت کشور بر تدوین لایحه جامع انتخاباتی تأکید داشت که بهره مندی از برخی شرایط کمّی را برای ثبت نام در انتخابات ضروری می ساخت. بعداً آن بخش از لایحه، منبعی شد برای طرح نمایندگان درخصوص اصلاح قانون انتخابات برای همین امر که هیچ کدام از طرح و لایحه به نتیجه نرسیدند. نمی دانم لایحه هنوز به صحن مجلس رفته است یا نه، اما آن طرح را شورای نگهبان به استناداتی رد کرد... خلاصه... آنچه در ادامه می خوانید یادداشتی که سه سال پیش در روزنامه اعتماد ملّی منتشر شد و طی آن «کمّی» کردن شرایط «کیفی» مندرج در قانون اساسی را ضروری دانسته ام... نظر شما درباره مقاله چیست؟
ادامــه مـطـلـب
در روزهای اخیر دو نامزد ریاست جمهوری ایده های خود درباره حقوق بشر را مطرح نموده اند. نخست آقای کروبی با انتشار بیانیه ای شعار «احیای حقوق شهروندی» را مطرح کرد و سپس در ستون «الو... آقای کروبی» روزنامه اعتماد ملی، مشاورانش بر اولویت داشتن تأسیس «نهاد دایم حقوق شهروندی» تأکید کردند. سپس آقای موسوی بیانیه مشابهی صادر و بر تأسیس «معاونت حقوق شهروندی» تأکید کردند.
ادامــه مـطـلـب
مدتها بود که بخشی از اوقاتم را روی وب به مرور خبرها و مقالات در حوزه های مختلف میگذراندم و حیف می دانستم که دیگران را در خواندن بعضی مطالب جالب (مخصوصاً اظهارنظرهای آنچنانی!!!) شریک نکنم. شاید از هر صفحه وب، فقط یک جمله طلایی ممکن بود بتوان پیدا کرد و همان را برجسته می کردم و نهایتاً لینک این مطالب را برای یکسری از دوستان میفرستادم. بعدها متوجه شدم که این لینکها که در صندوق پستی ام ذخیره می شوند، علاوه بر طرفدارانی که دارد، گاهی میتواند مرجع خودم برای یافتن یک موضوع یا ایده باشد و بنابراین در نگهداری و ارسال لینکها جدی تر شدم! مرحله سوم اینک فرارسیده است و تصمیم گرفته ام لینکها را روی یک صفحه وبلاگ ذخیره کنم تا هم ذخیره ای برای خودم باشد و هم بتواند در اختیار دوستان و علاقه مندان پیگیر خبرهای وب قرار گیرد.
اما چرا علاقه به خبر؟! به جز استفاده ویژه از خبر و آخرین اطلاعات در ارتباطات شخصی روزمره(1)، هر خبر یک ایده است! یک ایده برای تحقیق بیشتر، برای دانستن، حتی برای نوشتن! یا یک خاطره می شود برای آینده، تلخ یا شیرین! یا... حتی سندی برای اثبات حرفی و نکته ای، یا سندی برای یادآوری وعده ای، یا سندی برای یک سیر تاریخی که همیشه از خودمان نپرسیم: چطور شد که اینطور شد؟! فکر کنم این کار از آرشیو کردن روزنامه ها توسط کتابخانه ها هم به صرفه تر باشد!
البته بعضی دوستان هم از سر لطف، گاهی لینکهایی برایم میفرستند که معمولاً میخوانم. به همین دلیل از دوستانی که خبری یا یادداشتی را جالب می یابند دعوت میکنم در قسمت نظرات همان وبلاگ فقط تیتر یا عنوان مطلب و لینک آن را بگذارند تا مورد استفاده دیگران هم قرار گیرد. فعلا ترتیب خاصی برای به روزرسانی درنظر نگرفته ام. نمیخواهم "نشریه الکترونیک" شناخته شود که...!!! نکته آخر این که برچسب مافیای رسانه ای به من نمی چسبد!
این هم از «لینک نیوز»!!!
Add to your favorites!!!
پی نوشت:
1 – دو نکته جالب درباره این استفاده از خبر در ارتباطات روزمره: یکی این که استفاده از آخرین خبرها و مقالات و یادداشتهای به روز (دقیقاً به روز، نه حتی به هفته!) برای تدریس بسیار کارساز است. البته اگر گاهی سر کلاس دانشجو به شما بگوید «ان پی تی را تا حالا نشنیده ام» می توانید بی خیال خبررسانی بشوید! دوم این که آخرش قرار نیست بفهمیم «دنیا دست کیه!» ولی خب این دلیلی برای رها کردن دنیا و «هرکی هرکی شدنش» نیست!
بسیار پیش آمده است که سخنان نمایندگان ایران در سازمانها و کنفرانسهای بین المللی، جریانی ساخته است یا بر متن توافقها تأثیر گذاشته و همواره مورد احترام نمایندگان ملتهای دیگر قرار گرفته است. گمان نمیکنم هرگز کسی به خود اجازه داده باشد که خود را از نظرات گاه ادیبانه و شرق گرایانه نمایندگان ایران در نشست های بین المللی محروم کند؛ آن هم در میان جلسه! حال چه شده است که در میان سخنرانی رئیس جمهور و در حالی که سخنانش در این قسمت خاص تقریباً بدون کمترین ایراد ماهوی، سخن از حقیقت و عدالت بود؛ چنین شد؟ در این تردیدی نیست که رژیم صهیونیستی یک حکومت نژادپرست و مبتنی بر تفکیک و تبعیض نژادی است که از یک سو بر اصالت یهودی (یهودی صهیونیستی) تأکید می ورزد و از سوی دیگر با هر «عرب غیریهودی» مخاصمه دارد؛ حکومتی که بر راندن ساکنان بومی از سرزمینهایشان و جایگزینی «یهودیان» به جای آنها اصرار دارد... چرا در زمانی که رئیس جمهور ایران – البته طبق روال سی سال گذشته – از نژادپرستی این رژیم انتقاد می کند و آن هم در زمانی که اسرائیل کاملاً تحت فشارهای بین المللی ناشی از جنایات غزه است چنین اتفاقی روی میدهد؟
گمان میکنم پیش از آن که بخواهیم به توطئه «رسانه های صهیونیستهای زورگو» بپردازیم، باید رئیس جمهور را دعوت کنیم که یکبار دیگر همه چیز را مرور کند... بخصوص این موضوع برای من جای پرسش است که وقتی قرار است دیگران را متهم کنیم، باید سندی بر اثبات حرف خود داشته باشیم! رئیس جمهور از ارائه این سند در این فرصت دریغ کرد. گزارش نماینده سازمان ملل در سرزمینهای اشغالی و حتی کتاب کارتر می توانست سندی کاملاً «غربی» علیه نژادپرستی اسرائیل باشد.
+ متن کامل سخنرانی
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1321721&Lang=P
+ مسأله نژاد و آموزش حقوق بشر: چرا هنوز تبعیض نژادی و نگرشهای نژادپرستانه در دنیای امروز یك نگرانی بهشمار میروند؟
http://maghami.blogfa.com/post-53.aspx
» حاشیه شهر: سقوط اخلاقی محض! مایلی کهن با آن همه ادعای اصولگرایی اش چنان متن جسورانه و بی ادبانه ای نوشته است که هیچکس نمی تواند دفاع کند! حتی اگر با محتوای سخنانش موافق باشیم، مجبوریم بگوییم که همچنان در حال سقوط اخلاقی هستیم و هر روز بدتر از دیروز می شویم. این دیگر مصاحبه ای نبود که پس از هیجان یک مسابقه داغ انجام شده باشد، متن نوشته ای بود که اصولاً با سنجیدن همه جوانب نوشته شده است! غیرقابل قبول! البته وقتی مطالب روزنامه ها و نشریات و نحوه گفتگوهای بعضی افراد را که می بینیم، سؤال اساسی تری هم وجود دارد: «چرا انشای ما ضعیف است؟!!» و این جمله را باید با همین لحن کودکانه و ضعیف نوشت!
http://www.etemaad.ir/Released/88-02-01/91.htm
دانشجو می پرسد که «آخرش ماهواره جرم است یا نه؟!» گویی که از بگیر – نگیر اجرای قانون؛ از آن سخت گیری تا رها کردن مرددش کرده باشد! می گویم «جرم پسندیده است!» که قانون می گوید جرم است اما قبح اجتماعی ندارد؛ همان مثال همیشگی صدور چک وعده دار، پیش از آخرین اصلاح قانون چک را می گویم. با خودم فکر می کنم که اگر حمایت قانونی (و در وجه شدیدش حمایت کیفری) از اخلاق ضروری است؛ آیا «ابزار»ها مطلقاً موضوع قواعد حقوقی هستند؟! ماهواره ابزار است و آن را محتوا دیده اند و فقط هم محتوایی که یا کاملاً با دین و اخلاق ناسازگار بوده یا این که (بدتر) محتوایی را دیده اند که با «سلیقه» قانونگذاران سازگار نبوده است؛ پس چنین حکم کرده اند به «غیراخلاقی بودن ابزار» فارغ از متحوای آن!
