متن کامل اظهاراتم در جلسه بررسی وضعیت باشگاه شن سا، سه شنبه 26/6/87 که به دلیل ضیق وقت از ارائه کامل آن خودداری نمودم....
مفهوم داوری و نقش CAS که از این به بعد به اختصار به عنوان «دیوان» از آن نام می برم، سوم درباره صلاحیت دیوان عدالت اداری و نهایتاً پیشنهادی برای تأسیس یک نهاد داوری داخلی خواهم داشت. بحثهای من ناشی از مطالعات قبلی در زمینه تعلیق فدراسیون فوتبال است و در بعضی موارد خلاف عرف حقوقدانان فرصت مستندسازی نداشتم...
ادامــه مـطـلـب
تازه از تهران و سفر 48 ساعته ام برگشته ام. طی هشت ساعتی که در راه بودم، خیلی فکرهای منفی به سرم زد، آن هم صدقه سر اتفاقات دنباله دار پایان نامه. نهایتاً مجبور شدم شخصاً نسخه ای از پایان نامه را به استاد داور تحویل بدهم؛ در حالی که این خلاف عرف و مقررات دانشگاه است. بعد صحبت و هماهنگی پیش دستانه برای برنامه ریزی روز دفاع بود. یکی از اعضای هیأت ژوری از بیش از 44 ساعت کاری هفته اعلام کرد فقط در یک روز و 4 ساعت از آن روز فرصت برای حضور در دفاع خواهد داشت! استاد دیگر این 4 ساعت را به یک ساعت و نیم تقلیل داد و استاد دیگر نیز به علتی نمی توانست پاسخگوی تلفن باشد! اما کارمند مربوطه، آن روز مقرر را جزو تعطیلی دانشگاه دانست! استاد اولی هم به هیچ روز دیگری از روزهای هفته رضایت نمی داد. در حالی در جلسه دفاع یکی از دوستان قدیمی تر نشسته بودم که اول به این فکر می کردم که چه بخت و اقبالی دارد این دوست ما که 10 روز پیش پایان نامه اش را تحویل داده و امروز دفاع می کند و من که 79 روز پیش پایان نامه را تحویل داده ام چنین سرگردانم که مبادا نسخه اول آن را چند روز دیگر در میدان انقلاب کسی بفروشد! و دیگر این که کاش پایان نامه را از استاد داور که همانجا حضور داشته مسترد و اعلام کنم که ما را به خیر این دانشگاه امید نیست! اما این خلاف ادب بود. در حاشیه جلسه، یکی از مدیران دانشگاه را دیدم و با او صحبت کردم، از خودم گفتم، کم هم گفتم ولی گفتم که «از بد حادثه اینجا به پناه آمده ام» و شاهد آوردم. رأی نهایی ایشان چنین بود: «تقصیر خودته!» و اینچنین نظریه جدیدی در باب «مسؤولیت» مطرح شد!
