تبليغاتX
در رگ تاک

 

9 سال پیش، «ژنرال پرویز مشرف» با کودتا علیه دولت نواز شریف، قدرت را در پاکستان به دست گرفت و رئیس جمهور خودخوانده این کشور شد. دولت کودتا نیز در جهان به رسمیت شناخته شد. پس از مدتی، انتخابات ریاست جمهوری برگزار و «ژنرال» رسماً بر مسند ریاست جمهوری نشست؛ آنجا که قانون، قدرت را حقّانی می کند! اگر بی نظیر بوتو پس از روی کار امدن نواز شریف به تبعید خودخواسته رفته بود تا از محاکمه معمول به زیر افتادگان قدرت در پاکستان در امان باشد، این بار نوبت نواز شریف بود که به دادگاه فراخوانده شود و مانند اسلافش به اتهامات فساد مالی و سوء استفاده از قدرت پاسخ دهد! نواز شریف، تبعید شد!

طی یکسال گذشته، روی دیگر سکه قدرت از نوع پاکستانی اش به «ژنرال» هم نمایانده شد. اقدامات فراقانونی وی با تعلیق قانون اساسی، حبس وکلا و برکناری قضات عالی رتبه دیوان عالی با مخالفت مدنی حقوقدانان روبرو شد. اسلامگرایان تندرو نیز از همگرایی او با آمریکا گلایه مند بودند تا فاجعه مسجد لعل روی دهد. در این فرصت غریب، بوتو وعده بازگشت داد. نواز شریف یکبار آمد که بازگردد و بازگردانده شد اما دیگر فرصتی نبود. بوتو و شریف بازگشتند؛ این بار رقبای سابق علیه «ژنرال» هم قسم شدند. ترور بوتو و اظهارات متناقض مقامات دولتی، سرنگونی مشرف را تسریع کرد. او پذیرفت که احزاب مخالف در انتخابات مجلس شرکت کنند، اما او رییس جمهور بماند. شرط مخالفان این بود: لباس نظامی را از تن در بیاور و کت و شلوار بپوش! او پیش از اعلام نتایج چنین نکرد و البته به وعده اش برای انجام شرط مخالفان، پس از تجدید ریاست جمهوری عمل کند. ژنرال کودتا که قضات دیوان عالی را برکنار کرده بود که مبادا مانع حضور او در انتخابات با لباس نظامی شوند و قانون اساسی را به کما برده برد، یک به یک همه چیز را از دست داد. به رختکن رفت و لباس را عوض کرد، قضات به دادگاه بازگشتند و سرانجام همان بر سر مشرف آمد که گویی تقدیر قدرت در پاکستان است: اتهام فساد مالی و سوءاستفاده از قدرت؛ تهدید به استیضاح. خبر آخر این بود: «استعفا می دهم به شرط آن که محاکمه و تبعید نشوم!» معامله بار دیگر شکل گرفت. ژنرال که با کودتا آمده بود با مجلس منتخب از یک انتخابات نسبتاً آزاد، کنار گذاشته شد!