در این وضع، بیانیه یک نامزد ریاست جمهوری – که معلوم است کدام مشاورانش نوشته اند! – از راه می رسد که خواندنی است؛ از حاکمیت قانون می گوید، اصلاح ضروری قانون اساسی و... متن کامل بیانیه آقای کروبی از نظر حقوقی آموزنده و جالب است: «وضعیت جاری به عنوان یک خطر برای سلامت اطلاعرسانی تلقی شده است، از این رو معتقدم که تمامی نیروهایی که در چارچوب قانون فعالیت میکنند و قصد خدمت به جامعه را دارند، باید بتوانند آزادانه به رسانههای خاص خود دسترسی داشته باشند، و نیز باید شرایط رقابتی را برای رسانههای دیداری و شنیداری و نیز رسانههای مکتوب فراهم کرد..»
http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=79891
+ نکته ضروری: یادداشت فوق، نشانه حمایت بنده از آقای کروبی نیست؛ بلکه «در حال بررسی نامزدی خودم هستم!!!!»
+ رد پای من!
صبح جمعه وقتی برای اولین بار تصاویر مربوط به سخنان اردوغان در نشست داوس را می دیدیم، مادرم بدون توجه به زیرنویس تلویزیون سعی داشت حرفهای نخست وزیر ترکیه را برایمان ترجمه کند. کاملاً هیجان زده بودم و فکر می کردم کاش کامپیوتر بود که بتوانم خبرهای تکمیلی و تحلیلها را پیدا کنم و ببینم چه اتفاقی افتاده است! به هرحال، این اتفاق بزرگی بود. همه آنهایی که از ترکیه بخاطر روابطش با اسرائیل، انتقاد می کردند حالا «زنده باد...» را تیتر یک کرده اند. این حادثه تفسیرهای متفاوت و جالبی داشته است. مثل این که وقتی پرز 25 دقیقه حرف می زند و اردوغان 12 دقیقه، این یعنی واقعاً اسرائیل فرصت مانور بیشتری در اختیار دارد. یا این که می توان سیاست ورزی و منافع ملّی و احساسات انساندوستانه را یکجا جمع کرد و... ولی شاید مهمترین درس این است که: «علیه اسرائیل باش، محبوب جهان اسلام می شوی.» هرچند لحن آرام و البته گاه احساسی اردوغان، کمتر این شبهه را ایجاد می کند که او حرفی جز حرف دلش زده باشد. او تورات را به رخ پرز کشید که نشان دهد از دین، ایدئولوژی ساخته است برای بنیادگرایی مدرن.
+
گمان می کنم آنچه این روزها در غزه می گذرد نتیجه مستقیم بینش و تفکری بنیادگرایانه است که دیگران را به بنیادگرایی، تروریسم و سازش ناپذیری متهم می کند؛ اما در واقع روزگار امروز نتیجه مستقیم این تفکر است. کدام تفکر؟ باید حدود هشت سال به عقب برگردیم...
ادامــه مـطـلـب
پنجشنبه شب وقتی خبر را شنیدم، هنوز تردید داشتم: تبریک احمدی نژاد به اوباما. می گفتند رادیو خبر را به این صورت خوانده است و آنجاها که مردم شنیده اند هم واکنش نشان داده اند! اما در بخش خبری 21 سیما گویا چنین خبری قرار نبود خوانده شود...
ادامــه مـطـلـب
9 سال پیش، «ژنرال پرویز مشرف» با کودتا علیه دولت نواز شریف، قدرت را در پاکستان به دست گرفت و رئیس جمهور خودخوانده این کشور شد. دولت کودتا نیز در جهان به رسمیت شناخته شد. پس از مدتی، انتخابات ریاست جمهوری برگزار و «ژنرال» رسماً بر مسند ریاست جمهوری نشست؛ آنجا که قانون، قدرت را حقّانی می کند! اگر بی نظیر بوتو پس از روی کار امدن نواز شریف به تبعید خودخواسته رفته بود تا از محاکمه معمول به زیر افتادگان قدرت در پاکستان در امان باشد، این بار نوبت نواز شریف بود که به دادگاه فراخوانده شود و مانند اسلافش به اتهامات فساد مالی و سوء استفاده از قدرت پاسخ دهد! نواز شریف، تبعید شد!
طی یکسال گذشته، روی دیگر سکه قدرت از نوع پاکستانی اش به «ژنرال» هم نمایانده شد. اقدامات فراقانونی وی با تعلیق قانون اساسی، حبس وکلا و برکناری قضات عالی رتبه دیوان عالی با مخالفت مدنی حقوقدانان روبرو شد. اسلامگرایان تندرو نیز از همگرایی او با آمریکا گلایه مند بودند تا فاجعه مسجد لعل روی دهد. در این فرصت غریب، بوتو وعده بازگشت داد. نواز شریف یکبار آمد که بازگردد و بازگردانده شد اما دیگر فرصتی نبود. بوتو و شریف بازگشتند؛ این بار رقبای سابق علیه «ژنرال» هم قسم شدند. ترور بوتو و اظهارات متناقض مقامات دولتی، سرنگونی مشرف را تسریع کرد. او پذیرفت که احزاب مخالف در انتخابات مجلس شرکت کنند، اما او رییس جمهور بماند. شرط مخالفان این بود: لباس نظامی را از تن در بیاور و کت و شلوار بپوش! او پیش از اعلام نتایج چنین نکرد و البته به وعده اش برای انجام شرط مخالفان، پس از تجدید ریاست جمهوری عمل کند. ژنرال کودتا که قضات دیوان عالی را برکنار کرده بود که مبادا مانع حضور او در انتخابات با لباس نظامی شوند و قانون اساسی را به کما برده برد، یک به یک همه چیز را از دست داد. به رختکن رفت و لباس را عوض کرد، قضات به دادگاه بازگشتند و سرانجام همان بر سر مشرف آمد که گویی تقدیر قدرت در پاکستان است: اتهام فساد مالی و سوءاستفاده از قدرت؛ تهدید به استیضاح. خبر آخر این بود: «استعفا می دهم به شرط آن که محاکمه و تبعید نشوم!» معامله بار دیگر شکل گرفت. ژنرال که با کودتا آمده بود با مجلس منتخب از یک انتخابات نسبتاً آزاد، کنار گذاشته شد!
فراز و نشیب سیاستمداران در پاکستان نشان داده است که نمی توان پیش بینی صریحی از آینده داشت، جز آن که احتمالاً رییس جمهور و نخست وزیر بعدی هم روزی با همین اتهامات برکنار می شوند! این تحولات پیچیده سیاسی در پاکستان، باعث شده که نتوان از پیروزی دموکراسی ناب سخن گفت. اما این پیروزی از دو جهت شیشه ای بوده است. نخست از آن جهت که در فضایی نسبتاً شفاف و در فرآیندی دموکراتیک با انتخاباتی نسبتاً سالم که به پیروزی «احزاب مخالف ژنرال حاکم» انجامید، حاصل شده است. یک یک این واژه ها در همسایگی ایران، معنای مهمی دارند. نخست، احزاب. بدون شک فقدان احزاب فراگیر – گرچه با تعداد نه چندان محدود – و اعتقاد به رفتار حزبی و ائتلافهای به هنگام مانع چنین پیروزی محسوب می شد. دوم، مخالفت. مخالفان مشرف بالاخره توانستند فضای نسبتاً آزادی برای ابراز مخالفتهای خود بیابند، آن هم نه از طریق رسانه های غربی بلکه از طریق گفتگوی رودررو با مردم. شاید هم سرکوب هشت ساله مخالفان، به چنین انفجاری منجر شد! سوم، ژنرال. مشرف تا یک سال پیش به کمتر از «ژنرال رییس جمهور» راضی نبود. بحث درباره حضور نظامیان در عرصه سیاسی، نخ نما شده است! اما او دیگر نه ژنرال است و نه رییس جمهور! چهارم، حاکم. مشرف دولت و قدرت را در اختیار داشت اما فراگیری مخالفتها با او و برگزاری انتخابات شفاف و حزبی موجب از کف دادن تدریجی همه این قدرت و شوکت شد. اما این پیروزی از جهت دیگری نیز شیشه ای است. گمان نمی رود، به این سادگی شکستن شیشه طلسم قدرت مشرف، ترمیم پذیر باشد و چه بسا همین پیروزی هم آنقدر شیشه ای باشد که به گذر بادی و بلند شدن سنگ ریزه ای بشکند! تحولات دو دهه اخیر پاکستان، ترسیم این تصویر از آینده را محتمل می سازد. باوجود این شاید بتوان مدعی شد پارلمانتاریزم بر دیکتاتوری پیروز شده است.
