تبليغاتX
در رگ تاک

امیدوارم در ادامه طرح امنیت اجتماعی با اراذل و اوباش علمی هم برخورد شود! / تهران، یک روز تابستانی، اتوبوس درون شهری  

عکس: امیر مقامی

نوشته شده در 87/07/30ساعت 7:30 توسط امیر مقامی| |

استراحت حتی از نوع نیمه فعالش هم ظاهراً بر ما حرام است! با این که به قول محمّد صالح اعلا من جزو شخصیتهای مهتابی هستم و با قوت گرفتن تابش ماه، موتورم روشن می شود و بهتر می توانم کار کنم و بنویسم، اما درست از یکشنبه گذشته که.... (!) دیگر صبحها زود بیدار می شوم و شب به هیچ وجه نمی توانم بیدار بمانم! ساعتهای به روزرسانی وبلاگ هم دلیل این مدعاست. مسأله این است که در طول روز هم بازدهی زیادی ندارم. حالا به این وضع اضافه کنید این نکته را که همین امروز نزدیک بود تا تدریس مدنی 8 یکی از واحدهای دانشگاهی هم به عهده ام بیافتد! خداراشکر فعلاً به تعویق افتاد. بدتر از این، پیشنهاد مدیریت گروه.... این یکی بماند برای بعد که با قطعی شدنش توضیح بدهم.

از استراحت پشیمان شدیم! شروع می کنیم! (این دو جمله را به سبک "خان مظفّر زرگنده" بخوانید)

ضمنا... تا وقتی از پایان نامه می نوشتم چقدر رونق داشت این وب!

نوشته شده در 87/07/26ساعت 7:59 توسط امیر مقامی| |

1 – قاضی تحقیق لبنانی در بیروت، قرار بازداشت قذافی، رهبر لیبی را به اتهام تحریک، تشویق و مشارکت در ربودن امام موسی صدر از علمای شیعه ایرانی الاصل را صادر کرده است.

متن قرار را بخوانید. آموزش نگارش حقوقی است! به ویژه در کشوری که آرای دادگاهها اصولا «خواندنی» نیستند!

http://www.etemaad.com/Released/87-07-24/150.htm

2 – مجلس، کنوانسیون مبارزه با دوپینگ را تصویب کرد. هنوز متن فارسی کنوانسیون (متن رسمی) را ندیده ام که ببینم از واژه دوپینگ استفاده شده یا نه! قانوناً باید از معادل فارسی (زورافزایی) استفاده می شد! تا ده روز آینده نظر شورای نگهبان در مورد این سند مهم حقوق بین الملل ورزش اعلام می شود.

www.ijl.blogfa.com

3 – لایحه الحاق به کنوانسیون حقوق افراد معلول به مجلس تقدیم شده است. تبصره 2 ماده واحده دولت حاوی حق شرط کلی و مثل همیشه دردسر سازی است که باعث می شود سرفصل حق شرط همچنان جذابترین موضوع حقوق معاهدات برای دانشجویان ایرانی باشد!

طبق تبصره دوم «با توجه به ماده 46 کنوانسیون، جمهوری اسلامی ایران خود را ملتزم به رعایت آن دسته از مفاد کنوانسیون که مغایر با موازین حقوقی جاری خود باشد، نمی داند.»!!!!

باور کنید از خواندن این حق شرط خنده ام می گیرد! دوستان حقوقی بین المللی متوجه ماجرا هستند؛ اما برای سایر دوستان، دلایلش بماند برای شماره بعدی ماهنامه حقوق!

ضمنا نمی دانم چرا عنوان کنوانسیون را به «حقوق افراد دارای معلولیت» ترجمه کرده اند. «دارا بودن» برای امور مثبت به کار می رود، مثلاً افراد دارای علم، افراد دارای حقوق و... نه افراد دارای بیماری، افراد دارای بی سوادی و... که ذاتاً امور منفی و ناخوشایند هستند. تا جایی که از کتابهای دبیرستان یادم می آید باید از کلمه «دچار» استفاده شود!

http://tarh.majlis.ir/chapipage.aspx?id=660

نوشته شده در 87/07/25ساعت 8:3 توسط امیر مقامی| |

دیشب دعوت را دیدم. اپیزودهایی که با یک پرواز هوایی بر فراز تهران به هم چسبانده شده بودند. داستانها خیلی سریع و هضم نشده یکی یکی می گذشتند و ارتباط برقرار کردن با تک تک آنها مشکل بود. خیلی به سبک «تصادف» (Crash) فیلم ساختن مد شده، ولی حاتمی کیا نتوانسته بود از این پرواز هوایی و مطبهای مشترک و دکتر مشترک به «تصادف» برسد. در مجموع به من نچسبید! درگیری عاطفی و فکری زیادی هم به وجود نیاورد. به نظرم مهمترین نتیجه این اثر تمرین حاتمی کیا برای همکاری با ستاره ها بود!