به هرحال... یکی از فکرهایی که در این هشت ساعت به نظرم رسیده، استخدام یک جادوگر و رمّال برای باطل کردن سحر شیطان و طلسم دیوسیرتان بود! اما به طور جدی و از باب «جلوی ضرر را از هر جا که بگیری، منفعت است» به ترک تحصیل و گذشتن از خیر دفاع از پایان نامه فکر می کنم. پول جمع کرده برای ترم آخر را هم می گذارم توی جیبم و بیش از یک سال هم می توانم با این پول بخورم و بخوابم، مگر این که نرخ تورم همچنان... گزینه سوم پیگیری روشهای حقوقی برای طرح شکایت بود که شورای محترم انقلاب فرهنگی در یک انقلاب حقوقی، طی مصوبه ای خلاف قانون اساسی و غیرمنطقی، دیوان عدالت اداری را از دخالت در امور دانشگاهها منع کرده است! حتی اگر من نه به دنبال خسارت مادی (و ایضاً معنوی) سرگردانی خویش، بلکه تنها به دنبال استرداد یک نسخه پایان نامه گم شده ام باشم! اصلاً نمی خواستم پیش از دفاع، درباره این موضوع صحبت کنم ولی به همین مختصر اکتفا می کنم که شرح ماجرا، «فیلم» است! و به طور جدّی به گزینه دوم (رها کردن دفاع از پایان نامه) طی 48 ساعت آینده فکر خواهم کرد و از همه دوستان و صاحبنظران هم دعوت می کنم هر حرفی دارند و هر مشورتی می توانند، دریغ نکنند. فقط این را نگویند که «حیفه! تا اینجا اومدی!» که من در پاسخ هم آن جمله «جلوی ضرر...» را تحویل خواهم داد و هم این را که بعد از دو سال تحقیر و توهین داخلی و خارجی، «آخرش به ما می گویند فارغ التحصیل دانشگاه پـ...». ضمن این که رها کردن کلیه فعالیتهای علمی و قلمی و فعالیت در ماهنامه حقوق، استرداد مقالات از مجلات علمی و همچنین تغییر مسیر سیاستهای کلّی (!) هم جزئی از «بسته سیاستی» این گزینه است.
هرچند اگر بپذیرم که از پایان نامه دفاع کنم، بعید می دانم دیگر به دنبال نوشتن و ادامه تحصیل باشم. من را به زور به آخر خط رساندند!
طی 48 ساعت آینده نیز تمام فعالیتهام به حالت تعلیق در می آید و با هیچ کس حتی در مورد گزینه مطرح شده بحث هم نخواهم کرد، بلکه فقط استدلالهای مشورتی دوستان را – اگر حرفی داشته باشند – خواهم خواند و خواهم شنید.
احساس می کنم به «والسّلام....» نزدیکم!
نمرات ترم آخر (امتحانات بهمن 86)!!! یکی یکی رسیدند، گرچه با تأخیری طولانی. نمره هر چهار درس حقوق دریاها، حقوق دیپلماتیک، حقوق جزای بین الملل و سمینار 20 شده است! البته از اساتید ممنونم و می دانم بخشی از نمرات مرهون مقاله ها و تحقیق هاست. در نتیجه معدل ترم سومم در 6 واحد، 20 شده است! البته درس دیگری نبود! فکر کنم آخرین بار سال چهارم یا پنجم ابتدایی چنین رکوردی زده بودم! معدل کلم فعلا 38/18 است یعنی از معدّل کل دیپلم و لیسانس هم بیشتر! پیشرفت! هر دانشگاه دیگری بود در این شرایط هم تخفیف (و چه بسا معافیت) شهریه می داد و هم جایزه! اما من حتی دنبال پاداش مقاله های ارائه شده در همایش ها و مجلات هم نمی روم که می دانم احتمالاً جز اتلاف وقت و سرخوردگی حاصلی ندارد!
اما مساله این نیست! فعلا مانده این پایان نامه که... گویا طلسم شده! فردا صبح اول وقت به طور سرزده (!!!) سری به دانشگاه خواهم زد و پیگیر مسائل مربوط به پایان نامه خواهم شد. کاش پوآرو از میان کتابهای آگاتا کریستی زنده می شد و فردا با من در ساختمان دوّار دانشگاه همقدم می شد تا ببینیم چه بر سر یک کیلو 250 گرم کاغذ پایان نامه ام آمده است! و کاش بتوانم به عنوان یک دانشجوی عادی یا حتّی اگر شده با به رخ کشیدن نمره هایم (!!!) دقایقی مدیر گروه را ببینم و گرچه بی اثر اما کمی گلایه کنم و از «مصائب ویلا – مینی سیتی» بگویم.