حالا شاید مشرف به دنبال دوستان قدیمی ایرانی و پاکستانی بگردد که روزگاری دور از زمانه ما، افسران ساده ارتش بودند و در برنامه های مشترک ارتش دو کشور با هم بیلیارد بازی می کردند. یا شاید او به سراغ گلف برود که بتواند توپی به سمت پیروزی شیشه ای شلیک کند!
» پیوندهای مربوط
امشب رضا جاودانی، بعد از بازی پرتغال و ترکیه سؤال جالبی از مهمانانش پرسید: «اروپا متحد شده است، آیا فوتبال ملّی معنا دارد و آیا تیم های ملّی هنوز در تب و تاب پیروزی و قهرمانی هستند؟» وقتی به این سؤال، پیچیدگی و گسترۀ بازار فوتبال در اروپا و اهمیّت باشگاهها که اقتصاد فوتبال را زنده نگه می دارند، بیافزاییم...
ادامــه مـطـلـب
بالاخره «مرد سیاه جوان» بر «زن سفید میانسال» پیروز شد. این بهترین توصیف برای رقابت اوباما و کلینتون است که شدیداً جنبه های جنسیتی، سنّی و نژادی آنها در انتخابات برجسته شده بود. حالا اوباما به فینال رسیده است. با خواندن هر مقاله یا سخنرانی از او، بیشتر او را در میان...
ادامــه مـطـلـب
1)
مجلس مؤسّسان نپال تشکیل شد و به انحلال نظام سلطنتی و تشکیل جمهوری دموکراتیک فدرال رأی داد. البته سال گذشته هم اخبار پراکنده ای از اختلافات سیاسی در این کشور داشتیم امّا این که فرآیند تشکیل مجلس مؤسسان و رسیدن به چنین تصمیمی چه بوده است، برایم نامعلوم است. به هرحال احساس خوبی است وقتی می شنوم مردم برای رسیدن به جمهوری، شادی می کنند و گویا خانواده سلطنتی هم واقعیت را پذیرفته و قصد دارد کاخ «رویال» را ترک کند، چرا که شاه سال گذشته مخالفان را در دولت پذیرفت.
کمتر پیش می آید که در کشوری بدون انقلاب (حتّی مخملی اش!) و کودتا یا شورش، در فرآیندی دموکراتیک «ساختار» سیاسی دگرگون شود و حاکمان سابق هم نه چندان کشتاری بکنند و نه فرار را بر قرار ترجیح دهند. گویا آنها، هوش یا فهم سیاسی بالاتری نسبتاً به بسیاری از حاکمان دارند، این رویداد حتّی با صدور اعلامیه «منشور کبیر» بریتانیاییها در قرن سیزدهم هم قابل مقایسه نیست و جایگاهی فراتر از آن دارد، زیرا می تواند مردمسالاری جمهوریخواهانه را تأمین کند. این شانس و افتخار بزرگی برای مردم و به ویژه جوانان نپال است که این فرصت را غنیمت شمارند. سالها بعد و در تمام طول تاریخ مردم نپال به خود خواهند بالید که اینگونه نظام سیاسی خود را به سوی آزادی رهنمون کرده اند.
http://www.kargozaaran.com/ShowNews.php?12200
http://www.nepalnews.com/archive/2008/may/may28/news18.php
2)
مجلس هشتم شروع به کار کرد. ظاهراً کسی هنوز خواب حضرت ولی عصر (عج) را ندیده است که اعتبارنامه نمایندگان را امضا نمایند. لذا دبیر شورای نگهبان از نمایندگان «خواسته» که در بررسی اعتبارنامه ها دقت کنند چون بعضی ها «از دست شورای نگهبان در رفته»اند! آقای لاریجانی هم که... رئیس و دو نایب رئیس موقت مجلس ترکیب جالبی هستند. دو نماینده از قم و قزوین و یکی از تهران! شکست حداد عادل و تنزّل باهنر به نیابت دوم معانی سیاسی خاصّی از نظر حمایت از دولت – به آن معنا که در مجلس هفتم دیدیم! – دارد. در این حال، گفته می شود ریاست دادن به لاریجانی برای جلوگیری از حضور مجددش در انتخابات ریاست جمهوری بوده است. متأسفانه لبنانیها رئیس جمهورشان را پیدا کردند وگرنه حاضر بودیم دو سه نفر برای این پست و معاونتها و نخست وزیری اش به لبنان صادر کنیم، به جایش «سیب» وارد کنیم! مبادله پایاپای! الآن هم در مورد نپال حاضریم اگر خواستند رئیس جمهور صادر کنیم!
3)
داستان «فیفا» هم کشدار شده و جالب آن که در همه نبردها برنده است! چند روز پیش فیفا، فدراسیون فوتبال عراق را هم به خاطر دخالت دولت در فوتبال و دستور انحلال کمیته ملّی المپیک و فدراسیونهای ورزشی از حضور در رقابتهای بین المللی محروم کرد. اما امروز اعلام شد دولت عراق، فدراسیون فوتبال را از این قاعده مستثنی کرده تا... فقط فدراسیون فوتبال را استثنا کرده و آن هم به خاطر گل روی «فیفا»! هنوز باید گفت: افکار عمومی تنها راه پیشبرد اهداف سازمانهای غیردولتی هستند وگرنه چرا اف.آی.وی.بی یا فیلا یا دیگران زورشان نمی رسد که فدراسیون والیبال و کشتی عراق هم استثنا شود و... نتیجه این که فیفا هم کوتاه آمد و به طور موقت و مشروط تعلیق فدراسیون عراق را لغو کرد!
4)
آخرین اخبار ماهنامه حقوق از جمله فراخوان مقالات را اینجا ببینید:
موافق استیضاح بودم!
با توجّه به وضعیت عجیب آخرین هفته مجلس هفتم درباره استیضاح وزیر بازرگانی، یکی از سایتهای نزدیک به اصولگرایان اعلام کرده: در این خصوص و به جهت رساندن نظر طیفی از مردم به اطلاع مسئولان اقدام به برگزاری تریبونی عمومی می نماید. لذا کاربران محترم «فردا» می توانند به عنوان موافقان و مخالفان استیضاح وزیر بازرگانی طی جلسه ای اینترنتی نظر خود را از طریق بخش نظرات کاربران اعلام نمایند .پایگاه خبری تحلیلی «فردا» نظراتی که حاوی توهین به فرد خاصی باشد منتشر نخواهد کرد. البته تلاش می شود نظرات کاربران محترم بدون سانسور به اطلاع نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی، هیئت رئیسه مجلس و وزیر محترم بازرگانی برسد.
همچنین می توانید در بخش نظر سنجی نیز برای اعلام نظر خود استفاده نمائید. (اینجا(
امّا این است پاسخ من به نظرسنجی این سایت:
1) با توجّه به مجموعه اخبار و با استصحاب امضای نمایندگان به نظر می رسد برگزار نشدن استیضاح غیرقانونی بوده چون بیش از یک هفته از اعلام وصول استیضاح گذشته و باید این جلسه برگزار می شد. ضمن این که اول صبح هم اعلام شد که در دستور کار مجلس هست. پس موافق برگزاری استیضاح هستم.
