تبليغاتX
در رگ تاک

علی رفته بود تهران که برای خودش و من گواهی نامه از دانشگاه بگیرد که ما ترم آخری هستیم و فلان مقدار واحد پاس کردیم و معدلمان هم این است تا بلکه در آزمون دکتری دانشگاه شهید بهشتی حضور به هم برسانیم... اما به دلیل... چه دلیلی؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امیدوارم با این رنگهای عجیب، شما هم مثل من گیج شده باشید!

به دلیل جابجایی و اثاث کشی دانشگاه از ساختمان نبش خیابان سپند به ساختمان روبرویی یعنی ساختمان سابق وزارت علوم (چه راه دوری!) هیچ کس پاسخگو نبوده است و احتمالاً همان می شود که باید! من شرمنده «بعضی ها» هستم که نمی دانند اثاث کشی این موقع سال و بی جواب گذاشتن دانشجو – که از نظرشان شاید پشیزی نمی ارزد – یعنی چه... من از طرف ایشان از خودم و از علی و از همه دوستانی که البته جدّی تر از من قصد قربت کرده بودند برای دانشگاه شهید بهشتی تا شهد وصال دوره دکتری در هوای خوش اوین بنوشند، معذرت میخواهم. البته این «بعضی ها» مشکلشان من بودم که می خواستند یک چیزهایی را یادم بیاندازند، و دیگران هم سوختند در این آتش! من که می روم پی برنامه خودم... البته این یکی از سر کار رفتن های اخیر من بود. قصه مابقی پرغصّه است و ناگفتنی!

این روزهای سخت هم می گذرد، زمستان است و روسیاهی و این چیزها! که از من و شما به دور بادا!

دلمان خوش است که بعد از عمری، به خودمان گفتیم تا کی اینجوری؟ نتیجتاً نشستیم فیلم «کلوزآپ» کیارستمی را دیدیم و حسابی دلخوش که بله... 15 سال پیش او همان تکنیکهای روایی را به کار برده که این روزها در بهترین فیلمهای جهان اتفاق می افتد! و در تعجّب که همین فیلم به ظاهر ساده اما دقیق و عمیق چرا تا به حال از سیما پخش نشده است؟ فیلم که مشکلی هم نداشت، البته اگر از نظر بعضی آقایان گفتن عبارت «نابسامانی اجتماعی» یا «فقر، ام الفساد» خطری برای کشور نداشته باشد! فیلم را پسندیدم و البته کاش در همه دادگاهها، یک کیارستمی با دو دوربین می رفت و «با اجازه حاج آقا» چند پرسش هم او می پرسید!  

من هم تا شنبه کرکره مغزم را می اندازم و سه تا قفل می زنم! فقط یک بار اینجا شاید بیایم برای تبریک اسفند و شمارش معکوس بهار!

نوشته شده در 86/11/30ساعت 1:9 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

در این متن، تجربیات جالب انتخاباتی من و نگرانی ام از نحوه برخورد شورای نگهبان در دوره های آینده با نامزدی جوانان در انتخابات را خواهید خواند...

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/27ساعت 21:33 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

شواهدی هست که نشان می دهد حتّی رئیس جمهور «اصولگرا»ی ایران که به تحزّب (به عنوان یکی از زیرساختهای دموکراسی) اعتقادی ندارد و اینچنین در کنار آمریکا، به «ارزش دموکراسی» هم هجوم می برد، در «دل» ممکن است (احتمال دارد)، گوشه چشمی هم به دموکراسی داشته باشد...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/25ساعت 0:23 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

دیشب یکی از دوستان پای چت، خبر مصاحبه اخیر «سیدحسن» را داد. جستجو کردم. دیدم دوباره به «شهروند امروز» می رسیم! هفته گذشته هم چاپ نامه حاوی نظر کارشناسان سازمان مدیریت (سابق) درباره پیش بینی مشکلات گاز، توسط این مجله سروصدا به پا کرد. به هرحال، یادم افتاد این هفته برخلاف همه هفته های گذشته (از ابتدای کار این مجله در ویژه نامه نوروزی 86) از شهروند غافل شده ام! امروز عصر، آخرین نسخه باقی مانده برای روزنامه فروشی سر چهارراه نصیبم شد!