تا امروز در فضای عمومی صحبتی دربارۀ مشکلاتم نداشته ام و فقط در گفتگو با دوستان مسأله را مطرح کرده ام. بعد از دفاع، این مصائب را مفصل خواهم نوشت و خواهید خواند از وقایعی منحصر بفرد... شاید هم آخرش به این اکتفا کنم که:
ای داد به داد دل ما کس نرسید
از بس که بلند بود داد دل ما
فکر می کنم خیلی از ما هر روز برخی کلمات را در جای خودشان به کار نمی بریم. قبلا در این زمینه به "عنصر نامطلوب" اشاره کرده بودم. من هم اگر از کسی سوالی بپرسم - و از آنجا که جز چیزهایی از حقوق چیز زیاد دیگری نمی دانم زیاد هم پیش می آید - می گویم: سوالی پرسیدم و جواب گرفتم! نمی گویم "بحث کردم!" همین! وگرنه وقتی آن گفتگو میان من و ان فرد شکل می گرفت، بندۀ مؤمنی بودم و فخرفروشی نمی کردم که می دانستم چیزهایی را من نمی دانم که طرف مقابلم می داند. ضمن این که از این به بعد سعی می کنم نمونه های بیشتری از این استفاده نادرست کلمات در زندگی روزمره را - که خود نیز از آن مبرا نیستم - نشان دهم. شاید روندی برای اصلاح آغاز شود!
این مقدمه هم پاسخی بود به یکی از خوانندگان که مطلب قبلی را به طور ضمنی، ایرادگرفتن از دیگران و فخرفروشی دانسته بود و هم نشانه عزمی است برای ادامه این راه، برای نشان دادن برخی اشتباهات که به راحتی در زبان ما جای گرفته اند. قصد من تلاش برای حفظ زبان از آفت جابجایی معانی و از بین رفتن معنی کلمات است که به کارگیری سهوی آنها ممکن است برای گوینده و شنونده زیان بار باشد و به ویژه در تفسیر و تأویل گفته ها موجب گمراهی و در نتیجه عدم شفافیت و صداقت گردد. از این رو در تمام موارد با ارائه مصداق به بحث می پردازم و از این مقدمه گریزی می زنم به یکی دیگر از واژه هایی که معنای عجیبی یافته اند و در طول روز بسیار از آن استفاده می کنیم: مسؤول! مسؤولین محترم!
در یکی از سکانسهای «دوئل»، احمدرضا درویش به نحوی عامدانه و آگاهانه سعید راد و پرویز پرستویی را در مقابل هم قرار می دهد.
- راد: اینجا مقام مسؤول کیه؟
- پرستویی (با لهجه جنوبی): مقام نداره! مسؤول منم!
این دیالوگ برای زمان اوایل جنگ نوشته شده است. اینک در سال 1387، گوینده «خارج از گود» برنامه 20:30 جلوی دوربین می آید و می گوید: «ظاهراً مسؤولین اماراتی هم از این که تیم پیروزی، دبی را برای تمرینات در این فصل سال (گرما) انتخاب کرده است، متعجّب شده اند!» (نقل به مضمون) و بعداً کاشف به عمل می آید که یکی دو یادداشت در روزنامه های امارات اشاره ای به این «تعجّب» داشته است و هیچ «مقام» یا «مسؤول» اماراتی نه تنها اظهار تعجّبی نکرده بلکه احتمالاً از لحاظ اقتصادی، شادمان از این انتخاب هم بوده است!