2) طبق اصل 137 قانون اساسی، وزرا در برابر تصمیماتی که به تصویب دولت رسیده است، علاوه بر تصمیمات مربوط به خودشان مسؤولند. بنابراین نمی شود برای وزیر بازرگانی نقشی در گرانی های اخیر، سیاستهای متناقض تعرفه ای و مشکلات تولید نقشی قائل نشویم. ضمن این که علاوه بر اینها، «مسوولیت سیاسی» فراتر از مسوولیت یک شخص است. مجموعه دولت باید پاسخگوی وضعیت موجود باشد. حالا یا باید رئیس جمهور مورد سوال و توضیح قرار گیرد یا یکی از وزرا. در این شرایط به نظر من سؤال از رئیس جمهور نمی توانست کارساز باشد و مجلس هفتم نمی خواست اینچنین به کارش پایان دهد. بنابراین وزیر بازرگانی، نزدیکترین فرد در مجموعه دولت بود که به نمایندگی از دولت، از خود و تصمیمات دولت دفاع کند. بنابراین بدون شنیدن دفاعیات ایشان نمی توانم رأی بدهم. امّا یقیناً اگر نماینده مجلس بودم یکی از امضاکنندگان استیضاح می بودم و در این شرایط، اصل بر مسؤولیت دولت و وزیر بازرگانی است و احتمالاً رأی اعتماد مجدّد نمی دادم!
اگر شوت دروگبا یا لمپارد به جای تیرهای عمومی و افقی توی گل نشسته بود، اگر چلسی برده بود... نه! همین حالا هم می شود گفت که روسیه در پایان عصر پوتین قصد دارد کاملاً وارد بازی شود. بازی جهانی شدن. میدان مسکو این بار سبز بود و نه سرخ، امّا تا چشم کار می کرد، می شد سرخی دید. از کراوات یا نوار سرخ کاپشن فرگوسن و نوار لباس داور تا کارت قرمز دروگبا، اسکوربورد قرمز و... مهمتر از همه آن طراحی های Moscow Final 2008 که در تمام ورزشگاه با رنگهای سرخ و زرد یادآور پرچم شوروی بودند! امّا به جای چکّش، جام بود و همان طرحها هم با افزودن بناهای تاریخی مسکو روی تابلوهایی که در راهروهای ورزشگاه نصب شده بود با افزودن رنگهایی تازه که محصول عجایب کامپیوتری است، مثل زیتونی، طلایی مات و... رنگی از مدرنیزه شدن به خود گرفته بودند.
حالا میلیاردر روس، مالک یک تیم لندنی بود و با همسرش آمده بود تا تیمش را ببیند. آمده بود تا موقع پنالتی ها ناخن هایش را به هم بساید، لم بدهد و برود توی صندلی اش گم بشود. میدان مسکو بود، امّا در دو پنالتی آخر که تکلیف کار تعیین شد، نه اثری از انگلیسی ها بود، نه روسها! یک پرتغالی برای منچستر پنالتی زد، و دروازه بان چک چلسی (که اسمش هم «چک» است) نتوانست توپ را بگیرد؛ بعد یک فرانسوی برای چلسی پنالتی زد، دروازه بان هلندی منچستر توپ را گرفت و شادی کنان دوید و دوید در میدان سبز مسکو! تازه همین چند روز پیش هم «زنیط سن پترزبورگ» بود انگار که با مربّی هلندی اش (ادووکات) قهرمان جام یوفا شد و افشین قطبی دستیار سابق ایرانی آن مربی هلندی هم که در تهران جام را با پرسپولیس بالای سر برد، برای تبریک به او تلفن زد، از تهران به مسکو! و همه اینها یعنی روسیه با هشت سال ریاست جمهوری پوتین به روند جهانی شدن پیوسته است و قصد دارد نقش آفرین و تأثیر گذار باشد و حتماً مدودوف هم همین راه را می رود، یعنی پوتین او را به همین راه می برد! کافی است به سه واژه کلیدی نگاه کنیم: آبرامویچ، مسکو، فینال. گرچه پیرمرد اسکاتلندی همه را جاگذاشت! انگلیسی ها در مسکو شادی می کردند.
مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری، همایشی برای «تبیین و ارزیابی سیاست خارجی دولت نهم» برگزار خواهد نمود. از آنجا که انتقادات بسیاری در عرصه سیاست خارجی به این دولت وارد شده است – همانگونه که گاه نقطه مقابل این انتقادات به دولت پیشین وارد می شد! – باید دید آیا این همایش صرفاً به «تبیین» سیاست خارجی دولت نهم و در نتیجه «تمجید» آن خواهد پرداخت یا این اجازه به منتقدان داده خواهد شد تا در «ارزیابی» خود از عملکرد سیاست خارجی این دولت به «نقد» ان نیز بپردازند و نقاط ضعف آن را نیز گوشزد کنند؟ زیرا یقیناً نهاد برگزار کننده به اندازه کافی فرصت برای تبیین و دفاع از عملکرد دولت نهم داشته و در این همایش نیز دارد و خواهد داشت. اما باید دید اوّلاً منتقدان – چه از منظر سیاسی و چه از منظر حقوقی – چه واکنشی نسبت به این همایش نشان می دهند و آیا برای حضور در آن اقدامی خواهند کرد یا خیر؟ ثانیاً واکنش برگزارکنندگان به مقالات انتقادی چه خواهد بود؟!
به نظر من، این همایش می تواند «فرصتی» برای دولت نهم باشد تا نقاط ضعف و قوت سیاست خارجی خود را بازیافته و در جهت تصحیح اشتباهات و تقویت نقاط قوت گام بردارد. دنیای واقعی، دنیای دیجیتال «صفر و یک» یا «سیاه و سفید» نیست. می شود با دولت نهم هم «خاکستری» برخورد کرد، اما آیا دولت نهم هم با منتقدانش «خاکستری» برخورد می کند؟ برای دریافت پاسخ، باید حدود یک ماه دیگر صبر کنیم!
فراخوان همایش را در اینجا ببینید:
عادت کرده ایم غرب را به سبب بی اخلاقی مذمّت کنیم، اما هر روز که میگذرد حدّاقل در سیاست، ما بی اخلاق تر می شویم. به نظر می رسد در ایران 1387 اخلاق، کوچکتر از دین شده است و سخن امام حسین را باید وارونه کرد و تحویل داد که: اخلاق پیش کش! حدّاقل دین داشته باشید! اگر هنوز می گویید «دیانت ما، عین سیاست ماست.»…
ادامــه مـطـلـب
...پیش از سخنرانی من دقایقی مباحث خود را درباره اقدامات آمریکا برای اختلاف افکنی در میان مسلمانان آغاز کرد و سپس به تلاشهای آمریکا برای «انقلاب مخملی» در ایران سخن گفت. از قضا ایشان روزی در دانشگاه اصفهان نیز استاد بنده و برخی دوستان حاضر در جلسه بودند. و به یاد می آورم روزی را که از پسرهای کلاس خواستند در انتهای درس کلاس را ترک کنند و از دخترها خواستند که دقایقی باقی بمانند...
ادامــه مـطـلـب
ادامــه مـطـلـب
هوا برای دومین روز پیاپی به شدّت بارانی است. امروز عصر آسمان تا جاداشت با صدای بلند و گروم گروم گریه کرد و حسابی حال رئیس سازمان هواشناسی را گرفت که گفته بود امسال، خشکسالی داریم! چون وقتی اصفهان باران ببارد، یعنی خیلی اتّفاق مهمی افتاده است!...
ادامــه مـطـلـب
بحث من درباره موضوعیت یا طریقیت ائتلاف در نظام سیاسی ایران است. آیا مهدی کروبی حق دارد که از ائتلاف در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری امتناع کند؟! به نظرم هم آری و هم خیر!
ادامــه مـطـلـب
با یکهزار و سیصد و هشتاد و ششمین دور گردش زمین به دور خورشید پس از هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه، بهاری دیگر آغاز شد که بی گمان همچون همه بهارهای دیگر نیامده خواهد رفت. عمر این بهار هم همچون همه بهارها 93 روز است؛ گرچه در میانه اردیبهشت بخشهایی از ایران آرام آرام گرمای تابستان را با تمام وجود خود حس خواهند کرد....
ادامــه مـطـلـب
دیشب یکی از دوستان پای چت، خبر مصاحبه اخیر «سیدحسن» را داد. جستجو کردم. دیدم دوباره به «شهروند امروز» می رسیم! هفته گذشته هم چاپ نامه حاوی نظر کارشناسان سازمان مدیریت (سابق) درباره پیش بینی مشکلات گاز، توسط این مجله سروصدا به پا کرد. به هرحال، یادم افتاد این هفته برخلاف همه هفته های گذشته (از ابتدای کار این مجله در ویژه نامه نوروزی 86) از شهروند غافل شده ام! امروز عصر، آخرین نسخه باقی مانده برای روزنامه فروشی سر چهارراه نصیبم شد!