خیلی ها مصاحبه را به سخنان اخیر فرمانده سپاه، ارتباط داده اند ولی به گمانم مصاحبه قبل از سخنان سردار جعفری انجام شده است که در دانشگاه تربیت معلّم گفته بود: «برای تداوم راه انقلاب اسلامی، حمایت از اصولگرایی، ضرورتی قطعی، اجتناب ناپذیر و تکلیف الهی نیروهای انقلابی و ارزشی کشور به شمار می رود.» چون سخنان فرمانده سپاه روز شنبه در روزنامه ها منعکس شد و طبق روال مجله شهروند امروز تا جمعه چاپ شده بود و احتمالاً شنبه صبح روی دکه روزنامه فروشی ها در تهران حاضر بوده است؛ گرچه روی جلد همیشه «یکشنبه»ها روز انتشار اعلام می شود! به هرحال نوه حضرت امام که زمانی پس از پایان ریاست جمهوری خاتمی و پس گرفتن دفتر او در سعدآباد، وی را برای داشتن دفتری نزد خود، فراخواند؛ این روزها از رد صلاحیت اصلاح طلبان انتقاد می کند و تأکید دارد «كسی نمی‌تواند مردم را از حاكمیت و دخالت در سرنوشت خود و از اینكه بخواهند حرف و اندیشه‌شان را به منصه ظهور برسانند، بازدارد». او هشدار می دهد که مبادا به نام «وحدت»، انتقاد ممنوع شود: «‏شعار قشنگ و دل فریب حفظ وحدت، وسیله‌ای می‌شود برای اینکه کسی انتقاد‎ ‎از من نکند یا کسی نخواهد من را ‏متهم به اشتباه کند.»

گرچه به نظر نمی رسد، «سیّد حسن» قصد حضور رسمی در عرصه سیاسی را داشته باشد؛ اما همین اظهارات وی مخالفتهایی را در میان نومحافظه کاران  برانگیخته است که در نوع خود جالب توجه است. گمان می کنم هشدارهای وی درباره آسیب شناسی انقلاب، کاملاً بر اساس شواهد و مصادیق آشکار در سطح جامعه ایرانی است و به جای برداشتهای سیاسی – اگر حقیقتاً اهتمامی به حفظ «راه امام» و «انقلاب» وجود دارد – باید مورد نقد و ارزیابی علمی قرار گیرد.

بروز نفسانیت،

از دست رفتن کثرت در عین وحدت،

تشخیص نادرست موقعیت،

کمرنگ شدن حضور مردم

و ظهور خرافه گرایی...

که من ترجیح می دهم «ریا» را هم به آنها اضافه کنم؛ اینها از جمله نگرانی های جدی جامعه ایران در سالهای پایانی سده چهاردهم هجری خورشیدی است؛ درست برخلاف سالهای میانی این سده که شاهد انقلاب اسلامی و مقاومت در جنگ تحمیلی بودیم. جامعه ای که قصد دارد با حفظ دین، «در افق چشم انداز 20 ساله» تا سال 1404 کشور اول خاورمیانه باشد. سخنان «حسن خمینی»، از منظر جامعه شناختی قابل نقد و ارزیابی است و من ترجیح می دهم پیش از آن که از این سخنان، نتایج سیاسی روزامد استخراج کنم، نگاهی دیگر به آن داشته باشم. گرچه کاملاً واضح است که «حضور تفنگ در عرصه سیاست یعنی پایان گفتمان سیاسی»* و حتّی اگر شخصی جز او این سخن را بر زبان آورده بود، این حکم غیرقابل خدشه است و در هر صورت، یک نظامی «نباید» از هیچ «شخص حقیقی یا حقوقی» در جریان رقابت سیاسی (آن هم از نوع «درون نظام») پشتیبانی کند. وظیفه نظامیان، حفظ استقلال، «حاکمیت برونی دولت» و تمامیت ارضی کشور است و نه معطوف به «حاکمیت درونی دولت».