به نظر می رسد، ما از مقام، سمت، پست، رییس و هر واژه ای که بو و نشانی از «بالاتر» و «مافوق» داشته باشد، فراری شده ایم. دلیلش هر چه باشد – که احتمالاً سیاسی و مربوط به جوّ انقلابی است – نکته اصلی اینجاست که بدون درنظر گرفتن رابطه «اختیارات» و «مسؤولیت»، افراد «صاحب منصب» را صرفاً «مسؤول» می دانیم، و البته «مسؤول همه چیز!» مثلاً این جمله را در برنامه های ورزشی بعد از المپیک زیاد شنیده ایم: «مسؤولین باید پاسخگوی نتایج کاروان ایران باشند.» در این جمله انگار گوینده با «رییس سازمان تربیت بدنی» یا هر شخص یا مقام رسمی دیگری «رودربایستی» دارد. این رودربایستی سبب شده است ما «همه» دولت و چه بسا نظام را که همگی مشمول «مسؤولیت» می شوند برای هر موضوعی پاسخگو بدانیم، و در نتیجه طرف مقابل (همان مسؤولین) هم از آنجا که هر یک مسؤول همه چیز هستند در هر موضوعی می توانند دخالت کنند. مثلاً رییس جمهور از رییس سازمان تربیت بدنی می خواهد که «فوتبال را درست کند!» و در نتیجه خودش رییس فدراسیون بشود! یعنی رییس سازمان، مافوق خودش به عنوان رییس فدراسیون بشود! چرا؟ چون به هرحال مسؤول اوست! این استفاده خاص از واژه «مسؤولین» تاحدودی در سوسیالیست مسلکی ایرانیان نیز ریشه دارد که در جای دیگری به این مسلک خواهم پرداخت، خلاصه اش این که همه چیز را از دولت می خواهیم. مثلاً اگر دولت از سینما حمایت مالی نکند، سینماگران شاکی می شوند. اگر هم حمایت کند، از آنجا که این حمایت، رفاقت بی کلک و از سر «عاشق چشم و ابروی سینما بودن» نیست، موجب انتظاراتی از سوی دولت می شود که باز هم سینماگران را می رنجاند! در حالی که سینما، فوتبال و حتّی اقتصاد می توانند روی پای خود بایستند! البته تجویز مداخلات حدّاقلی دولت در بهبود شاخص های عدالت بحثی دیگر است.
در این شرایط، صداوسیما به عنوان رسانه فراگیر و بسیاری از مطبوعات به این کاربرد خاص واژه ها رونق بیشتری می بخشند چون مستقیماً با عامه مردم در ارتباطند و گویی این مردم بین دو جمله زیر بیشتر دوست دارند اولی را بشنوند و دومی را نشانه تفاخر و اشرافی گری گوینده می دانند. نگاه کنید:
- از زمانی که این مسؤولیت را برعهده گرفتم، سعی کردم...
- از زمانی که این سمت (پست، مقام، وظیفه یا...) را برعهده گرفتم، سعی کردم...
در حالی که در دومی، اولی هم مستتر است و مگر می شود کسی بدون اختیارات، در معرض مسؤولیت قرار گیرد؟ وانگهی در معنای فقهی و حقوقی، «مسؤولیت» نتیجه نقض تعهّد یا نقص در انجام وظیفه است. هیچ کس بدواً مسؤول نیست. اگر هم معنای دیگر مسؤولیت (پاسخگویی) مطرح باشد که باز هم باید گفت پاسخگویی هم نتیجه تصدّی سمت است و نه همردیف آن. تصدّی سمت، مقدمه مسؤولیت و پاسخگویی و همردیف وظیفه است. به نظر من هیچ دلیلی جز آزار از برخی واژه ها موجب انتخاب نابجای واژه «مسؤول» و کاربرد فراوان، کلّی و مبهم آن نشده است. کاربرد فراوان به دلیل فراوانی آماری این کلمه در زبان «مسؤولان» و «مردم»! کاربرد کلّی به دلیل عدم تعیین شخص یا مقام معیّن مورد نظر. کاربرد مبهم به دلیل عدم تعیین معنای دقیق مسؤولیت که نتیجه نقض تعهّد است یا به معنای پاسخگویی و در هر دو صورت نتیجه «تصدّی» است و نه مترادف آن.
واژه های زیادی مانده اند که در فرصت مناسب به آنها نیز خواهم پرداخت.
این یادداشت عباس عبدی را در این زمینه بخوانید: اغتشاش فکری و تحلیلی / مگر دروغ سهوی هم می شود؟!