خیلی ها مصاحبه را به سخنان اخیر فرمانده سپاه، ارتباط داده اند ولی به گمانم مصاحبه قبل از سخنان سردار جعفری انجام شده است که در دانشگاه تربیت معلّم گفته بود: «برای تداوم راه انقلاب اسلامی، حمایت از اصولگرایی، ضرورتی قطعی، اجتناب ناپذیر و تکلیف الهی نیروهای انقلابی و ارزشی کشور به شمار می رود.» چون سخنان فرمانده سپاه روز شنبه در روزنامه ها منعکس شد و طبق روال مجله شهروند امروز تا جمعه چاپ شده بود و احتمالاً شنبه صبح روی دکه روزنامه فروشی ها در تهران حاضر بوده است؛ گرچه روی جلد همیشه «یکشنبه»ها روز انتشار اعلام می شود! به هرحال نوه حضرت امام که زمانی پس از پایان ریاست جمهوری خاتمی و پس گرفتن دفتر او در سعدآباد، وی را برای داشتن دفتری نزد خود، فراخواند؛ این روزها از رد صلاحیت اصلاح طلبان انتقاد می کند و تأکید دارد «كسی نمیتواند مردم را از حاكمیت و دخالت در سرنوشت خود و از اینكه بخواهند حرف و اندیشهشان را به منصه ظهور برسانند، بازدارد». او هشدار می دهد که مبادا به نام «وحدت»، انتقاد ممنوع شود: «شعار قشنگ و دل فریب حفظ وحدت، وسیلهای میشود برای اینکه کسی انتقاد از من نکند یا کسی نخواهد من را متهم به اشتباه کند.»
گرچه به نظر نمی رسد، «سیّد حسن» قصد حضور رسمی در عرصه سیاسی را داشته باشد؛ اما همین اظهارات وی مخالفتهایی را در میان نومحافظه کاران برانگیخته است که در نوع خود جالب توجه است. گمان می کنم هشدارهای وی درباره آسیب شناسی انقلاب، کاملاً بر اساس شواهد و مصادیق آشکار در سطح جامعه ایرانی است و به جای برداشتهای سیاسی – اگر حقیقتاً اهتمامی به حفظ «راه امام» و «انقلاب» وجود دارد – باید مورد نقد و ارزیابی علمی قرار گیرد.
بروز نفسانیت،
از دست رفتن کثرت در عین وحدت،
تشخیص نادرست موقعیت،
کمرنگ شدن حضور مردم
و ظهور خرافه گرایی...
که من ترجیح می دهم «ریا» را هم به آنها اضافه کنم؛ اینها از جمله نگرانی های جدی جامعه ایران در سالهای پایانی سده چهاردهم هجری خورشیدی است؛ درست برخلاف سالهای میانی این سده که شاهد انقلاب اسلامی و مقاومت در جنگ تحمیلی بودیم. جامعه ای که قصد دارد با حفظ دین، «در افق چشم انداز 20 ساله» تا سال 1404 کشور اول خاورمیانه باشد. سخنان «حسن خمینی»، از منظر جامعه شناختی قابل نقد و ارزیابی است و من ترجیح می دهم پیش از آن که از این سخنان، نتایج سیاسی روزامد استخراج کنم، نگاهی دیگر به آن داشته باشم. گرچه کاملاً واضح است که «حضور تفنگ در عرصه سیاست یعنی پایان گفتمان سیاسی»* و حتّی اگر شخصی جز او این سخن را بر زبان آورده بود، این حکم غیرقابل خدشه است و در هر صورت، یک نظامی «نباید» از هیچ «شخص حقیقی یا حقوقی» در جریان رقابت سیاسی (آن هم از نوع «درون نظام») پشتیبانی کند. وظیفه نظامیان، حفظ استقلال، «حاکمیت برونی دولت» و تمامیت ارضی کشور است و نه معطوف به «حاکمیت درونی دولت».
لینک» پاسخ به یک جسارت
واکنش به اظهارات انتخاباتی فرمانده سپاه
مصاحبه سید حسن خمینی با شهروند امروز
خطا را بايد پذيرفت / حسین شریعتمداری
راز عقده های ناگشوده / محمدعلی انصاری
به کجا می روید؟! / مرتضی مبلغ
اينجاست كه امام(ره) مي فرمايد دخالت در انتخابات براي سپاه جايز نيست / حمید انصاری
* در اوج یأس و دلسردی هایی که جامعه جهانی را از یکجانبه گرایی آمریکا در حمله به عراق می آزرد، در کنفراسم برای درس حقوق بین الملل عمومی یک، با توجه به این که تز «دیپلماسی برای جنگ» بوش به بن بست خورد اما «جنگ» روی داد، جمله ای گفتم که ناظر بر مصداق بین المللی این جمله ایشان است. آن روز گفتم: «آمریکا می تواند وزارت خارجه اش را جمع کند! وزارت جنگ کافی است!» و بعد در نقدی بر دبیر سابق شورای عالی امنیت ملّی که از «پایان دیپلماسی» درصورت ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سخن گفته بود نیز در تکمیل سخن دبیر وقت، به یکی از دوستان گفتم: «پایان دیپلماسی یعنی آغاز جنگ!» اساساً اگر قرار بر «تفنگ بازی» باشد، سیاست و دموکراسی و حفظ صلح و امنیت و همه این حرفها ارزشی ندارد! این شوخی نیست. برایم جالب است که سخنگوی دولت سابق می گوید در زمان بررسی مسأله برگزاری یا تعویق انتخابات مجلس هفتم در دولت، تنها وزیری که از اظهارنظر خودداری میکند «وزیر دفاع» (آقای شمخانی) است که میگوید من نظامی ام! «در این مسائل دخالت نمی کنم.» آنچه چندی پیش در پاکستان گذشت، تجربه خوبی دربرابر ماست.
... شاید به زودی در این سرمقاله های «خفن»، واژه ها و عبارات «تریپ»تری هم پیدا کنیم، مثلاً؟! «ای ول! دمتون گرم!»، «کیف کردیم!»، یا مثلاً برق هسته ای وارد مدار شبکه سراسری شد تا «دیگه حالشو ببریم!»
ادامــه مـطـلـب
داشتم لابلای صفحات کامپیوترم می گشتم. به یادداشتی را که اسفند 1382 درباره «نظارت بر اجرای انتخابات» نوشته بودم رسیدم. آن روزها که خیلی جوان تر بودم؛ تازه 19 سالم تمام می شد و هنوز کمی هیجان میان چشمهایم می دوید یا توی حرفهایم می پرید. آن روزها که چای سیاست اینقدر سرد نشده بود؛ قابل نوشیدن بود! آن گرما در رگهای ما نیز راهی می یافت. کشور در میان کشمکشهایی سیاسی – حقوقی قرار گرفته بود. کشمکشهایی که در تاریخ دموکراسی ایرانی بی نظیر بود...
ادامــه مـطـلـب
1
قرارداد «شاه و صدام» بوده، حالا هم که هیچ کدام نیستند! تازه ما مخالفان صدام، از اول هم مخالف آن بودیم!!!
اعتماد، شدیداللحن ترین تیتر خود را علیه یک «دولت دوست» به کار برد: «طالبانی در نقش صدام» اما حالا دیگر کدام دوستی؟! تازه یک عکس بزرگ از یک هنرپیشه، تیتر را تکمیل می کند که راستی آیا طالبانی «نقش صدام» را بازی می کند؟! تا آخرش؟! یعنی تا...
2
علی آبادی، البته همان لحظه ناک اوت شد که رئیس جمهور، آغاز مشکلات را به «اشتباه» او نسبت داد و چندان رسم «دوستی» به جا نیاورد
بعضی گافهای کیومرث هاشمی در این برنامه را با نقل به مضمون بخوانید:
* هاشمی: من هیچ نامه ای برای فیفا نفرستاده ام!
صفایی: این هم نامه مورخ.... (بدجور نامه را گرفت جلوی دوربین!)
» متن کامل دو بخش یادداشت امشب را در ادامه مطلب بخوانید!
ادامــه مـطـلـب
این چیزها قابل پیش بینی بود. آثار بودجه انبساطی 1385 تازه دارد نمایان می شود. این نیست که حقوق خوانده ایم و اقتصاد ندانیم! اقتصاددان نیستیم، اما اقتصاد نادان هم آنقدرها نیستیم! توضیح بدهند، مقبول باشد، می پذیریم!