 

لینک» پاسخ به یک جسارت

واکنش به اظهارات انتخاباتی فرمانده سپاه

مصاحبه سید حسن خمینی با شهروند امروز

سخنان فرمانده سپاه

خطا را بايد پذيرفت / حسین شریعتمداری

راز عقده های ناگشوده / محمدعلی انصاری

به کجا می روید؟! / مرتضی مبلغ

اينجاست كه امام(ره) مي فرمايد دخالت در انتخابات براي سپاه جايز نيست / حمید انصاری

 



* در اوج یأس و دلسردی هایی که جامعه جهانی را از یکجانبه گرایی آمریکا در حمله به عراق می آزرد، در کنفراسم برای درس حقوق بین الملل عمومی یک، با توجه به این که تز «دیپلماسی برای جنگ» بوش به بن بست خورد اما «جنگ» روی داد، جمله ای گفتم که ناظر بر مصداق بین المللی این جمله ایشان است. آن روز گفتم: «آمریکا می تواند وزارت خارجه اش را جمع کند! وزارت جنگ کافی است!» و بعد در نقدی بر دبیر سابق شورای عالی امنیت ملّی که از «پایان دیپلماسی» درصورت ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سخن گفته بود نیز در تکمیل سخن دبیر وقت، به یکی از دوستان گفتم: «پایان دیپلماسی یعنی آغاز جنگ!» اساساً اگر قرار بر «تفنگ بازی» باشد، سیاست و دموکراسی و حفظ صلح و امنیت و همه این حرفها ارزشی ندارد! این شوخی نیست. برایم جالب است که سخنگوی دولت سابق می گوید در زمان بررسی مسأله برگزاری یا تعویق انتخابات مجلس هفتم در دولت، تنها وزیری که از اظهارنظر خودداری میکند «وزیر دفاع» (آقای شمخانی) است که میگوید من نظامی ام! «در این مسائل دخالت نمی کنم.» آنچه چندی پیش در پاکستان گذشت، تجربه خوبی دربرابر ماست.

نوشته شده در 86/11/24ساعت 1:50 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

این روزها بیشتر مشغول تعمیق بنیانهای نظری ایده هایم برای تز هستم و خوشبختانه در برخی مقالات، رگه هایی از تز خود را می بینم که بسیار کمک کننده هستند. بارها گونه ای از وابستگی حقوق بین الملل به حقوق داخلی – به ویژه در زمینه کیفری – را مورد توجه قرار داده و گوشزد کرده بودم که گاه برخی اساتید آن را تأیید می کردند و برخی اساتید نیز از آن در راستای انکار موجودیت نظام حقوقی بین المللی کیفری بهره می بردند!...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/23ساعت 1:29 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

... شاید به زودی در این سرمقاله های «خفن»، واژه ها و عبارات «تریپ»تری هم پیدا کنیم، مثلاً؟! «ای ول! دمتون گرم!»، «کیف کردیم!»، یا مثلاً برق هسته ای وارد مدار شبکه سراسری شد تا «دیگه حالشو ببریم!»


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/19ساعت 18:39 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

ازنظر سیاسی، زمان مناسبی برای سخن گفتن از جهانی شدن حقوق و گونه تلطیف شده آن، بین المللی شدن نیست! در ایران زمینه و زمانه بدبینی به غرب و نفی تعامل فراهم است. نگرشی که می گوید «نظام سلطه» با دروغ و فریب دموکراسی و حقوق بشر مسلح به «بمب خوشه ای»، در خیال «صدور» یک کالای دروغین و خوش رنگ و روی فرهنگ «منحط» غربی  به نام «دموکراسی» است. زمانه، زمانه «گفتگو» نیست...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/16ساعت 23:45 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

میری دلماس-مارتیپرفسور میری دلماس – مارتی (Mireille Delmas-Marty)، در ایران بیشتر با آثارش در زمینه حقوق کیفری و جرمشناسی شناخته می شود اما وی سالهاست پرونده دیگری را گشوده است: جهانی شدن حقوق. در این زمینه می توانید به مقاله «تصور حقوق پس از 11 سپتامبر» که روژه پل دروا درباره وی نگاشته و در روزنامه شرق (25 تیر 86) چند روز پیش از تعطیلی این روزنامه منتشر شد، مراجعه نمائید. نویسنده در ابتدا می نویسد: «دلماس مارتی به عنوان یک حقوقدان همانند سایرین نیست.»