البته عیب می... هنرش این که سعی کرده بود انواع مختلفی از دلایل برای سقط را ردیف کنید و به هرکدام پاسخی بدهد. مساله نزاع "انتخاب" و "حق حیات" همیشه در مساله سقط جنین باعث چالش شده ولی حتی همین چالشها هم در فیلم مورد بحث قرار نمی گرفت.

 

لینک» گفتگو با مجید مجیدی (کارگردان آواز گنجشکها)

+ گفتگو با ابراهیم حاتمی کیا (کارگردان دعوت)
 
نوشته شده در 87/07/24ساعت 7:38 توسط امیر مقامی| |

1 - دوازدهمین شماره ماهنامه حقوق (مهر 87) منتشر شد.

پرونده لایحه حمایت خانواده در این شماره گشوده شده است. من نیز مقاله ای درباره کلیات آن و نقد مواد 15، 16 و 23 نگاشته ام.

http://ijl.blogfa.com/post-69.aspx

2 – پنجمین شماره نشریه دانشجویی سروش میزان (دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شیراز) هم منتشر شد. در این شماره، یادداشتی به مناسبت سالگرد تولد مجله نوشته ام با عنوان «دگر آنجا که روم...»

http://qanoun.blogfa.com/post-24.aspx
نوشته شده در 87/07/23ساعت 5:27 توسط امیر مقامی| |

 

دیشب «آواز گنجشکها» را دیدم. مثل اغلب کارهای مجیدی، اثری عاطفی و تأثیرگذار و پر از رنگ. اکثر قابها، طوری بود که اگر در همان لحظه فیلم متوقف می شد، یک عکس استاندارد روی پرده نقره ای نقش می بست. همینطور در اکثر نماها، یک رنگ غالب قابل تشخیص بود (چیزی که در عکاسی بسیار دوست دارم).

بازی مجیدی با رنگها در فیلمهای قبلی هم وجود داشت، به گونه ای که انتخاب نماها و دکوپاژ هنرمندانه مجیدی در هر اثری باعث شده رنگهای فیلمهای او جذاب و به یاد ماندنی باشد. مثل زرد گندمهای مزرعه (پدر)، سبز جنگل (رنگ خدا)، آبی حوض خانه و دریاچه محل مسابقه (بچه های آسمان)، سفید برفها (بید مجنون). اما در این اثر، علاوه بر رنگ آمیزی متنوّع و چشم نواز، حتی انتخاب زاویه دوربین و پرتو آفتاب در صورت بازیگر فیلم هم در چند نما، بر این بازی رنگها افزوده است.

مجیدی، نقاشی اش را در سکانس روی زمین افتادن ماهی ها با حرکات دست بچه ها که ماهی ها را از روی زمین به داخل جوی آب می فرستند، تکمیل کرده است؛ گویی زمین با رنگ قرمز ماهی ها رنگ شده و حالا پاک می شود.

آواز گنجشکها مثل اکثر آثار مجیدی، فیلمی بدون تکیه بر دیالوگ بود و این ویژگی در کنار مشخصات فنی و مضمونی آن می تواند به موفقیت فیلم – حتی در اسکار – کمک کند. من هم راضی شدم که آواز گنجشکها، نسبت به اتوبوس شب انتخاب مناسب تری برای اسکار بوده است.

نوشته شده در 87/07/23ساعت 5:22 توسط امیر مقامی| |

گزارش جلسه دفاع تز را در این صفحه ببینید:

http://maghami.blogfa.com/page/defa.aspx

مشکل این است که من وقتی آن طرف دوربین باشم دیگر خبری از عکس نیست!

