تبليغاتX
در رگ تاک

ذهنم مچاله شده! همینجوری هم بازی میکنم. یک روز فکر کنم مجید جلالی بود توی 90... یک کاغذ A4 برداشت... گفت: ببینید! ایرلند همینجوری بازی میکنه! بعد کاغذ را مچاله کرد و گفت: ما اینجوری بازی می کنیم! ریز، نزدیک، تکنیکی، یه توپ خراب بشه پدرمون درمیاد، ضد حمله و از این حرفها... آقا بکش زیر توپ! حالا ذهن من همون کاغذ مچاله است! مجموعه ای از حرفهای در هم ریخته. کارهای همیشه به موقع تمام! همون دقیقه نودی!

بعد از این قضایا، خب یه نفر یه چیزی گفته. مگه آزادی بیان نیست؟ من صددرصد از نظر حقوقی و قوانین موضوعه جاری موافق نظرات آقای جـ....


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/09/27ساعت 15:59 توسط امیر مقامی| |

این چیزها قابل پیش بینی بود. آثار بودجه انبساطی 1385 تازه دارد نمایان می شود. این نیست که حقوق خوانده ایم و اقتصاد ندانیم! اقتصاددان نیستیم، اما اقتصاد نادان هم آنقدرها نیستیم! توضیح بدهند، مقبول باشد، می پذیریم!

مهمترین نکته مصاحبه شاید این بود که احمدی نژاد درس گرفته است؛ به دولتش گفته با همین بودجه بسوزند و بسازند که او متمم بده نیست!

احمدی نژاد کمی صریح تر بود، کمی فروتن تر. اصولاً «گرانی» از آن چیزهاییست که هر رئیس دولتی را در ایران فروتن میکند، درست مثل عاشق شدن یک دیو دو سر سیاه...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/09/26ساعت 11:6 توسط امیر مقامی| |

شنبه 28 آذر 1383... یعنی سه سال پیش همین روزها بود که «کنفرانس نگاهی به مسئولیت بین المللی کیفری» را با حضور اساتید دانشگاه اصفهان برگزار کردیم. این از اولین برنامه هایی بود که انجمن علمی در دوره جدید خود برگزار میکرد. تیتر کنفرانس را نیز «پایان یلدای بلند مصونیت» برگزیده بودیم به این مناسبت که نزدیک شب یلدا سخنرانیها برگزار می شد و در فاصله چند ساعت تا دمیدن آن شب. نگاه من آن زمان و اکنون این بوده و هست که دیوان کیفری بین المللی، حرکتی است از «فرهنگ مصونیت» به سوی «فرهنگ مسئولیت» و به همین لحاظ ، تاریخ مسئولیت کیفری بین المللی را چه در آن سخنرانی و چه در مقاله کوتاهی که متعاقباً منتشر نمودم (در یک هفته نامه محلّی اصفهان) به سه دوره نیز تقسیم کردم و...

چند روز بعد... باز هم تالار صدر دانشکده اقتصاد دانشگاه اصفهان. این بار به بهانه تکرار همایش «زن و حقوق کیفری» که در تهران برگزار شده بود، میزبان برخی اعضای انجمن ایرانی و نیز انجمن بین المللی حقوق جزا بودیم. از جمله پروفسور دی لا کوئستا رئیس انجمن بین المللی که فرصت گپ آنچنانی فراهم نشد، اما با یکی دیگر از اعضای آن انجمن به نام پروفسور آتنهوف که اصالتاً روس بود و تبعه فرانسه گفتگویی چند دقیقه ای انجام دادیم. او حتّی ناامید نبود از این که «صلاحیت تکمیلی دیوان» نیز حذف شود و صلاحیت دیوان در عرض یا چه بسا برتر از صلاحیت دادگاههای داخلی قرار گیرد.

آن زمان گذشت تا رسیدیم به 28 آبان 1384... پروفسور شبث نویسنده کتاب دیوان کیفری بین المللی (ترجمه دکتر میرعباسی) برای سخنرانی در دانشکده روابط بین الملل به ایران آمده بودند. گروه حقوق دعوت گرفت، آمدند اصفهان، سخنرانی کردند و بعد هم مصاحبه ای اختصاصی با ایشان داشتیم که با تأخیر زیاد منتشر شد! ایشان علاقه داشتند به زبان فرانسه مصاحبه کنیم، ما بلد نبودیم؛ یکی از دوستان هم که می توانست کمکمان کند ترجیح میداد مترجم یک مصاحبه تخصصی نباشد و آخر سر به همان زبان انگلیسی مصاحبه را گرفتیم.

28 یا 29 آذر یا آبان85 دقیقاً یادم نیست چه روزی بوده، اما هر چه بوده اثری از دیوان در آن نمی بینم!