چند وقت پیش برای کاری سراغ یکی از دوستان رفته بودم تا اگر بتواند در مورد نشریه کمکی بکند. بعد از گفتگو درباره نشریه ایشان درباره یکی دو کلمه از مقالات منتشرشده پرسید که مثلا «مجنی علیه» چطور تلفظ می شود و یعنی چه؟! بعد یک سؤال حقوقی پرسید و گفت که چنین مشکلی برای سازمان متبوعش حادث شده که... و من هم گمان کنم مشکل خودش بود! مشاوره رایگان در اختیارش گذاشتم! خداحافظی کردیم.
دیروز این آقا پدرم را دیده و درباره گفتگوی آن روز گفته است: «کمی هم با هم بحث حقوقی کردیم!» این «با هم» و آن «بحث» را خیلی خوب آمده بود! یعنی پاسخهای من به پرسشهای ایشان و مشورت دادن به معنی «مباحثه» است! گفتم: لااقل اگر فلانی و فلانی و فلانی چنین حرفی بزنند که همکلاسی بوده اند یا استاد یا هم رشته ای هستند، یک چیزی! این آقا که «مجنی علیه» را می پرسد، چطور از «مباحثه» سخن می گوید؟!
خاموش شده ام، شرحش تو بگو
زیرا به سخن، برهان منی...
(مولوی)
پ.ن: دردهایم را این روزها میان شعرهای پیش گفته پنهان می کنم.
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد...
این بار قبلاً لوکیشن را شناسایی کرده بودم. مثل دو سه روز پیش نبود که سنجاقک ها بزرگ و کوچک حمله کرده بودند به دریاچه. با این که شارژ دوربینم تمام شده بود، عکس جالبی از درگیری سنجاقک و مگس گرفتم! سعی می کنم این روزها باز هم سری به دریاچه بزنم و عکسهای بهتری تقدیم کنم.
ادامــه مـطـلـب
گوینده یکی از بخشهای خبری ظهر چهار شنبه تلویزیون در خبری گفت: «مدیر دفتر شبکه العربیه در تهران از سوی وزارت ارشاد، عنصر نامطلوب شناخته شد و...
ادامــه مـطـلـب
یازدهمین شماره ماهنامه حقوق (شهریور 87) منتشر شد.
جهت اطلاع از مطالب متنوع این شماره، وبلاگ ماهنامه را ببینید:
http://ijl.blogfa.com/post-45.aspx
ای گل بوستان سرا از پس پرده ها درآ
بوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستان
هر چه به گرد خویشتن می نگرم در این چمن
آینۀ ضمیر من جز تو نمی دهد نشان
هوشنگ ابتهاج
خبر عجیبی است. نه حضور دکتر کولایی که علیرغم مصوبه مجلس ششم، هیچ یک از جلسات آن مجلس در ساختمان جدید مثلثی بهارستان برگزار نشد. بلکه حضور شادی صدر، شیرین عبادی، سیمین بهبانی و ده ها زن نام آشنا و گم نام دیگر در راهروهای بخش ملاقات مردمی مجلس عجیب است. برای ما عجیب است. این احتمالاً یک اتفاق بی نظیر و حداقل کم نظیر در تاریخ 102 ساله قانونگذاری در ایران است که تعدادی از شهروندان در روز مطرح شدن لایحه ای، در مجلس حضور می یابند و به گفتگو با نمایندگان می نشینند. نمایندگان نیز – جز یکی دو مورد خاص که حاضر به گفتگو با کولایی نشدند – با این زنان به گفتگو می پردازند و اول «می شنوند» و بعد «تصدیق» می کنند. اصلاً مهم نیست که کسی بگوید لاریجانی برای افزایش محبوبیتش چنین دستوری داده است که احتمالاً با آیین نامه داخلی مجلس هم سازگار نیست! البته این هم در جای خود اهمیت حقوقی دارد اما از منظر دیگر مهم این است که جامعه مدنی طی یک سال اخیر، مخالفتهای صریح و منطقی خود را با موادی از لایحه حمایت خانواده اعلام کرده است و مجلس پذیرفته است که بدون شنیدن این مخالفتها و بررسی آنها حتّی کلیات لایحه را نیز تصویب نکند. جالب آن که تعدادی از نمایندگان، از تربت حیدریه تا بوشهر و از ارومیه تا زاهدان شنوای سخنان شهروندان بودند تا برای همیشه به یاد داشته باشند که هر نماینده در برابر تمام ملّت مسؤول است (اصل 84) و نمایندگان برخی شهرهای کوچک هم پیگیری یک مسأله ملّی را به رسیدگی به مشکلات حوزه انتخابیه خود – که البته نقش مهمی در رأی سازی دوره های آینده دارد! – ترجیح دادند. مجلس روز شلوغی را پشت سر گذاشته است. اما این یک اتفاق ارزشمند بود.