نوشته شده در 87/07/21ساعت 12:27 توسط امیر مقامی| |

1) این هفته عجیب و طولانی تمام شد. از شنبه صبح تا پنجشنبه شب پر بود از حرفها و اتفاقات عجیب که بهتر است زیاد به آنها نپردازم. چهارشنبه ساعت 11 صبح، جلسه دفاع پایان نامه برگزار شد. قصد ندارم درباره اش بنویسم و هرچه لازم باشد، به هرکه لازم باشد خواهم گفت! حتی فکر نمی کنم بتوانم همه اش را در یادداشتهای شخصی شبانه ام بنویسم. جلسه «دفاع مقدّس» بیش از سه ساعت به طول انجامید که احتمالاً  در نوع خود کم نظیر بود. البته کسی که زیر موشکباران صدام به دنیا آمده، از شمشیر کاغذی نمی ترسد! دو روز پیش از آن، جلسه دفاع تز دکتری دوست عزیزم آقای دکتر شهابی در دانشگاه تهران هم همینقدر طول کشید! آنجا دکتر عراقی، دکتر الماسی و دکتر کاتوزیان اساتید راهنما و مشاور بودند و دکتر جلالی و دکتر بادینی به داوری نشستند. حتی دکتر شهابی مجبور شد در پاسخ به برخی سؤالها به مسائلی درباره جهانی شدن اشاره کند، که قبلاً با هم درباره اش صحبت کرده بودیم و ایشان هم یادداشتی نوشته بودند و از آن نظرات در پایان نامه ام استفاده کرده بودم! بحث را بیشتر باز نمی کنم تا شاید در زمان مناسب بیشتر بگویم. از دوستانی که علیرغم فرصت کوتاه اطلاع رسانی، در جلسه حضور پیدا کردند یا با پیامهایشان عذر آوردند تشکر می کنم. گرچه طولانی شدن جلسه و سپس شور اساتید، موجب شد برخی از دوستان، زودتر خداحافظی کنند.

 

2) از این به بعد تحقیق پایان دوره کارشناسی ارشد خود را با عنوان «تز» معرفی خواهم کرد! تا به حال گرچه دوستان گاهی از این عنوان برایم استفاده می کردند و خودم ابا داشتم، اما حالا دیگر استفاده می کنم! مگر نمی شد بروم فلان کنوانسیون یا فلان رأی را در صد صفحه – که نصفش ترجمه ماده اصلی بود – به عنوان پایان نامه بدهم؟ جرم من این بود که موضوع انتخابی مقاله و پایان نامه را در یک سطح نمی دانستم! از دکتر شریعت باقری و دکتر جلالی که از روز اول با درک ماهیت موضوع انتخابی برای به ثمر رساندن کار، ترغیبم کردند تشکر می کنم و اطمینان می دهم این موضوع و این تحقیق پایان نیافته است و پس از مدتی استراحت، احتمالاً مقدمات چاپ آن را فراهم خواهم کرد. گرچه می دانم نباید میان اساتیدم، فاصله ای بگذارم؛ اما پس از پنج سال باید تشکر ویژه ای از دکتر جلالی عزیز داشته باشم. امیدوارم هنوز بهانه ای برای نشستهای عصرانه هفتگی مان باقی باشد و امیدوارم هنوز بهانه ای برای سرزدن به دانشگاهم داشته باشم.

 

3) میان همان جلسه دفاع دکتری، دوستی پیام فرستاد که «نگار من که مکتب نرفت و خط ننوشت / چگونه یکدفعه ای وزیر کشور شد؟!» منتظر بودم تا از خجالت آقای کردان در بیایم. ایشان که فعلاً تا فوق دیپلم عقب نشینی کرده اند. با این همه دوندگی و تلاش و روبرو شدن با کودکی و حقارت بعضی آدمها، تقریباً کار من تمام شده است. من از آقای کردان دعوت می کنم همان رساله ای که مدعی اند به آکسفورد فرستادند را برای هیأت ژوری چهارشنبه صبح، به اضافه بنده (که به عنوان یک واقعیت و نه چیز دیگری، هر چه باشد مدرکم دو درجه از وزیر کشور بالاتر است!) بفرستند و اگر سایر اعضای هیأت موافق بودند، در جلسه ای از خود دفاع کنند. نیازی هم به مترجم نیست چون ما فارسی می فهمیم. من از طرف خودم قول می دهم با «صداقت، شفافیت و عدالت» در مورد رساله شان داوری کنم و قول می دهم اگر بالاتر از 12 آوردند، «پروفسور کردان» خطابشان خواهم کرد.