مهمترین نکته مصاحبه شاید این بود که احمدی نژاد درس گرفته است؛ به دولتش گفته با همین بودجه بسوزند و بسازند که او متمم بده نیست!
احمدی نژاد کمی صریح تر بود، کمی فروتن تر. اصولاً «گرانی» از آن چیزهاییست که هر رئیس دولتی را در ایران فروتن میکند، درست مثل عاشق شدن یک دیو دو سر سیاه...
ادامــه مـطـلـب
گاهی نمی دانم باید چگونه نقد کرد؟! نقد در سیاست؟ برمبنای برداشتها و اعتقادات خود یا برمبنای شعارهای کسی که مورد نقد است؟! مثل همین قضیه استقبال در سعدآباد و بدرقه پیش نقش سربازان هخامنشی! دو سال و دو ماه و چند روز از آغاز ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد گذشته است. ایشان در نخستین میزبانی دیپلماتیک خود برخلاف رسم رؤسای جمهور گذشته در خیابان پاستور و نهاد ریاست جمهوری از بشار اسد نخستین میهمانش استقبال کرد، به این بهانه که نمی خواهد «کاخ نشین» بشود و سعدآباد باید مجموعه ای تاریخی بماند و... غافل از آن که...
ادامــه مـطـلـب
باور اول که خبر را در یکی از روزنامه ها خواندم خیلی توجهم را جلب نکرد و فکر کردم این هم یکی از ده ها طرحی است که اهالی کنگره برای چند روزی مطرح میکنند تا جوّ جدیدی ایجاد شود و به برخی اهداف برسند؛ حتّی اگر به تصویب نرسد! اما آرام آرام قضیه خیلی جدّی تر شد و نهایتاً سنای امریکا رأیی تاریخی داد: تجزیه عراق! البته تجزیه نه به معنای واقعی آن بلکه نوعی فدرالیسم. سه دولت سنی، شیعی و کرد و یک دولت مرکزی که ظاهراً کار خاصّی جز تقسیم درآمد نفت ندارد! خیلی ها از این طرح، بوی تجزیه عراق را استشمام میکنند و آن را به تجزیه دیگر کشورها (وچه بسا ایران) مربوط می دانند که بخشی از تاکتیکهای مربوط به راهبرد کلّی «خاورمیانه جدید» است. بدون شک در این میان ایران به دلیل تشکیل یافتن از قومیتها، زبانها و فرهنگهای گوناگون و عدم یکپارچگی فرهنگی در ظاهر بیشترین استعداد را برای تجزیه شدن دارد و تنها مانع بر سر چنین اتفاقی همان «وحدت ملّی» است که در شعارها کم نشنیده ایم و کم نگفته اند. قصد اطاله کلام بر سر موضوع وحدت ملّی ندارم؛ جز آن که بگویم اتفاقاً ایران به دلیل آن که از نظر بسیاری از تئوریهای ملّت شناختی، یک ملّت به معنای واقعی آن شناخته می شود بیشترین شانس را برای مقاومت در برابر چنین تحولات و رویدادهایی خواهد داشت. در حالی که کشورهایی همچون عراق که برآمده از سقوط امپراطوری عثمانی و دخالتهای استعماری بوده اند، کمتر واجد عناصر همبستگی ملّی هستند و همین بس که قوی ترین اقلیت کرد در میان کشورهای همزیست با کردها در این کشور ساکن است، اهل تسنن علیرغم اقلیت بودن تا پیش از حمله آمریکا قدرت را در دست داشتند و شیعیان علیرغم کثرت، از قدرت دور بودند؛ به علاوه آن که بافت سیاسی عراق هنوز راه زیادی تا دموکراتیزه شدن دارد و هنوز گامهای اوّل را پس از سالها دیکتاتوری و نظام تک حزبی پشت سر میگذارد و این در حالیست که در ایران، تا حدود زیادی شانس قومیتها برای حضور در حاکمیت (از مجلس گرفته تا رهبری) بسیار زیاد است، چنانکه رهبری خود از میان آذریهاست. همچنین قانون اساسی فرصتهای برابر را برای همه قومیتها پیش بینی کرده است؛ که لازم است مفاد آن مورد توجه عمیق قرار گرفته و اصول مربوطه به طور کامل اجرا شود و دموکراسی یکی از پذیرفته شده ترین ارزشهای مدرن در جامعه و حتی بافت سنتی ایران است؛ هر چند هنوز با چالشهایی روبروست. به اعتقاد من، ایران می تواند خود درباره حقوق اقوام تصمیم بگیرد؛ گرچه اختلاط اقوام مختلف در طول تاریخ در ایران، بر همبستگی ملّی افزوده است.
در این میان، من بیش از هر چیز از این موضوع متعجّبم که چگونه کشوری دیگر درباره عراق تصمیم می گیرد؟ و آیا این تصمیم معنایی جز دخالت در امور داخلی یک کشور مستقل شناخته شده بین المللی دارد؟! از نظر حقوقی، امروز کشور عراق، همچون پیش از زمان جنگ اخیر کشوری مستقل است؛ حتّی اشغال شده هم محسوب نمی شود و حضور نیروهای نظامی بیگانه در این کشور مستند به درخواست دولت عراق است که هر آن (البته تأکید میکنم از نظر حقوقی!) ممکن است دولت عراق رسماً خواستار خاتمه حضور نیروهای بیگانه شود. در واقع با تشکیل دولت رسمی و قانونی پس از تصویب قانون اساسی جدید، عراق نه تنها کشوری اشغال شده محسوب نمی شود؛ بلکه این واقعیت مسلّم حقوقی در مصوبه کنگره نادیده انگاشته شده است که فقط اتباع عراق و مردم این کشور هستند که می توانند برای کشورشان تصمیم بگیرند، با اصلاح قانون اساسی یا تصویب قانونی از طریق نمایندگانشان در مجلس! سناتورهای آمریکا، نماینده عراقیها نیستند! ظاهراً سناتورهای آمریکا هم علاقه دارند به صف طویل کسانی بپیوندند که اخیراً من را شگفت زده میکنند!!!
اگر چنین طرح و تصمیم و تصویبی، دخالت در کار عراق نیست، به نظر من دیگر کشورها هم حق دارند خیلی کارهای دیگر و کوچکتر را انجام دهند و «مداخله گر» هم نباشند! گاه فکر میکنم کاش میشد خاورمیانه را از زمین برکند و در یکی از اقیانوسهای عالم غرق کرد یا رها کرد در فضای بیکران! در صورت چنین رویدادی، من حاضرم از «منطقه» خارج نشوم!
لینک مرتبط: تقسیم عراق، راهکار دموکراتها برای پیروزی (همراه با مصاحبه با حسین رویوران) / طرح تقسیم عراق در دستور کار سنای آمریکا / تجزیه عراق؟ - عطاءالله مهاجرانی
نگرانم. گفته بودم که در اقتصاد ایران، دولت را از در که برانی از پنجره وارد میشود. حالا بهانه تازه ایست! می گویند «مبادا انحصار دولتی به انحصار بخش خصوصی تبدیل شود!» الله اکبر از این استدلال! خوب است! بفرمایید دولت و بخش خصوصی رقابت کنند.... این از شاهکارهای جدید تئوریک در میان برخی صاحبنظران اقتصادیست که تا صندلی های سبز بهارستان هم رسیده است! جالب است که ماهاتیر محمد از رمزهای پیشرفت مالزی، یکی این را می گوید که «هیچ جایی که بخش خصوصی وارد شود، دولت وارد نمی شود.» رقابت دولت (در مقام بازیکن، داور و قانونگذار) با بخش خصوصی (رقیب)... سکوت سنگین تر از ادامه سخن است!
در این که ملّی گرایی چیست و چگونه است و چگونه باید باشد، سخن بسیار است. از عبّاس میرزا و امیرکبیر و مصدق می توان گفت تا اپوزیسیون در به در امروز، حتی می توان بسیار عقبتر رفت و رسید به جلال الدین محمد خوارزمشاه یا خیلی پیش تر از آن که باید در تاریخ جست و جویشان کرد. از این می توان گفت که روزی سخن از «ملت» و «ایران» از آن جهت که باید از «امت» و «اسلام» گفته میشد، مذموم بود و تخریب مزار فردوسی یا تخت جمشید، امری واجب. گمان نمی کنم هنوز نیز بتوان امیدوار بود که ریشه این گونه تفکرات خشکیده است؛ اما هرچه هست دست کم گفتمان امروز هم «اتحاد ملی» است و هم «انسجام اسلامی»؛ یعنی تأکید بر «تمامیت» هویت ایران و ایرانی امروز. امروز می توان شنید که «باید ایران را بسازیم» حتی اگر این سخن را کسی بگوید که در سخنرانی های انتخاباتی اش هنگام سخن گفتن از ایران از «تمدن هزاروچهارصد ساله» در این کشور می گفت و نه بیشتر؛ هم او که با موج «ضد 300» اما همراهی کرد و در سفر به «فارس» از تمدن ایران باستان نیز سخن گفت. پس امروز تردیدی نیست که به آسانی می توان از گفتمان ملّی گرایی سخن گفت، اما کدام ملی گرایی؟
برای برخی «ایران» فقط یک «عتیقه زیبای ارزشمند» است، چیزی...