کتاب «حقوق جهانی: چالشهای سه گانه» وی نیز مهمترین منبع من برای نگارش پایان نامه ام خواهد بود و سخت در تلاشم تا با وی از همین راه دور در ارتباط باشمتا بتوانم پرسشهایم را با وی مستقیماً مطرح نمایم. اما یک چیز نه تنها من و پرفسور دلماس مارتی، بلکه همه حقوقدانان جهان را این روزها به یکدیگر متصّل می سازد و آن روندی است که در همه عرصه های زیست اجتماعی در جامعه بین المللی خودنمایی میکند: جهانی شدن و جهانی شدن حقوق! و بیش از این البته آشنایی وی با ایران است که کمک میکند تا بتوانم در این راه استوارتر باشم.

دلماس مارتی در مقدمه کتاب «حقوق جهانی» می نویسد: «ایران، در خط مقدم (جهانی شدن حقوق) است.» شاید خواندن این جمله برای شما نیز مانند من شگفت انگیز باشد؛ اما شگفتی آنجاست که اگر چنین است چرا «تازگی» و «نو» بودن عنوان پژوهش من است که بیش از هر چیز دیگر بر آن تأکید می شود؟ از استادان راهنما و مشاور گرفته تا دوستانی که در جریان آن قرار دارند یا حتّی طعنه می زنند که «شما هم که همه چیز را جهانی کرده اید!» وی در مقدمه کتاب خود از سفری به ایران یاد می کند که در جریان آن نتایج تحقیقات خود درباره «حقوق مشترک انسانی» را ارائه دهد. کنفرانسی که درباره حقوق در اروپا و بین المللی شدن حقوق برگزار شده است. البته جایی نیز خوانده بودم که وی قبلاً حتّی در دانشگاه های ایران به عنوان استاد مدعو نیز تدریس می نموده است، درست همچون «رنه داوید» بزرگ که روزگاری کرسی «حقوق تطبیقی» در دانشگاه تهران داشت.

دلماس مارتی می نویسد که در جریان سخنانش، یک روحانی خوش برخورد (به قول او: خندان!) وارد بحث می شود و از استدلالهای او حمایت می کند و در همان ابتدا به تعریف مشترکی می رسند. اما روحانی ایرانی از «دنیای دیگر» ورای «زمین» نیز سخن می گوید. دلماس مارتی که متوجه شکاف عقیدتی خود و استاد ایرانی می شود، این جمله را می گوید که ایران در خط مقدم جهانی شدن است! چرا؟! وی به قانون «داماتو – کندی» اشاره می کند که براساس آن، شرکتها در هر جای جهان و با هر تابعیتی، از سرمایه گذاری در صنایع نفتی ایران منع شده اند و با ضمانت اجراهای مختلف، قانون ایالات متحده صلاحیتی فراسرزمینی خواهد یافت. در آن زمان، شرکت نفتی توتال با حمایت دولت فرانسه و اتحادیه اروپا موفق با نادیده گرفتن این قانون، به ورود به بازار نفتی ایران می شود و بعداً شرکتهای دیگری (مانند شل) هم در ایران سرمایه گذاری کردند. به هرحال وی می گوید باید بحث های اختلافی ماورایی را رها کرد وباید به این فکر کرد که چگونه می توان یک حقوق مشترک تکثّرگرا داشت؟ آن هم در حالی که در دهه های اخی حقوق، تحت تأثیر اقتصادهای قدرتمند جهانی شده است که ناچار فرهنگ خود را نیز تحمیل می کنند و همزمان این موضوع، خطر «برخورد تمدنها» را افزایش می دهد.