 

4) صاحب تزم بالاخره پیدا شد. البته صفحه تقدیم هم مثل صفحه تشکر، صفحه ای شخصی و اختیاری است و کسی حق ندارد در مورد آن نظری بدهد! در صفحه تقدیم خواهید خواند:

تقدیم به:

صداقت، شفافیت، عدالت

 

5) تازگی رسم شده هر چه می خواهیم می کنیم و بعد به سفر که می رسیم یا یک لحظه که یادمان می آید چه شده است، می گوییم «حلال کن.» اما عمری که برود، به تقویم باز نمی گردد. مثل باران، صادق و روشن باش؛ اما مثل باران نباش که کویری های تشنه را رها کنی! حالا هر چه می خواهی بارانی باش! میدانی که عمری با طوفان زیسته ام! اما... زمان به عقب باز نمی گردد و این روزها هم به عقب باز نخواهد گشت. پس همانقدر که فرصتهای خوب از دست رفته اند، فرصتهای دیگری در راه است، وقتی روزهای خوب برسند، روزهای بد امروز هم برنمی گردند! اگر می توانی روزهای خوبت را بساز! عزیز من! که نوشته ای «سایۀ اهریمن است یا شبحی از من است / آنکه نفس می کشد در من پنهانی ام»، با من از سایه نگو...

 

6) حدود دو ماه به استراحت نیمه فعال می روم. استراحت مطلق غیرممکن است. به قول یکی از اساتید، دچار "بیش فعالی" هستم! (از این تعریف خوشم می آید) همین نیمه فعال هم کار سختی است!

نوشته شده در 87/07/20ساعت 5:57 توسط امیر مقامی| |
فردا ساعت 11 صبح؛ خ نجات الهی (ویلا)، نبش سند، ساختمان سابق وزارت علوم، دانشگاه پیام نور، طبقه هفتم، آمفی تئاتر...
نوشته شده در 87/07/16ساعت 17:21 توسط امیر مقامی| |

گدایی وقت می کنم اما حاصلی ندارد. فردا، حمله. امیدوارم کارمندان دانشگاه همگی بر سر کار حاضر باشند، صبحانه خورده باشند و امشب در خانه به هیچ مشکلی برنخورند! اگر همه چیز روبه راه باشد، شاید این پنج شنبه این «جنگ تحمیلی» با برگزاری «دفاع مقدس» به پایان برسد! اگر هم همه چیز رو به راه نباشد، بستگی دارد که چه چیزی رو به راه نباشد و چه قدر رو به راه نباشد.

گاهی وقتی سرم شلوغ است، یک ترانه با ریتم تند به افزایش سرعتم کمک می کند، مثل «خورشید فردا»ی اصفهانی، حتی اگر تردید داشته باشی... شاید خورشید، فردا صبح، یک بار دیگر پس از مدتها با من و برای من طلوع کند.

فرصت گفتنو از خودت نگیر

واژه های خسته رو امون بده

اگر همه چیز رو به راه باشد یا قابل رو به راه بودن باشد و رو به راه بشود، تا آخر هفته تهران خواهم ماند و البته احتمالاً دسترسی زیادی هم به اینترنت نخواهم داشت. اما سعی می کنم اگر خبر خوشی بود، اطلاع بدهم.

این چهارصدمین یادداشت در این وبلاگ بود.

نوشته شده در 87/07/13ساعت 19:44 توسط امیر مقامی| |

دوره جدید «سینما یک» با «سرقت بانک» (راجر دونالدسون – 2008) امشب آغاز شد. برای من هنوز دوره اول سینما یک، بهترین دوره فیلم دیدن محسوب می شود. دوره دوم این برنامه را دوست نداشتم و تا حدی هم دکور و لباس نامناسب مجری، انتخاب فیلمهای غیرجذاب و غیرمطرح و نبودن کارشناسان دوره اول، باعث شد دوره دوم را دوست نداشته باشم. اما شروع دوره سوم، بهانه ای بودن برای نوشتن این یادداشت. دوره سوم، کمی شبیه دوره اول است. به خصوص از نظر انتخاب فیلمهای جدید. هنوز مطمئن نیستم که فیلمهای باصطلاح «جدی» یا «عمیق» جایی در این دوره داشته باشند، مخصوصاً که برنامه با یک فیلم سرگرم کننده پلیسی (البته نسبتاً قابل قبول) آغاز شده و فیلم بعدی هم یک فیلم کره ای خواهد بود. اما امیدوارم فیلمهای مهم و معتبر این دو سه سال در سری جدید پخش شود و کارشناسان میان رشته ای سینما (مثل کارشناسان فیلم شناس عرصه های علمی هنر، فلسفه، جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ، علوم سیاسی و...) هم در کنار سینماگران به نقد و بررسی فیلمها بنشینند. قسمت نخست، با حضور امیرشهاب رضویان نسبتاً خوب بود، ولی اگر قرار است درباره «افشاگری» و رسوایی صحبت شود، باید از کارشناسان سیاسی و اقتصادی که با این موضوع آشنا هستند هم استفاده شود. البته به شرطی که حرفهای کلّی و شعاری غیرمرتبط مثل ناپاکی و هرزگی همه سیاستمداران دنیا و به ویژه انگلیسی ها ( و البته به جز ما ایرانی ها که هرگز دروغ نمی گوییم و از تز دکتری مان هم در آکسفورد دفاع کرده ایم) مطرح نشود؛ بلکه حرفها، عینی، علمی و دقیق باشد.