ادامــه مـطـلـب
1
سرجمع همه پولهای عیدی و... که از بچگی جمع کردم و حق التألیف چند مقاله و سناریوی انیمیشن و وام چندرغاز دوره لیسانس در دانشگاه شد یک سیم کارت، یک گوشی و یک سایبرشات به علاوه مبلغی در حساب مهر که بخشی از آن را هم پای این «تاک» می ریزم که بالند شود! و به زودی ته میکشد!
2
چند قدمی مجبور شدم پیاده به سمت خانه بروم، قبل از آن که گوشی را خاموش کنم متوجه شدم آنتن می دهد! در بهارستان! خب! موبایل را دستم گرفتم و تعقیب کردم دیدم تا نزدیکی خانه آنتن دهی دارد! در حالی که هنوز رسما ایرانسل در اصفهان افتتاح نشده است. شاید بپرسید موبایل پس به چه کار من می آید؟! راستش بیشتر یک وسیله است که نگرانیهای خانواده را هنگامی که در منزل نیستم، رفع نماییم! و احیانا اگر کسی شانس داشته باشد، ممکن است در همان ساعات روشنی موبایل موفق به برقراری تماس با من شود! به علاوه این که هزینه تماسهای شخصی ام را هم خودم پرداخت کنم!
3
بالاخره به نظر میرسد خواب چند شب پیشم درباره آنتن دهی دارد تعبیر میشود! می بینید که با «خواب» بعضی کارها را می شود کرد! مثل همان خوابی که دوستی دیده بود و بعد...! بگذریم! اول به این فکر میکردم که احتمالا اگر خانه ما چند متر آن طرف تر بود، ایرانسل این طرف آنتن میداد و آن طرف نه! ثانیا تا بیایم به این فکر کنم که احتمالا به زودی اتفاقاتی در بهارستان می افتد، اخبار تلویزیون اعلام کرد که مخابرات گفته به دلیل فقدان ضوابط برای ام.ام.اس این سیستم ایرانسل به مدت سه ماه تا تدوین ضوابط تعطیل است!
4
به همین سادگی! حمایت همه جانبه از بخش خصوصی که قرار است مکمل اپراتور اول دولتی باشد و بیشتر سهام ایرانسل، ایرانی است. و باز به همین سادگی! حمایت همه جانبه از سرمایه گذاری خارجی! دلم برای این به قول بابا «آفریقایی» نمی سوزد! دلم برای خودمان می سوزد که فکر میکنیم واقعا سیاست خصوصی گرایی و رها کردن «تصدیهای دولت» یک سیاست قطعی است، اما انگار از در که دولت را برانی، از پنجره گشاد کنترل و نظارت وارد می شود!
5
توی این گیرودار «اتصالات» اماراتی هم میخواهد اپراتور سوم شود، از الآن مردمی که در استادیومها برای تبلیغ ایرانسل شعار میساختند حتما با توپ پر «اتصالی» داشتن این شرکت را هدف قرارخواهندداد!
6
اگر دست خودم بود همین ایرانسل را هم نمی خریدم!
در روزهایی که کاپلوی وطنی ما پس از هشت سال دوباره به جایی رسیده که دوستش دارد، در مادرید، میاتوویچ آسمان و ریسمان به هم می بافد که او فقط گزارش داده و هیأت مدیره تصمیم گرفته اند «کاپلو اخراج»! دلیل؟ «تیمش زیبا بازی نمی کرد» و البته «از زحماتش متشکریم. با او دوباره قهرمان لیگا شدیم.» همین! در این گیرودار من حیرانم که بالاخره قاعده بازی چیست؟ نتیجه یا زیبا بازی کردن؟ تیم کاپلوی بزرگ قهرمان شد، حتی اگر من دوست نداشته باشم! اینک اخراج میشود فقط به خاطر «خشک» بازی کردن، چیزی که ایتالیایی ها اصولاً به آن شهره هستند.
اگر درباره نوع بازی تیم مورد علاقه مان بپرسند، چه تیم ما آبی یا قرمز ایرانی باشد، چه رئال، میلان یا... یا حتی تیمی در بازی سیاست از هر کداممان که سؤال کنند پاسخمان این است که «دوست دارم هم قشنگ بازی کنیم، هم ببریم»،
راستی! اصولگرایان که سه سال مجلس و دو سال دولت را در اختیار داشته اند کدام راه را برگزیده اند؟ ابتدا به نظر می رسید با «تثبیت قیمتها» به دنبال «نتیجه» هستند، اما اینک پس از دو سال همان مجلسی ها علیرغم خواست دولتی همسو با خود که طی چهار ماه گذشته مدام از ارائه لایحه متمم بودجه خبر میداد به نحوی که حتی بنزین با همان 80 تومان ارائه شود، راه دیگری را پیش گرفته اند. آنها با تصمیم برای سهمیه بندی که به نظر می رسد گامی به پیش برای واقعی کردن نرخ بنزین است، قصد دارند بازی زیبا را نیز در دستور کار خود قراردهند. بازی زیبا یعنی تلاش برای استفاده بهینه و علمی از درآمدهای کشور و نتیجه یعنی فقط دلخوش بودن به روز انتخابات و استمرار قدرت. اینک دولت احمدی نژاد نیز به حکم قانون – هرچند دیرهنگام – گردن نهاده و به بازی زیبا روی آورده است. نمیدانم آنها درباره نتیجه چطور فکر میکنند و به چه عواملی برای استمرار پیروزی دل خواهند بست. اما نکته ای که مغفول میماند اینست که بازی انتحاری و بدون درنظر گرفتن ضدحملات، و بدون تاکتیک مشخص و صرفاً توپ روی دروازه حریف قدری چون اقتصاد ایران ریختن، ثمری نخواهد داشت. بازیکنان نیز ظاهراً از این موضوع مطلّعند. یکی از نمایندگان مجلس (فولادگر) در برنامه ای تلویزیونی سهمیه بندی بنزین را «موقت» خواند چون «نمی تواند ادامه پیدا کند.» در فوتبال هم معروف است که می گویند ارسال توپهای بلند به امید اشتباه حریف باید در یکی دو دقیقه آخر بازی انجام شود، چون در طول 90 دقیقه مدافعان به راحتی در برابر توپهای ارسالی از روبرو جایگیری و اقدام خواهند کرد و باید طی 90 دقیقه روشهای مختلف برای رسیدن به گل انتخاب شود. سهمیه بندی بنزین از این منظر چیزی شبیه ارسال توپ بلند از وسط زمین است یا اوت دستی بلند که هیجان به بازی میدهد اما دفاع در برابر آن آسان تر از دفاع در برابر بازی ترکیبی یا سانتر از کناره هاست! مطمئن باشید یکی دو پاس عمقی کار را تمام خواهد کرد! می توان بنزین را شکست داد! و باید امیدوار بود بازی زیبا و تهاجمی تر شود و با پیروزی به پایان برسد. چاره بنزین را همه می دانیم که بازی «ترکیبی» است! حرکت گام به گام به سمت نرخ واقعی بنزین به علاوه گسترش سریع حمل و نقل شهری، با در نظر گرفتن این که این گسترش همیشه باید یک گام جلوتر از افزایش قیمت یا محدودیت مصرف باشد. این چنین خواهد بود که هم زیبا بازی خواهیم کرد و هم پیروز خواهیم شد.