در حقیقت دلماس مارتی، معتقد است ایران باید در خط مقدم جهانی شدن حقوق باشد: جهانی شدن تکثّرگرا. زیرا خود یکی از نخستین کشورهایی بوده که از جهانی شدن تحمیلی حقوق زیان دیده و این جهانی شدن علیه ایران به کار گرفته شده است؛ آن هم تحت تأثیر یک اقتصاد قدرتمند... برای تکثّرگرا بودن این حقوق جهانی، باید کوشید.

 

* لینک

» درباره میری دلماس مارتی؛ تصوّر حقوق پس از 11 سپتامبر – روژه پل-دروا / ترجمه سهراب کریمی

» انگاره های بین المللی شدن حقوق کیفری بازرگانی – میری دلماس مارتی / ترجمه: سلمان عمرانی  

» سخنرانی در دیوان کیفری بین المللی
نوشته شده در 86/11/13ساعت 0:39 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

از امروز، بخش جدیدی در وبلاگ گشوده می شود تا یافته ها، پرسشها، نقدها، گفتگوها و حتّی درددلهایم در جریان مطالعه و تدوین پایان نامه را یکجا گردآوری کنم! عنوان پایان نامه «بین المللی شدن حقوق کیفری و تأثیرات آن بر نظام حقوقی ایران» است. استادان راهنما و مشاور به ترتیب جنابان آقایان دکتر شریعت باقری و دکتر جلالی هستند. پرپوزال پایان نامه در اول خرداد 1386 به امضای ایشان رسیده است که البته نوعی پیشقدمی و پیشگامی از سوی بنده بود؛ چون هنوز ترم دوم کارشناسی ارشد بودم که پرپوزال تهیه شد! پس از تصویب آن در شورای مربوطه، طرح اولیه (پلان) پایان نامه در ساعت 2:44 بامداد 17 دی 86 نگاشته شد! متعاقباً در روزهای یکم و هشتم بهمن، پس از مذاکرات حضوری و تلفنی با اساتید راهنما و مشاور و برخی دوستان، طرح اولیه با اندکی تغییرات تأیید شد و از روز شنبه نیز مطالعات نهایی با یازده روز تأخیر نسبت به برنامه (به علّت تعویق امتحانات و تعطیلی روزهای برفی!!!) آغاز می شود.

ضمن این که شایسته است از همکاری و کمک استاد جوان و دوست گرامی ام، جناب دکتر مهدی شهابی نیز تشکر و برای ایشان نیز آرزوی موفقیت نمایم. به قول ایشان، تز و پایان نامه مثل فرزند آدم میماند... خب! امیدوارم فرزند سالم و صالحی به جامعه حقوقی تحویل دهم!   

» آرشیو موضوعی: پایان نامه

نوشته شده در 86/11/12ساعت 1:54 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

دولت نهم در ابتدا یکی از شعارهای اصلی خود را مبارزه با فساد اقتصادی معرّفی کرده بود؛ بگذریم که ستاد مبارزه با فساد اقتصادی و جلسات سران قوا که در پی دستور رهبری برگزار می شد، خیلی زود در دولت جدید رنگ باخت و تقریباً حذف گردید. گویی فساد مخصوص دولتهای قبل بوده که خود با شرکت در آن جلسات به وجود فساد اعتراف می کرده اند و همه چیز در تمام سطوح اجرایی پاک است و انشاءلله که همین گونه است. لیکن این دولت نخستین کنوانسیون بین المللی که برای تصویب به مجلس فرستاد نیز در زمینه مبارزه با فساد بود: کنوانسیون سازمان ملل متحد برای مبارزه با فساد، 2003، مریدا، مکزیک...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/10ساعت 14:20 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

خداوند رحمت کند زنده یاد منزوی را... کامنت صبا، مرا به حال و هوای آن شبی برد که مجموعه ای از وبلاگها را سامان می دادم... اول فروردین 1384... یکی از غزلهای ناب آن شب این شعر مرحوم منزوی بود... و یادش بخیر آن شب که آمده بود اصفهان، برای همایش فصلی ادبیات، در هتل عباسی و حسابی دلگیر و ناخوش...