در دو سه هفته آینده، معلوم می شود، سینما یک جدید چگونه برنامه ای خواهد بود؟ آیا این، همان سینما یک است که حاضر بودم تا انتهای تیتراژ پایانی اش در سکوت میان خواب اهل خانه، بیدار بمانم؟!

دقایقی می شود دل به سینما سپرد یا حتی دربی یخ تهران، شاید فکرم زیاد مشغول بن بست ها نشود. این یادداشت را از سر بی کاری و در دعوت این برنامه برای شریک شدن در نظرات برای وب سایت هنوز راه اندازی نشده برنامه فرستاده ام. نگاه یک غیرحرفه ای به یک فیلم:

 

در ارزیابی «سرقت بانک» باید از شاخصه های ژانر پلیسی – جنایی بهره گرفت. این ژانر از این جهت که قسمتهای مختلف فیلم – از معرفی و تعلیق ها تا گره گشایی داستان – برای بیننده قابل شناسایی است، جذابیت خاصی برای مخاطبان سینما دارد. بیننده عادی فیلمهای مربوط به «سرقت»، یک به یک «موانع» پیش روی سارقان را پیگیری می کنند تا ببینند «آخر کار چه می شود؟» بنابراین ظاهراً هر بیننده ای تعلیق و گره گشایی در این گونه داستانی را می تواند تشخیص دهد.

معرفی شخصیتها و انگیزه در سرقت بانک نسبتاً مختصر و سریع پیش می رود و خیلی زود، دلیل سرقت بانک و علت ویژه آن اعلام می شود: عکسهایی از خانواده سلطنتی که باید قبل از انتشار توسط دزدان اجیرشده نیروهای امنیتی، از دست مدعی در صندوق امانت بانک، خارج شود؛ زیرا حضور مستقیم دولت در این قضیه، خود به لو رفتن افتضاح منجر می شود و حتی پلیس هم بعد از لو رفتن بی سیم، به علت محرمانه بودن عملیات، از ماجرا بی خبر است. به دلیل جنبه افشاگرانه فیلم، تعلیق های زیادی در جریان دزدی پیش بینی نشده است تا بتواند به اندازه کافی به رسوایی ها بپردازد. البته تعلیقها با دقت و به موقع چیده شده است که شامل بازرسی ساده پلیس، ورود ماشین های پلیس به محل برای بررسی وضع بانکها، لو رفتن ارتباط بی سیم، پیدا کردن عکسها توسط مارتین و گرفتن آنها توسط تری، شناسایی ناقص (با گفتن «پلیس ها پشت درند» توسط تدی)، حرکت پلیس در داخل ساختمان به سمت خزانه و بعد بسته بودن درب، تعقیب ون آبی و توقف سریع آن، قرارهای تری با مأموران سازمان اطلاعات و رویارویی با فوکال. این تعلیقها در جریان فیلم یک به یک پیش می آید و تماشاگر موانع دزدی و پس از آن، موانع آسایش سارقان را پیگیری می کند که دفترچه رشوه ها نقش مهمی در افزایش تعلیقها دارد.

حداقل سه داستان فرعی را هم می توان در فیلم تعقیب کرد. اگر داستان اصلی را سرقت بخاطر عکسها بدانیم، دفترچه رشوه های فوکال، مهمترین داستان فرعی است. پیدا کردن گورستان در حین دزدی، مورد پردازش دقیق و جزیی قرارنگرفته و احتمالاً باید کنایه های فیلم را در آن جستجو کرد. داستان فرعی دیگر، خانواده تری است که خوب پرداخته نشده و حذف آن لطمه ای به ماهیت داستان نمی زد، بلکه وجود آن موجب تکمیل روابط انسانی فیلم است، چون درمورد سایر شخصیتها، خانواده نقشی ندارد. همینطور می توان رابطه تری و مارتین را از اعتراضات همسر تری به وجود «یک زن» در گروه سرقت و گفتگوی غیرصمیمانه شان در فصل پایانی و رابطه مارتین با مأمور اطلاعات را وصله های دراماتیک این داستان پلیسی دانست.