در شماره مهرماه «حقوق»، مطالبی در مورد این لایحه خواهید خواند. با اتفاقی که روز گذشته افتاد و هیأت رییسه موقتاً لایحه را از دستور خارج کرد تا جزییات آن نیز در کمیسیون قضایی مورد بررسی قرار گیرد، فرصت بیشتری برای نقد و بررسی این لایحه خواهیم داشت و باز هم از صاحبنظران دعوت می کنم یادداشتها و مقالاتشان درباره این لایحه را جهت انتشار در اختیار حقوق قرار دهند. ما نیز چند نسخه از مجله را برای کمیسیون قضایی ارسال خواهیم نمود تا در بررسی لایحه مورد توجّه قرار گیرد.
تکمله» آیا عملکرد هیأت رییسه قانونی بود؟
طبق ماده 102 آیین نامه داخلی، دستور هفتگي مجلس بايد «به ترتيب وصول طرحها ولوايح از كميسيونها» توسط هيات رئيسه مجلس تهيه شود. بنابراین احتمالاً با توجّه به تصمیم کمیسیون قضایی برای ارائه لایحه به صحن علنی، هیأت رییسه نمی توانسته، «ترتیب وصول» را نادیده گرفته و آن را به تعویق بیاندازد. مگر آن که به ماده 146 استناد شده باشد که براساس آن « در مورد طرحها و لوايح مفصل ، هرگاه كميسيون نتوانست رسيدگي به آن را در مدت تعيين شده تمام كند ، بايد موضوع را به رئيس مجلس گزارش دهد . در اين صورت با پيشنهاد كميسيون مربوطه و تصويب هيات رئيسه اين مدت تمديد مي گردد» البته تعریف طرح و لایحه «مفصل» مشخص نیست ولی لایحه 53 ماده ای ممکن است در تعریف بگنجد. من از مذاکرات مربوط به این موضوع اطلاع دقیقی ندارم. به هرحال، ارجاع لایحه به کمیسیون پیش از شور اول به بهانه بررسی دقیق تر لایحه (چنانکه در رسانه ها آمده است) محل ایراد است!
پ.ن:
من نیز یادداشتی درباره کلیات، مواد 15، 16 و 23 نوشته ام و به این سه ماده ایراداتی وارد کرده ام.
لینک»
ادامــه مـطـلـب
همین روزها شماره جدید «حقوق» (شهریور) منتشر می شود. بابت این شماره از دوستان و اساتید همراه و بسیار عزیز که مقاله فرستادند یا با انتشار آثار و سخنرانی هایشان موافقت نمودند از جمله (به ترتیب الفبا) آقایان استادزاده، دکتر جلالی، دکتر شریعت باقری، برادران شمس – که بسان معاهدات حاوی قواعد آمره «تفکیک ناپذیرند» - ، حمید قنبری، دکتر ممتاز، دکتر ویژه، و خانمها بهزادی، حسینی و مهرعلیزاده و سایر دوستان تشکر می کنم. به زودی فهرست مطالب را خواهید دید که مقالاتی از دکتر نیک پی، ماکائو موتوآ و باراک اوباما را نیز به همراه دارد.
همچنین بابت گردآوری مطالب شماره بعدی (مهرماه) به ویژه در پرونده لایحه حمایت خانواده از آقایان محسنی و مظفری و خانم دکتر قراچورلو و همینطور از راهنمایی جالب خانم صفاری نیا تشکر می کنم که همگی به جمع کردن پرونده ای مناسب برای این لایحه کمک کردند.
البته برای شماره های آتی نیز همچنان نیازمند «یاری سبز» این دوستان و اساتید بزرگوار هستیم. ما همچنان اولین منتقدان خود هستیم و خواهیم بود، اما بدون همراهی، همفکری، نقد، پیشنهاد و قلم های شما، هرگز توفیقی به دست نخواهیم آورد.
اگر کسی وقت یا علاقه ندارد، و فکر می کند یک چیزی خوب است چون باعث شهرت می شود یا باعث افتخار است یا هر طور دیگری آن امر (مثلا نوشتن) را «چیز خوب» می داند، بهتر است به آن چیز خوب دیگر فکر نکند! چون یا امور دیگری را «ترجیح» داده است و یا نتوانسته وقتش را «مدیریت» کند...
ادامــه مـطـلـب
ساعاتی پیش، هشت هزار واژه دیگر کنار هم نشستند تا بشوند مقاله ای و به طرفة العینی به کرانه های خزر برسند مگر بهانه ای باشد برای سفر و خطری دیگر. نمی دانم که چند واژه تکراری در میان این هشت هزار واژه، هست و چند تا «است» و «و» و... شاید بیش از هزار واژه باشد. می توانم بشمارم که 307 بار نوشته ام «حقوق» و «حقوق بشر» و دیگر مشتقات! 10 بار میثاق، 38 بار کنوانسیون، 3 بار سند، 7 بار قاعده، 82 بار قواعد، 8 بار هنجار، 34 بار تعهد، 116 بار آموزش و... می توانم به پیش نویس مقاله نگاه کنم، یک طرف کاغذها متن مقاله است و طرف دیگرشان پیش نویس پایان نامه ای که نمی دانم چه زمان، موعد دفاع از آن و «رهایی از شائوشنگ» فراهم خواهد شد! البته اگر درهای شائوشنگ را پس از تعطیلات تابستانی بگشایند!
فقط همین قدر می دانم که خسته و ملولم از نوشتن های مکرّر، اما هنوز در فکر واژه های دیگری که از راه می رسند. هنوز از راه نرسیده و دست و رو نشسته، عجله دارند که «ما را بنویس! شاید دیگر فرصتی نباشد!» نمی دانم اگر آنها را بنویسم، فرصتی برای یادگرفتن چیزهای دیگر خواهم داشت یا نه؟ تازه آن ایده های سابق و طرحهای آماده هم هستند که این واژه های تازه، کسوت آنها را هم پاس نمی دارند!
نوشتن، مصیبت و موهبتی شده است! «ملامت کشیم و خوش باشیم»!
رئیس کل بانک مرکزی در اظهار نظری عجیب از مردم و بانکها خواسته است «ایران چک»های جدید منتشرشده توسط بانک مرکزی را بدون ظهرنویسی و «مثل اسکناس» مبادله کنند. وی به بانکها دستور داده است این چکها را پس از دریافت از مشتری و پرداخت وجه آن، «باطل» نکنند و به مثابه «پول» به مشتریان بعدی بدهند!
گویا رییس مهمترین نهاد پولی کشور، چنان فرزند زمانه خویش شده و در میان همکارانش در دولت حل (وبلکه منحل!) شده است که تفاوتهای اولیه «چک» و «پول کاغذی (اسکناس)» و وظایف نهاد بانک مرکزی را به فراموشی سپرده است....
ادامــه مـطـلـب