و حال 29 آذر 1386... همایش دادگاه های بین المللی کیفری در دانشگاه آزاد واحد شیراز برگزار خواهد شد. آنچنان که دوست خوبم جناب زارع اطلاع داده اند ظاهراً برای دومین بار در سال جاری و دومین بار در عمرم راهی شیراز خواهم بود! و باز هم یکی از روزهای آخر آذر را به گفتگو درباره این یلدای بلند مصونیت اختصاص خواهم داد.

شاید اگر دست من بود 29 آذر هر سال را روز ملّی «عدالت بین المللی کیفری» می نامیدم!

نوشته شده در 86/09/24ساعت 15:46 توسط امیر مقامی| |

امروز، مثل دو سال پیش و 6 سال پیش بود... آخرین روز كلاسهای كارشناسی ارشد و باز تمام... درست مثل اون روز آذرماه 1384 كه بعد از كلاس جرمشناسی تك و تنها از دانشگاه زدم بیرون بدون هیچ كلامی... آخرین كنفرانسم را هم دادم: چرا ایران كنوانسیون 1982 حقوق دریاها را تصویب نمی كند؟ و بحث به جاهای دیگری كشید... همه نگاه ما به حقوق بین الملل و...

یک جمله یادگاری گفتم: اگر ۶۲ سال پیش هم این حساسیتها بود الآن عضو سازمان ملل هم نبودیم!

و حالا کلاس ها تمام شد. آرام آرام باید به فکر آن طرف کلاس باشم! و البته نوشتن پایان نامه که باز هم با حرفهای تازه این دوره را تمام می کنم!

نوشته شده در 86/09/21ساعت 14:11 توسط امیر مقامی| |

این چند روز یعنی دقیقاً از شنبه صبح تا الآن مشغول یافتن پاسخی برای این پرسش بودم که چرا؟! چی چرا؟! چرا ایران، کنوانسیون 1982 حقوق دریاها را تصویب نمی کند...؟ اول فکر کردم که پاسخ این پرسش طبق اصل 125 قانون اساسی توی جیب کاپشن (یا احیاناً کت) رئیس جمهور است، اما رئیس جمهور سرش شلوغ بود فرصت نشد با هم صحبت کنیم! گفتند تازه از سفر به اجلاس سازمان همکاری خلیج فارس برگشته اند. گفتیم به ما چه؟! خب خودشان خواسته بودند بروند...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/09/19ساعت 17:58 توسط امیر مقامی| |

 

1

راوی گوید که روزی روزگاری حاکمی ظالم بر مردمان دیاری حکمرانی می کرد. رعایا که از ظلم و بی عدالتی او به ستوه آمده بودند شکایت نزد سلطان بردند که این چه حاکمی است؟ این چه ظالمی است؟ او را عزل کن و حاکمی عادل و «مدیر و مدبّر» برای ما قرار ده. سلطان خم به ابروی مبارک نیاورده و می گوید: او از عادل ترین کارگزاران ماست و در عدالت وی شک نداریم، بروید به دیار خود و زندگانی از سر گیرید. مردی از میان مردمان بر می خیزد و به التماس می گوید: ای سلطان! ای قبله عالم! ای...! پس ما را این عدالت و مدیریّت و مدبّریت بس است! لطف بفرمائید سایه این عدالت را بر سر رعایای سرزمینهای دیگر بگسترانید که آنان نیز مگر از مزیّت عدالت برخوردار شده و طعم آن را بچشند! سلطان لبخند سلطانانه، جانانه و ملیحی بر لب آورد و کرد آنچه مردمان می خواستند...

2

پس از استعفای وزیر آموزش و پرورش در شامگاه یکشنبه خبر رسید که رئیس جمهور محترم طی حکمی رئیس (سابق) دانشگاه... [بــــــــــــوق.... بـــــــــــوق (بوقهای ممتد قطع و وصل صدا...)]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3

حالا می فهمم: افسوس بر 12 سالی که در مدرسه ها گذراندم... افسوس! بیشتر عمر تلف کردن است... آن چه من از آموزش و پرورش می خواهم... کم نیستند کسانی که دوست ندارند بچه هایشان را به مدرسه بفرستند! آن هم در این نظام آموزش و پرورش که فقط «طوطی» می خواهد...

4

امروز، آخرین روز کاری من به عنوان مشاور حقوقی (یا محرّری! هر جور شما راحتید!) بود. به زودی کار دیگری آغاز می شود که بعد از قطعی شدن شاید نوشتم! خیلی حرف توی دلم دارم از «100» روز کار... از دوم شهریور تا دوازدهم آذر. توی این صد روز برای کسی، کم نگذاشتم؛ انگار که دارم برای خودم چیزی می نویسم... و چقدر سخت بود روز آخر... نه سرمایش یا باران شب گذشته... که دیدن آخرین لایه های زیر پوست شهر...