فراز و نشیب سیاستمداران در پاکستان نشان داده است که نمی توان پیش بینی صریحی از آینده داشت، جز آن که احتمالاً رییس جمهور و نخست وزیر بعدی هم روزی با همین اتهامات برکنار می شوند! این تحولات پیچیده سیاسی در پاکستان، باعث شده که نتوان از پیروزی دموکراسی ناب سخن گفت. اما این پیروزی از دو جهت شیشه ای بوده است. نخست از آن جهت که در فضایی نسبتاً شفاف و در فرآیندی دموکراتیک با انتخاباتی نسبتاً سالم که به پیروزی «احزاب مخالف ژنرال حاکم» انجامید، حاصل شده است. یک یک این واژه ها در همسایگی ایران، معنای مهمی دارند. نخست، احزاب. بدون شک فقدان احزاب فراگیر – گرچه با تعداد نه چندان محدود – و اعتقاد به رفتار حزبی و ائتلافهای به هنگام مانع چنین پیروزی محسوب می شد. دوم، مخالفت. مخالفان مشرف بالاخره توانستند فضای نسبتاً آزادی برای ابراز مخالفتهای خود بیابند، آن هم نه از طریق رسانه های غربی بلکه از طریق گفتگوی رودررو با مردم. شاید هم سرکوب هشت ساله مخالفان، به چنین انفجاری منجر شد! سوم، ژنرال. مشرف تا یک سال پیش به کمتر از «ژنرال رییس جمهور» راضی نبود. بحث درباره حضور نظامیان در عرصه سیاسی، نخ نما شده است! اما او دیگر نه ژنرال است و نه رییس جمهور! چهارم، حاکم. مشرف دولت و قدرت را در اختیار داشت اما فراگیری مخالفتها با او و برگزاری انتخابات شفاف و حزبی موجب از کف دادن تدریجی همه این قدرت و شوکت شد. اما این پیروزی از جهت دیگری نیز شیشه ای است. گمان نمی رود، به این سادگی شکستن شیشه طلسم قدرت مشرف، ترمیم پذیر باشد و چه بسا همین پیروزی هم آنقدر شیشه ای باشد که به گذر بادی و بلند شدن سنگ ریزه ای بشکند! تحولات دو دهه اخیر پاکستان، ترسیم این تصویر از آینده را محتمل می سازد. باوجود این شاید بتوان مدعی شد پارلمانتاریزم بر دیکتاتوری پیروز شده است.

حالا شاید مشرف به دنبال دوستان قدیمی ایرانی و پاکستانی بگردد که روزگاری دور از زمانه ما، افسران ساده ارتش بودند و در برنامه های مشترک ارتش دو کشور با هم بیلیارد بازی می کردند. یا شاید او به سراغ گلف برود که بتواند توپی به سمت پیروزی شیشه ای شلیک کند!

» پیوندهای مربوط

خداحافظ ژنرال

ژنرال بی سرباز ماند

نیوزویک: مشرف به تبعید می رود

استعفا برای خوشحالی مخالفان

شانس های جانشینی مشرف

نوشته شده در 87/05/29ساعت 1:49 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند

نه بایدها.

           مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم

عمری است لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم؛

باشد برای «روز مبادا».

           اما در صفحه های تقویم

                     روزی به نام «روز مبادا» نیست.

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست.

                                       اما کسی چه می داند

                                            شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونان که بایدند

نه بایدها.

هر روز بی تو روز مباداست.

 

قیصر امین پور

 

» لینک مربوط: بفرمایید...

http://maghami.blogfa.com/post-279.aspx

نوشته شده در 87/05/27ساعت 0:22 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

باید هم ارشمیدس وار فریاد بزنم! چرا نزنم؟! دریافتم که دلیل این که در ماههای اخیر گاهی برای چند روز در وبلاگ پیدایم نمی کنید جز برای خواندن نظراتتان و سخن تازه ای نمی گویم چیست؟!!! آن هم من که در میانه شلوغ ترین شبان و روزان زندگی ام، به روز کردن وبلاگ برایم از نان شب واجب تر است و این صحیفه بی کاغذ را چونان فرزند و یادگار خویش می دانم!

جدا از این دفعه که مادر جهت دیدار اقوام و یکسری امور خیریه مربوط به برخی اقوام و تازه کردن نفس، مسافرت رفته اند و «تفکیک قوا» کاملاً برهم خورده و خانه در اختیار دیکتاتوری آقایان است و من هم وظیفه خودخوانده شستن ظروف را – البته با مهارتهای «بی صدا» - در دست گرفته و گاهی مشغول نوآوری در طبخ «املت» با «رب انار» (جدی پیشنهاد می کنم امتحان کنید) هستم تا طعم تازه ای به تخم مرغ بدهم؛