گرچه پایان بندی فیلم با دستگیری مجرم مدعی انتشار عکسها، هوشمندانه است اما این دستگیری با رهاکردن تری و دوستانش پس از دستگیری، سازگار نیست.

نکته: در سکانس آماده سازی تدی برای دیده بانی، انتخاب «چتر» به عنوان نشانه یک مسافر انگلیسی در شهری غریب و کشوری بارانی، نکته ظریف و هوشمندانه ای در طراحی صحنه و لباس به شمار می رود.

نوشته شده در 87/07/12ساعت 3:20 توسط امیر مقامی| |
 

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

 

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود، مست می رود

 

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلبِ خون شده بشکست می رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده

آخرخلاف آنچه که گفته است می رود

 

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هرآنچه لایق مان هست می رود

 

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار معرکه بنشست، می رود

 

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

 

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست

تیری است بی نشانه که از شست می رود

 

بیراه ها به مقصد خود ساده می رسند

اما مسیر جاده به بن بست می رود...

 

شعر: دکتر افشین یدالهی

» بشنوید در: نهان مکن (ترانه بن بست) / علیرضا عصّار

http://www.umahal.com/song/23961.htm

» تصویر: بیراهه ها  

http://www.foto.ir/Photos/Gallery/5352.jpg

 

 

پ . ن: کاش من هم همسفر بیراهه ها بودم، اگر ساده تر به مقصد می رسند. باور دارم که «بی نظمی به نفع آدمهای ضعیف است» و من چقدر به «نظم» وابسته و دلبسته ام! جنگ، فرسایشی شده است. اگر آرزومند صلح شرافتمندانه مبتنی بر عدالت (!) هستید، دعا کنید! شنبه حمله سختی انجام خواهم داد! شاید مقدمه ای برای «حمله» نهایی و شاید... از هر طرف نرفته به بن بست...

نوشته شده در 87/07/11ساعت 12:12 توسط امیر مقامی| |

نه این که فقط شکسته باشم، خرد شده ام. کسی باید حوصله کند، مرا از روی زمین جمع کند و با خاک انداز بریزد توی سطل زباله. وگرنه در گلوی جاروبرقی گیر خواهم کرد.

نوشته شده در 87/07/08ساعت 4:5 توسط امیر مقامی| |

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

... یا بُنیّ َ إنّها إن تَکُ مثقالَ حَبّةٍ مِّن خَردَلٍ فَتَکُن فی صخرةٍ أو فی السّمواتِ أو فی الأرض ِ یَأتِ بـِها اللهُ إنّ اللهَ لَطیفٌ خبیر (16) یا بنیّ َ أقِم ِ الصّلوة َ و أمُر بـِالمعروفِ وانهَ عن المُنکَر واصبر علی ما أصابَکَ إنّ ذلک مِن عَزم ِ الأمور (17) وَلاتُصَعِّر خَدَّکَ للنّاسِ ولاتَمشِ فی الأرضِ مَرَحاً إنّ اللهَ لایُحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخور (18) واقصِد فی مَشیـِک واغضُض مِن صوتکَ إنّ أنکَرَ الأصواتِ لَصَوتُ الحَمیر (19)...

 

...فرزندم، بدان که خداوند اعمال خلق را (خوب و بد) گرچه به مقدار ذره خردلی در میان سنگ، در آسمانها یا زمین پنهان باشد، در حساب می آورد که خدا بر همه چیز توانا و آگاه است (16) فرزندم، نماز را برپادار و مردمان را به نیکویی فرابخوان و از زشتی بازدار، و صبر پیشه کن برآنچه بر تو رسد که این صبر نشان عزم تو در این امر است (17) و هرگز به تکبّر و ناز از مردم روی مگردان و در زمین با غرور و تبختر راه نرو که خداوند هیچ متکبر خودستایی را دوست ندارد (18) و در روش، میانه رو باش و آرام سخن بگو که زشت ترین صداها، صدای بلند الاغ است (19)...

نوشته شده در 87/07/01ساعت 2:49 توسط امیر مقامی| |