اما من هنوز هم نمیدانم این پاسهای بلند هیجان انگیز به گل منجر می شود یا نه؟ اما مطمئنم این پاسهای بلند، «بازی علی اصغری» نیست! و البته هنوز نمیدانم این بازی انتحاری چقدر راضی کننده خواهد بود، کی به پایان می رسد و در پایانش چه احساسی خواهیم داشت؟
... هنوز با اخراج کاپلو کنار نیامده ام! تیمش قهرمان شده بود، اوت دستی هم نمی انداختند! اگر زیبا بازی میکردند و قهرمان نمی شدند، باز هم اخراج نمیشد؟! قاعده بازی سیاست چیست؟ بازی زیبا یا نتیجه؟! یا همه اینها بهانه است؟ هر وقت بخواهند اخراجت میکنند؟!
به نظر میرسد در سایه سکوت، همه چیز فراموش شده و روزهایی خوب و خوش و آفتابی فرارسیده است. رئیس جمهور موفقیت آمیزترین سفر خارجی خود را انجام داده و از امارات به عمان رفته است. در امارات او دقیقا جا پای جای چنی گذاشت، نفر دوم حکومت و نفر اول دولت ایران پشت سر نفر دوم حکومت و دولت ایالات متحده برای رایزنی وارد شیخ نشین ها شد و چه خوب است پا به پای رقیب رفتن، گفتن و شنفتن؛ و بارقه های امید در دل روشن داشتن؛ آن هم در سرزمینی که ظاهراً بیشترین اختلافات سیاسی، امنیتی و حتی سرزمینی را با ما دارد. رئیس جمهور در باشگاه ایرانیان دوبی چنان مورد استقبال قرار گرفته که گویا این نیز سفری استانی است! و در چنین لحظه ایست که می پذیریم دولت فراست دولت امارات را، که شاید در پی رفع کدورتهاست که می داند بخشی از حیات اقتصادی خود را مدیون این جماعت ایرانی است.
از بروکسل هم خبر ناخوشایندی فعلاً نمی رسد. ظاهرا آنجا علی رغم معمول، هوا آفتابی است. لحن سخنان رئیس جمهور نیز نرم تر شده است. حالا میشود امیدوار بود که پس از اعلام خبر دست یابی به سوخت صنعتی، می توان دلخوش به مذاکره و گفتگویی مفیدتر بود.
در میان این سکوت، فریاد و عربده ها به جای آن که شنیده شوند، به دلیل وسعت پهنه سکوت ناشنیده گرفته میشوند؛ چنان که عربده های چنی. در این وضع رایس نیز به دنبال آن است که رکوردی برای خود ثبت کند و «یخ» رابطه با ایران را بشکند. یکی از سناتورهای جمهوریخواه در یادداشتی اشاره کرده است که در فرانسه، کاندیدای حزب «حاکم» چگونه نماد «تغییر» شد و علی رغم مخالفتهای فراوان مردم بر قدرت باقی ماند. بنابراین او از هم حزبی های خود خواسته است آنها نیز نماد تغییر شوند؛ و اینک فرصت برای چنین چهره عوض کردن کوتاه است اما جمهوریخواهان میتوانند مذاکره با ایران را بخشی از این «تغییر» نشان دهند. گرچه همه اصرار دارند این گفتگو «درباره عراق» است اما بعید میدانم ایرانیان زخمهای چند ساله خود را در این گفتگوها نادیده بگیرند و سخنی نگویند و امریکاییها را به واکنش نشان ندهند. گفتگو «درباره دیگران» در بغداد، یقینا زمینه ساز گفتگوهای آتی «درباره خود (ایران – امریکا)» میتواند باشد. گرچه برخی هنوز اصرار دارند چنین گفتگویی «دست دادن با شیطان و رقصیدن با گرگ» است؛ اما چه باک که اگر منافع ملّی اقتضا کند کمی هم میتوان با گرگ رقصید و شاید گرگ را رقصاند!
سکوت این روزها مجال خوبی برای اندیشه کردن و بازنگری گذشته است؛ طرفین از جنجال کمی فاصله گرفته اند و شاید در این سکوت، خودشناسی و دیگرشناسی حاصل شود که بسیاری از تصمیمات نادرست در هنگامه جنجال و هیاهو گرفته میشوند.
***
حتی یکشنبه صبح هم تهران، بسیار گرم بود و عطش زا. به قم که رسیدم باران گرفت؛ اصفهان ابر بود و رعد و برق و باز باران. دیروز خبر دادند که باد و طوفان و برق و باران به تهران هم رسیده و عطش تهران را گرفته است. با خود می گویم مبادا سکوت این روزها در حکم گرمای چند روز پیش تهران باشد...
فردا دوباره مهمان آلمانی داریم. پروفسور باسدو از ماكس پلانك میآید. از شهر «موشك ایرانی»! هامبورگ! من نگرانم بحث به بیراهه نرود! ظریفی به State Enemy اشاره میكند «كشور دشمن». هنوز در متن منشور، آلمان نازی وجود دارد! و ما تازه بعد از همه این سالها سر افتادهایم كه آیا «هولوكاست حقیقت دارد؟» بعضیهایمان گیج و مبهوت خیره میشویم توی چشم هم كه «به ما چه؟!» بعضیها ژست سیاستورزی میگیرند كه «فقط ضرر داشت» یا «چیزی از موجودیت اسرائیل كم نكرد» یا «حتی اگر حقیقت هم داشت، اسرائیل مشروع نمیشد، پس چه نیازی به زیرسوال بردنش بود؟» بعضیها هم میگویند «چیزی نمانده بود، هم عربها آماده سازش بودند. ما سد شدیم.»
رئیسجمهور ماهها پس از «جهان بدون صهیونیسم» روبروی مجری ظاهرالصلاح فرانسوی نشستهاست و پرسشهایش را دوباره میگوید... من مینویسم كه ثبت كنم برای خودم، برای تاریخ خودم... برای پاسخ، برای كنكاش... دوستی داریم كه اصرار عجیبی دارد برای نقد فلان مقام و بهمان صاحبمنصب «از منظر حقوق بینالملل» و یقینا هرازگاهی هواخواهان مقیمان همان مقام و منصبها در گوشش میخوانند یا فریاد میزنند كه «مگر حقوق بینالملل وحی منزل است؟» و همصدا میشوند با كسی كه از بیعدالتی به ستوه آمده و هر چه میتواند میگوید كه «این قوانین را خودشان نوشتهاند» و باز دوست ما میخواهد نقد كند كه تهران و سانفرانسیسكو و منشور... دوباره میگویند «مگر وحی منزل است؟» حتی نمیگذارند جملهاش تمام شود كه میخواست بگوید «توافق همه بود!» حالا من هم شدهام مثل همین دوست، و بر سر دو راهیام. مهمانی از آلمان آمده. بهانهای شخصی برای نوشتن و نقد بر مبنای حقوق بینالملل! یكی میگوید «مگر وحی منزل است؟!» تردید میكنم... اما باید بگویم... اگر حقیقت داشت، حتما خون این یهودیها مهمتر است! چون نه بخاطر بمباران و جنگ كه فقط به جرم «یهودی بودن» كشته شدند. این میشود «نسلزدایی» (همان نسلكشی!) آری! «مگر بقیه كسانی كه در جنگ كشته شدند آدم نبودند؟» چرا! و به همین خاطر است كه هر سال یاد درگذشتگان هیروشیما و ناكازاكی به شكل نمادین گرامی داشته میشود؛ اما موضوع آنجا چیز دیگری بود! «چرا نمیگذارند تحقیق شود؟» من نمیدانم! فقط میدانم خیلیها تحقیق میكنند كه به چنان نتیجههایی میرسند! آیا «نفی» هولوكاست یا بیاهمیت خواندن آن، تبلیغ نسلزدایی نیست؟ این یك ابهام در ذهن من است. اما در این كه «چه سرّی هست...؟» چرا نتیجهگیری و مصادره به مطلوب؟ میخواهید بگویید چه سرّی هست؟! آری در آلمان بود! فلسطینیها هیچ گناهی نكردند. این را با شما همرأیم. اما نه فقط «هولوكاست» كه رنجی تاریخی بر یهودیان در «اروپا» (نه فلسطین) به اینجا انجامید. فلسطینیها هیچوقت مقصر نبودند. نه این كه باید «از خودشان ببخشند»! یهودیها باید به سرزمینهایشان بازگردند، در كمال آزادی و آرامش و امنیت، این پیشنهاد بهتریاست تا این كه (اروپاییها) «از خودشان ببخشند.»
نمیدانم رنج فلسطینیها كی تمام میشود كه در میان تبعیض نژادی و نسلكشی كه بر آنان میرود امروز سكوت بیمعناست؛ اما رنج انان با یادآوری رنج دیگران پایان نمیپذیرد...