جدا از این که مشغول پر کردن صفحات مجله با ایمیل و پیامک و هرگونه گفتگوی تساهل مدارانه هستم؛

و بدون در نظر گرفتن این که می روم سینما تا «همیشه پای یک زن در میان است» را ببینم و نگاه چپ به سردر سینما می اندازم که چرا اینقدر «زن» در اسم فیلمها اخیراً هست (زن دوم، زنها فرشته اند، تیغ زن (!!!) و همیشه...) و دوست عزیزم آقای ر. بلیطهایش را با امضا یا بی امضا می فرستد (این دفعه بابت بلیط باامضا ممنون! گاهی اینجا را می خوانند) و بعد در بحر فیلم غرق می شوم که آخرش حرف اول «جاهد» درست بود یا حرف آخرش بعد از ملاقات با قاضی زن و...؟!!!

جدای از همه اینها...

کشف کردم که وقتی یک آدم خاص و معیّن که همه مخاطبان این وبلاگ، می شناسندش یا اطرافیان و اکنافیانش یک کارهای خاص و متحیّرالعقولی می کنند یا حرفهایی می زنند که «به حق چیزهای نشنیده»؛ و بعد من بهت زده می شوم... اینجور وقتهاست که اصلاً دلم نمی خواهد بنویسم! نه این که پیش خودم فکر کنم اگر چیزی بنویسم، حتماً در مورد همان کارهای محیّرالعقول است و لاجرم به تریج قبای حضرت ایشان بر می خورد! اصلاً اینطور فکر نکنید. ایشان و اطرافیان و اکنافیان سعه صدر دارند در حد حضرت مسیح (ع). مشکل از من است که اینجور مواقع، یکجوری می شوم که نمی خواهم بنویسم! فوق فوقش یک جاهای محرمانه ای یک چیزهایی می نویسم!  

شما فکر می کنید آن آدم که این چنین با اصدار «انرژی منفی» در وبلاگ نویسی من اختلال ایجاد می کند، کیست؟! البته فکر نکنید این یک نظرسنجی است! لطفاً بیست سؤالی راه نیاندازید! پاسخ، به مثابه «پی نوشت» روزنامه ها، نزد اینجانب محفوظ است.

نوشته شده در 87/05/26ساعت 1:53 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

(حافظ)

نوشته شده در 87/05/22ساعت 0:18 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

 

 

کلاسهای دانشکده اقتصاد، 19 مرداد 87

نوشته شده در 87/05/21ساعت 3:26 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

متن لایحه حمایت خانواده اینک پیش روی شماست. مجلس شورای اسلامی، تصویب کلیات این لایحه را در دستور کار دارد. ماهنامه حقوق ضمن انتشار این لایحه از حقوقدانان گرامی دعوت می کند نقدها و پیشنهادهای خود را جهت انتشار در اختیار ما بگذارند...

http://ijl.blogfa.com/post-30.aspx

من نیز سعی خواهم کرد یادداشتی به ویژه درباره ماده جنجال برانگیز 23 بنویسم!

نوشته شده در 87/05/20ساعت 12:52 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

تأثیر بطلان در حقوق بین الملل معاهدات شبیه بطلان قراردادها در حقوق مدنی ایران است. در مورد «تطمیع نماینده» هم همینطور است. اگر اعلام رضایت به التزام با ارتشا حاصل شده باشد، پس از کشف موضوع دولتی که نماینده اش تطمیع شده می تواند این امر را مستندی برای بطلان معاهده بداند...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/05/18ساعت 0:2 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

63 سال پیش، نماینده ایران در کنفرانس سانفرانسیسکو چنین در سر داشت که نباید به بهانه صلح، عدالت را نادیده گرفت...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/05/17ساعت 2:25 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

سه یادداشت از نهمین شماره ماهنامه حقوق روی وبلاگ ماهنامه منتشر شده است که پیوندهای آن را جهت مطالعه مشاهده می کنید:

» پذیرش صلاحیت دیوان داوری ورزش توسط ایران

http://ijl.blogfa.com/post-25.aspx

» نخستین مصوبه مجلس در سال 87؛ تلاش برای تعیین مصداق «شغل»

http://ijl.blogfa.com/post-27.aspx

» اصلاح ماهده 34 قانون ثبت

http://ijl.blogfa.com/post-26.aspx

 

* چکیده مقالات شماره دهم

» سیری درترازوی دین؛ نگرشی در دیه زن و مرد

http://ijl.blogfa.com/post-28.aspx

» تعهّد به «محیط زیست سالم» در پرتو نسل سوم حقوق بشر

http://ijl.blogfa.com/post-29.aspx

 

منتظر شماره یازدهم باشید.

نوشته شده در 87/05/16ساعت 13:52 توسط امیر مقامی Amir Maghami|

 

نوشته شده در 87/05/14ساعت 2:1 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

چندوقت بود که قطعی برق منظّم شده بود. مشخصاً هفته گذشته 5 روز را داشتیم که قطعی اضافه بر برنامه یا خارج از ساعت اعلام شده داشتیم! پنجشنبه شب هم با این که به ما «استراحت» خورده بود و منطقه ما در جدول خاموشی قرار نداشت؛ ساعت 10 و نیم شب برای دو ساعت برق رفت. نمی توانستم بخوابم. کمی به سبک قدما زیر نور شمع (والبته چراغ گازی) مطالعه کردم، دیدم همه خوابیده اند. شمع را به اتاقم بردم و بخشهایی از مقاله مربوط به سیاستهای کلّی نظام را نوشتم تا به این چالش پاسخ دهم که آیا این سیاستها، قاعده حقوقی هستند یا نه! گاهی شمع با عشوه نسیمی که از پنجره می وزید، می لرزید و نور کم و زیاد می شد! چند دقیقه نوشتن زیر نور شمع را هم تجربه کردم تا این عکس یادگاری را بگیرم.

نوشته ای که زیر نور شمع نوشته شد...  

نوشته شده در 87/05/12ساعت 0:42 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

در این تصاویر سلولهای تمیز و خوش رنگ، مکان ارتباط زندانیان با یکدیگر با امکان فوتبالدستی، سالن ورزشی با تور و راکت تنیس – که اصولاً ورزش مرفهان شناخته می شود! – و سبد بسکتبال و پارکت و نور مناسب و... دیده می شود. فکر کردم اگر از راه حقوق خواندن به نوایی نرسیدم، حداقل بروم جنایت جنگی یا نسل زدایی و جنایت علیه بشریت انجام دهم بلکه به حبس ابد در چنین بازداشتگاهی محکوم شوم...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/05/11ساعت 15:27 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

این بار خیلی دیر شد. بنابراین خیلی هم معذرت می خواهیم، مخصوصاً از آنهایی که مقاله دادند و آنهایی که باید تا حالا مقاله شان چاپ می شده و از همه بشریت... دست خودمان نبود.

در شماره دهم (مرداد 87) می خوانید:

* کارنامه دیوان کیفری بین المللی و آینده آن / دکتر صفی ناز جدلی

* خلاصه رأی دیوان بین المللی دادگستری در دعوی مالزی و سنگاپور؛ قضيه حاكميت نسبت به سه منطقه دریایی / سیّدحسین سادات میدانی

* تلاشهای جدید برای حق پخش تلویزیونی مسابقات ورزشی / گروه حقوق عمومی

* پیوستن به معاهدات ضدّتروریسم؛ پیش نیاز شکایت علیه آمریکا / گروه حقوق بین الملل

* ضرورت تأسیس دادگاه جهانی حقوق بشر / دکتر محمود جلالی

* بین المللی شدن حقوق کیفری علیه فساد / امیر مقامی

* رویکرد اجتماع محور به استراتژی پلیس؛ تجربه آمریکا (قسمت دوم) / مهدی خاقانی

* گونه شناسی فقهای شیعه در باب جواز اجرای حدود در عصر غیبت / سلمان عمرانی

* آب را گل نکنیم / دکتر محسن آرمین

* سیری در ترازوی دین؛ نگرشی در دیه زن و مرد (قسمت اول) / ذبیح الله شمس – محمّدعلی شمس