 

 

خيال خام پلنگ من به سوی ماه جهيدن بود

... و ماه را ز بلندايش به روی خاک کشيدن بود

 

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالی زد

که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسيدن بود

 

گل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظه ی ديدارت

شروع وسوسه ای در من به نام ديدن و چيدن بود

 

من و تو آن دو خطيم آری موازيان به ناچاری

که هر دو باورمان ز آغاز به يکدگر نرسيدن بود

 

اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شیپوری مدام گرم دميدن بود

 

شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به کام من

فريبکار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود

 

چه سرنوشت غم انگيزی که کرم کوچک ابريشم

تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پريدن بود

نوشته شده در 86/11/06ساعت 1:7 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

شاید همین حالا که نشستم این متن را تنظیم می کنم «خاموشی پنهان» سراغم بیاید و برق برود... پس هر چه سریعتر با کمترین توضیح تصاویر نه چندان مرتبط را ببینید!

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/05ساعت 1:14 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

اشتباه تایپی؟ باور نمی کنم! به احتمال زیاد «غلط املایی» است که از بچه های بازیگوش مدرسه ای توی امتحان «دیکته» بر می آید و بس! بین «ع» و «ح» روی کیبوردهای معمولی، دو کلید دیگر هم هست، پس کنار هم نیستند! تیتر به این بزرگی هم نمی تواند چک نشده برای چاپ تأیید شود که اگر چنین باشد، گناهی نابخشودنی است...

نشریات زرد... شاید ما توقّع زیادی داریم! فکر کنم هنوز بتوانید این مجله را روی دکه ها ببینید!

غلط املایی روی جلد یک مجله زرد 

نوشته شده در 86/11/03ساعت 0:4 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

در این فرصت کوتاه چند دقیقه ای برای نوشتن یک یادداشت شبانه تنها می توانم دیپلماتیک ترین واژه را در توصیف احوالم به کار ببرم: «متأسّفم!»

طی چند ساعت گذشته، خاطرات مجادلات حقوقی دولت و مجلس اصلاحات (البته نه با یکدیگر!) زنده شد!

رئیس جمهور طی نامه ای به رئیس مجلس نوشته است که دولت مخالف مصوبه مجلس است و آن را مغایر قانون اساسی می داند! این درحالیست که اوّلاً فرصت قانونی دولت برای مخالفت با رأی مجلس، پیش از رأی گیری از طریق معاونت پارلمانی رئیس جمهور یا وزارتخانه مربوط است و ثانیاً مرجع اظهارنظر رسمی درباره مغایرت یا عدم مغایرت هر مصوبه ای با قانون اساسی، شورای نگهبان است. راقم این سطور به خوبی به یاد دارد...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/02ساعت 2:38 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |

نوشته بودم که... خلاصه سوار اتوبوس شدیم از قم تا تهران. اتوبوس تقریبا خالی بود و نیمی از آن در تصرف ما دو تن! کمی بدون این که گفته باشم فیلم گرفتم و با علی صحبت کردیم! بعد او شروع به مصاحبه با من کرد! کمی هم اوایل مصاحبه دستش روی قسمت صوتی دوربین بوده و صدا خوب ضبط نشده اما خاطره ای است دیگر! البته به کسی برنخورد، بیشتر شوخی است تا جدی. مخصوصاً امشب که حرف خاصی برای گفتن ندارم یا شاید «نمیدانم چه می خواهم بگویم» و در حالی که چند عکس خوب زمستانی دیگر آماده که نمیدانم چطور تنظیمشان کنم توی یک پست، این مصاحبه می چسبد! باور کنید خواندنش یک بار می ارزد! آخ! «دی» هم گذشت.

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/01ساعت 2:19 توسط امیر مقامی Amir Maghami| |