بنویس مهلت موندن یه نفس بود...

5

«شهروند امروز» باز هم موضوع «مرگ» را ادامه داده بود! چه بحث شیرینی!!! اما ماندن انگار یکجور مزه «ملس» دارد! مزه بی همتا! فقط باید ارزشش را داشته باشیم.

6

دیشب پس از مدتها «باران» آمد... اما نه آن باران که... دیشب آسمان برای دومین بار نتوانست بغضش را نگه دارد. امسال آسمان اصفهان آنقدر مغرور و تودار و خسیس شده که میشود هر بار گریه هایش را شمرد! شب، خسته بودم و زود خوابیدم. صبح دیدم پنجره های اتاق دارند بغض آسمان را مخفی میکنند؛ آفتاب هم می زد که اشکها را جمع کند و بخار کند ببرد برای خودش. مدام ترانه های بارانی قیصر یادم می آمد... چک چک...

 

 

7

امروز مطلب اول صفحه دوم روزنامه اعتماد تیتر نداشت! خب ایرادی داره این متن هم تیتر نداشته باشه؟!

نوشته شده در 86/09/12ساعت 15:9 توسط امیر مقامی| |

 

نوشته شده در 86/09/10ساعت 22:33 توسط امیر مقامی| |

 

طرح: امیر مقامی

 

دلم خوش است به گلهای باغ قالی ها

که چشم باران دارم ز خشک سالی ها

 

به باد حادثه بالم اگر شکست، چه باک!

خوشا پریدن با این شکسته بالی ها!

 

چه غربتی است، عزیزان من کجا رفتند؟

تمام دور و برم پر ز جای خالی ها

 

زلال بود و روان رود رو به دریایم

همین که ماندم مرداب شد زلالی ها

 

خیال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود

که دل زدیم به دریای بی خیالی ها

 

قیصر امین پور (دستورزبان عشق)

 

نوشته شده در 86/09/08ساعت 22:54 توسط امیر مقامی| |

ده سال گذشت... چقدر بزرگ شدیم! حالا داریم می رویم دانشگاه! آره! همان سال «دوم خرداد» بود! خب! اما انگار تب فوتبال، پاییزمان را گرم گرم می کرد، گرم تر از هیاهوی خردادی سیاست حتّی!

10 سال پیش... 8 آذر 1376... ظهر خانه که رسیدم با شوق نشستم پای تلویزیون... نمایش ناامیدکننده ای که من را ناامید نمی کرد...
ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/09/08ساعت 22:43 توسط امیر مقامی| |

امروز اگر قرار باشد بحث حقوقی باشد حتماً باید درباب جاسوسی، نگهداری اسناد محرمانه یا دادن آن به بیگانگان و تبلیغ علیه نظام و افترا و این حرفها باشد! اما شرمنده... فکر میکنم موضوع خیلی واضح است و همگی باید پاسدار اصول قانونی و نیز اصل استقلال قاضی باشیم.

من امروز میخواهم رأی دیگری را به نقد بگذارم. البته اساس رأی مشکلی نداشت و من هم فقط آن را دیدم و برای متهم، لایحه تجدیدنظرخواهی نوشتم و بس. موضوع، در واقع تفسیر یک ماده قانون مجازات اسلامی است که شما را به همفکری دعوت میکنم.

دادگاه عمومی کیفری اصفهان در پرونده ای پس از کسب نظر کارشناس مبنی بر تقصیر 30 درصدی راننده (متهم) و تقصیر 70 درصدی مجنی علیه (مقتول) چنین حکم میکند که …

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/09/07ساعت 17:10 توسط امیر مقامی| |

خبر اول این که دکتر کاتوزیان چهارشنبه این هفته از ساعت 9:30 در دانشگاه خوراسگان سخنرانی خواهند داشت. خبر همین امروز ظهر به من رسید و در واقع از نصب تابلوی برنامه جلوی دادگستری مطلّع شدم! خبر خوبی است... بعضی ها یاد بگیرند!!!

دوم این که این هفته باشگاه مجله شهروند امروز به «مرگ» اختصاص یافته است... خب! لابد با موضع نامعلوم من را در این قضیه می دانید! خودم هنوز کامل نخوانده ام... عباس عبدی نوشته که لابد هزینه زندگی بیشتر از مرگ شده و حتما زندگی ها زندگی نیست که مردم، مرگ میخواهند و اتانازی... آی! خوب گفتی! حالا تفسیر و تأویلش بماند! در مجموع باز هم باید خواندنی باشد... من که خودم را برای یک مجله کاغذکاهی و سیاه و سفید آماده کرده بودم! اصلاً با آن شماره قبلی... فکر میکردم نوبت توقیف فرارسیده! درباره این قضیه مرگ و... یک مثلی هست که می گویند یک بنده خدایی پدرش را کشته بود! دستگیر شد و اعتراف کرد و رفت توی محکمه. قاضی بهش گفت: چرا پدرت را کشتی؟ البته قاضی اصلاً نیازی ندید که توضیح دهد که قتل، از موانع ارث است؛ چون پرونده فقط کیفری بود و ضمناً این قضیه نمیدانم مال آن موقعی است که دادسرا نبوده یا مال حالاست که در دادگاه کیفری استان مستقیماً و بدون دخالت دادسرا طرح شده است... درست نمیدانم! خلاصه... این پسر قاتل جمله حکیمانه و نغزی می گوید و می پرسد: یعنی آدم اختیار باباشم نداره؟! حالا به قیاس اولویت اختیار خودشو حتماً داره دیگه!!! از این حرفها بگذریم که قرار است در کنگره اخلاق پزشکی در فروردین ماه به آن بپردازم! فعلاً که طبق یک سند «رسمی» بنده مدرک دکترای خودم را گرفته ام! نمیدانم این لفظ عجیب «دکتر» از کجا آمده به علوم انسانی هم اینجوری رسیده... حالا یک بار دیگر و این بار در پاسخی که از کنگره اخلاق پزشکی به ایمیلم دادند، نوشتند «دکتر»! پس بیخود برای امتحان دکترا هم نمیخواهد درس بخوانم!!! آن یکی «سند رسمی» هم باشد که بعداً نشانتان بدهم!

بی خیال! رمان دوم از پل استر! یک باره گیر می دهم به یک نویسنده! این بار «مون پالاس»... که نمیدانم چی یا کی هست؟! باید بخوانم! خب! اول کتاب قولی از «ژول ورن» امده است:

«هیچ چیز نمی تواند آمریکائیها را شگفت زده کند.»

واقعا؟!!!

دیوانگی در بروکلین که جالب بود! از «لوسی» خیلی خوشم آمد! شخصیت پردازی یعنی همین دیگه! و در نتیجه پل استر واقعاً داستان پرداز خوبی است! تازه با او آشنا شده ام.

نوشته شده در 86/09/04ساعت 15:51 توسط امیر مقامی| |

فردا صبح آزمون وکالت است و من هم اصلاً حوصله اش را ندارم. نشستم «دیوانگی در بروکلین» پل استر را خواندم! کمی به این فکر کردم که به وبلاگ دو ماهی است که کمتر می رسم و کلّی حرف ناگفته تاریخ مصرف گذشته توی دلم (که خیلی فرقی با ذهنم ندارد) انبار کرده ام! پس ترجیح دادم به این گلهای جلوی خانه بپردازم و سه نگاه متفاوت که در این فصل بی برگی درختان می توان داشت...

1

 

2

 

3

 

Photo: Amir Maghami

نوشته شده در 86/09/01ساعت 22:15 توسط امیر مقامی| |

عطش تصویری! عطش دیدار! شاید مناسب ترین تعبیر برای عکسهای وبلاگها، خبرگزاریها، روزنامه ها و همه نشریات در دورانی باشد که دوربین دیجیتال و موبایل دوربین دار، بسیاری از مردمان را به عکاس و شکارگر لحظه های مبادا و بادا تبدیل کرده است! اگر رسماً عکاس باشی و دوربینت هم قابلیت زوم کردن داشته باشد که دیگر دستت باز است... عکاسها علاقه های خاصی دارند؛ مثلا اگر دو سیاستمدار رقیب در یک جلسه، نیم ساعت با هم حرف بزنند آنها لحظه ای را «شکار» میکنند که آنها به دوسوی متفاوت نگاه می کنند! یا اگر در جلسه ای هزار نفر به سخنان سخنران گوش می دهند، آنها همان یک نفری را به قاب تصویر می برند که چرت صبحگاهی اش را در جلسه ادامه می دهد! اگرچه نمی توان مطمئن بود انتشار همه اینگونه تصاویر، کاری اخلاقی است! این چند خط مقدمه ایست بر عکسهایی که از کنگره حقوق پزشکی می بینید و البته چندان هم عکسهای خاصی نیستند! برای دیدن عکسها ادامه مطلب را ببینید! شرمنده با کمی تأخیر!

 

 

آرش بهزادی، من و دکتر سروش دبّاغ

 عکس: ناصر مقامی


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/09/01ساعت 15:24 توسط امیر مقامی| |