* قانون مبارزه با پولشویی

* گفتگو / انجمن صنفی تولیدکنندگان تجهیزات پزشکی ماهیت شبه دولتی دارد.

* ضرورت تدوین قانون جامع مدیریت شهری / دکتر نادر شکری

* تعهّد به «محیط زیست سالم» در پرتو نسل سوم حقوق بشر / علی شیروانی

www.ijl.blogfa.com

برای شماره دوازدهم (مهرماه) که امیدواریم دیگر دچار تأخیرهای اینطوری هم نشویم، تا 5 شهریور آثارتان را بفرستید.

نوشته شده در 87/05/10ساعت 10:7 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

دومین شماره مجله اخلاق و تاریخ پزشکی ایران (بهار 87) منتشر شده است. مقاله «اتانازی و "حق بر خویش"؛ چالشی در ماهیت حقوق بشر» را می توانید اینجا بخوانید.

نوشته شده در 87/05/07ساعت 15:14 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

کسی که از ره تقوی قدم برون ننهاد

به عزم میکده اکنون ره سفر دارد

(حافظ)

نوشته شده در 87/05/07ساعت 1:36 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

آيا عدالت توزيعی پايدار است؟

با مروری بر شعارهای انتخاباتی و جریان سازی رسانه بزرگی چون «صدا و سیما» در انتخابات ریاست جمهوری 1384 نقش برجسته «عدالتخواهی» قابل ردیابی و پیگیری است. پیش از آن در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 هنگامی که از چیستی «اصلاحات» سخن به میان آمده بود، رهبری آن اصلاحاتی را قابل پذیرش دانست که اسلامی باشد و آن را چنین توصیف کرد: «مبارزه با فقر، فساد و تبعیض» و در یک کلام «عدالت». اما  عدالتخواهی در تاریخ 30 سال اخیر ایران، واژه ای غریب و حاملانی عجیب داشته است. در ابتدای انقلاب نیروهایی که بعداً خود را «پیرو خط امام» نامیدند و جوانان دانشجویی بودند که از طریق چهره برجسته مجمع روحانیون مبارز «موسوی خوئینی ها» با رهبری انقلاب در ارتباط بودند. این همان روزگاری است که در ذم «سرمایه» و «سرمایه دار» و «سرمایه داری» چه سخنها که گفته نمی شد...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/05/05ساعت 2:29 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

شاید کار سختی باشد در کنار ساختمانهایی که نام «اداره» به خود گرفته اند و یکی با هول و هراس به دادسرا می رود، یکی شاد و خندان از ثبت احوال می آید، یا چه می دانم سازمان بازرسی، فرمانداری و... چشمت به گلهایی بیافتد که هوس عکاسی کنی و حتماً اگر کسی ببیندت فکر کند که چقدر بی کاری! بی عاری! بی فکری! بی درد! و از کنارت بگذرد و به کارش برسد... پس ظل آفتاب را انتخاب می کنی برای عکاسی که مزاحم افکار کسی نشوی.

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/05/04ساعت 2:3 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

در این یادداشت به تحلیل کوتاه درباره عدم معرفی وزیر پیشنهادی برای وزارت اقتصاد و نیز ضرورت رجوع دولت به مجلس برای کسب رأی اعتماد مجدّد برای همه وزیران (اصول 135 و 136 قانون اساسی) پرداخته می شود.

+ یادداشت اضافی 1/5/87

+ یادداشت اضافی ۶/۵/۸۷


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/05/01ساعت 18:57 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |